قدرت ارتجاع
ارتجاع با کمک تمامی اهرمهای اجتماعی – ایدئولوژیک – اقتصادی – بین المللی خود تبدیل به غولی بی شاخ و دم امّا زورداری شده. جنگ هشت ساله با عراق و تمام حامیان رنگارنگش، جنگ با مجاهدین با وجود پشتوانه عظیم مردمی و مقاومت سراسری مسلحانه اش ، جنگ بر علیه تمامی معیارهای حقوق بشری بین الملی، علم کردن تروریزم عریان دولتی و کشتار گسترده مخالفانش در ناف تمدنهای غربی، رویا رویی هسته ای با غرب، مصاف با اسراییل و باز کردن دو جبهه ارتجاعی اما توده ای و تا به دندان مسلح در کنار مرزهای آن، کشتار بی پرده ارتشیان آمریکا در لبنان و خُبارِو عراق ، کشتار یهودیان در آرژانتین، بلعیدن عراق،شاخ در شاخ شدن با آمریکا در عراق، زنده ماندن از هزار و یک مناقشه و جنگ و جراحی درونی و در نهایت سر شکسته اما پیروز بیرون آمدنش از تمامی این معضلات ، گواهی است بر توان شیطانی ارتجاع.
فی الواقع هر یک از تضادهای بالا به تنهایی میتوانست دولتی را سرنگون کند. اما این ولایت وقیح هم چون جذام ایران را خورد و فاسد کرد هم در افغانستان و لبنان و عراق و فلسطین به دولت رسید و هم با استعماربه نماز ایستاد و جبهه جهانی سوسیا لیزم را جیره خوارکرد هم بمب اتمش را ساخت و جنبش جهانی صلح را لجن مال کرد هم جهان را به آتش کشید و سگ زرد ذلیلش را پیش نماز گفتگوی تمدنها کرد و هم آدمهاش را جایزه صلح نوبل داد و کیا رستم سینمای جهان کرد.
اپوزیسیون ا ما ، بجز یک گروه ، هذیان گفت و با چشمهای چپش ایستاد و تماشا کرد.
Saturday, February 13, 2010
شعری برای ایران
ایران
می پرستم تو را
ایران من
ای خاک و ای هوای من
می پرستم تو را
چنانچه ریشه می پرستد آب را
چنانچه باران میپرستد خاک را
سرزمین بوسه های گرم
که میشکفند هنگام سلام
سرزمین دستهای خوب
که به آستین فرو میروند ز بیم ناجوانمردان
سرزمین مردهای مهربان
افتاده ز اسبهای خونین در غم بی انتهای زمان
سرزمین گریان شبهای بی پایان
سرزمین زنان زیبای ناپید ا
غرق در فقر اندیشه پوسیده نامردان
سرزمین دجالان رذل بی مقدار
که به ولایت رسیده اند
به افسون و وهم ما مردمان
سرزمین انقلابهای بیکران
که شکسته به ساحل مرگ درغلتیده اند
ز ذلت و پوچی ناخدایان
سرزمین گردش تیغ بر پیکر یاران
سرزمین هزاران سر بر حلقه دارها
زندانها
شلاقها
سنگسارها
سرزمین کلاغهای زشت سیاه
که قناری ها را به ضرب شلاق
یاد میدهند آواز
سرزمین به قبله خشکیدگان مفلوک
که به صلیب می کشند خدای را
با دردها
دروغها و
تزویرها
سرزمین مردان بی غیرت
که افتاده خاموش مینگرند مرگ حرمت را
سرزمین نالوطیان لودهٌ حریص
که به صد بهانه پاسخ نمی دهند ندای وجدان را
سرزمین دردهای سخت و
ناپلیدیهای سوزان بی پایان
سرزمین عشقهای بیکران
که به بغض میکشند بار دوران
چشمهای نگران
خشمهای فرو خورده بمیان
طلسم کدامین عجوزه زخم را نهاده اند بر تو
ای زیباترین وطن
که چنین فرو فتاده ای به فتوای کفتارها و خو کان
***
ایران
ای مهر همیشه تابان
یادگار آریوبرزن و بابک قهرمان
سلام آن فروغ جاویدان به جهان
زینهار که سیلاب خون عاشقان
به نعرهٌ شیر مرد دلیران
می درد از سر
لانه عنکبوت زشت زمان
و رها خواهی شدن
به همت آهنین سوگندِ
عیاران
صد هزاران
وفاداران
جنگ را یاران
جنگ را یاران
جنگ را یاران.
5/10/
می پرستم تو را
ایران من
ای خاک و ای هوای من
می پرستم تو را
چنانچه ریشه می پرستد آب را
چنانچه باران میپرستد خاک را
سرزمین بوسه های گرم
که میشکفند هنگام سلام
سرزمین دستهای خوب
که به آستین فرو میروند ز بیم ناجوانمردان
سرزمین مردهای مهربان
افتاده ز اسبهای خونین در غم بی انتهای زمان
سرزمین گریان شبهای بی پایان
سرزمین زنان زیبای ناپید ا
غرق در فقر اندیشه پوسیده نامردان
سرزمین دجالان رذل بی مقدار
که به ولایت رسیده اند
به افسون و وهم ما مردمان
سرزمین انقلابهای بیکران
که شکسته به ساحل مرگ درغلتیده اند
ز ذلت و پوچی ناخدایان
سرزمین گردش تیغ بر پیکر یاران
سرزمین هزاران سر بر حلقه دارها
زندانها
شلاقها
سنگسارها
سرزمین کلاغهای زشت سیاه
که قناری ها را به ضرب شلاق
یاد میدهند آواز
سرزمین به قبله خشکیدگان مفلوک
که به صلیب می کشند خدای را
با دردها
دروغها و
تزویرها
سرزمین مردان بی غیرت
که افتاده خاموش مینگرند مرگ حرمت را
سرزمین نالوطیان لودهٌ حریص
که به صد بهانه پاسخ نمی دهند ندای وجدان را
سرزمین دردهای سخت و
ناپلیدیهای سوزان بی پایان
سرزمین عشقهای بیکران
که به بغض میکشند بار دوران
چشمهای نگران
خشمهای فرو خورده بمیان
طلسم کدامین عجوزه زخم را نهاده اند بر تو
ای زیباترین وطن
که چنین فرو فتاده ای به فتوای کفتارها و خو کان
***
ایران
ای مهر همیشه تابان
یادگار آریوبرزن و بابک قهرمان
سلام آن فروغ جاویدان به جهان
زینهار که سیلاب خون عاشقان
به نعرهٌ شیر مرد دلیران
می درد از سر
لانه عنکبوت زشت زمان
و رها خواهی شدن
به همت آهنین سوگندِ
عیاران
صد هزاران
وفاداران
جنگ را یاران
جنگ را یاران
جنگ را یاران.
5/10/
افشاي فريبكاري گسترده ديكتاتوري آخوندي توسط كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت
شنبه، ۱۱ اسفند، ۱۳۸۶ - ۰۶:۵۸بخش ها: مقاومت ، گزیده های مقاومت ، اطلاعيه
افشاي فريبكاري گسترده ديكتاتوري آخوندي توسط كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت
كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران 10 اسفند86 طي اطلاعيه يي، با تأكيد بر نكات مهم موجود در گزارش آژانس بين المللي انرژي اتمي درمورد برنامه هاي رژيم براي دست يابي به بمب اتمي كه ضرورت اعمال تحريمهاي همه جانبه را عليه رژيم آخوندي دوچندان ميكند؛ فريبكاري گسترده ديكتاتوري آخوندي را افشا نمود واعلام كرد:متخصصان مقاومت ايران,آماده هستند تا بازرسان آژانس را نسبت به جزييات سايتهاي اتمي رژيم و عمليات فريب و پنهانكاري ملايان, پيشاپيش توجيه كنند
كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت با افشاي تلاشهاي فريبكارانه آخوندها اعلام كرد: تمام شواهد حاكي از اين است كه آژانس با سناريو سازي و فريبكاري جدي از سوي رژيم روبهرو شده است. محلي كه رژيم آن را «مركز تحقيقات فيزيك» جلوه ميدهد, همان سايت شيان - لويزان، مركز تحقيقات تسليحات اتمي رژيم ملايان است كه در سال 2003 توسط مقاومت ايران افشا گرديد. آنچه رژيم تحت عناوين «مركز تحقيقات فيزيك» و «موسسه فيزيك كاربردي» به خورد آژانس داده است هيچگاه وجود خارجي نداشته و تماما عناوين جعلي و موهوم براي فريب دادن آژانس است.
دراطلاعيه كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت آمده است:دروغ و فريبكاري بزرگي كه رژيم در4 سال گذشته به آژانس بين المللي انرژي اتمي القاء كرده اينست كه « تنها سازماني كه در فعاليت چرخه سوخت دخيل بوده و هست سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي » مي باشد. اما واقعيت بزرگ همچنان كه در دو دهه گذشته مقاومت ايران با اسناد و مدارك متقن اعلام كرده سپاه پاسداران و وزارت دفاع رژيم آخوندي دست اندركار تهيه بمب اتمي بوده است و رژيم سازمان انرژي اتمي را بعنوان پوشش پروژه هاي غيرقانوني خود بكار مي گيرد.
كميسيون تحقيقات دفاعي واستراتژيك شوراي ملي مقاومت ضمن قدرداني از متخصصان ميهن پرست و شريفي كه اطلاعات خود را درباره پروژه هاي اتمي رژيم آخوندي در اختيار مقاومت قرار داده اند، ساير مهندسان و متخصصان دست اندركار اين پروژه ها را به سرباززدن از همكاري با اين رژيم رو به سقوط فراخوانده وخاطرنشان كرده است:قيمت دستيابي يك رژيم وحشي و قرون وسطايي به بمب اتمي را قبل از هركس مردم ايران مي پردازند.آقاي مسعود رجوي در پيام خود در آذر ماه گذشته گفت مقاومت ايران بر آنست كه اين «خطر عظيم و هولناك را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري» دور سازد.« اين براي ما يك وظيفة ملي و ميهني و در عين حال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بين المللي است».
اطلاعيه كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت
در بارة گزارش آژانس بين المللي انرژي اتمي
گزارش 22فوريه2008 آژانس بين المللي انرژي اتمي در باره پروژه هاي اتمي رژيم ايران حاوي نكات بسيار مهمي در مورد برنامه هاي اين رژيم به منظور دست يابي به بمب اتمي است و ضرورت اعمال تحريمهاي همه جانبه را عليه رژيم آخوندي دوچندان ميكند. گزارش با تاكيد بر حوزه هاي وسيعي از نگرانيهاي جامعه بين المللي در مورد پروژه هاي اتمي رژيم, تصريح ميكند كه آژانس نمي تواند نتيجهگيري كند كه پروژه هاي اتمي رژيم ايران نظامي نيست.
در عين حال گزارش در پارهيي از موارد، دچار اشتباهات و لغزشهاي غيرقابل قبولي است كه نياز به تصحيح جدي دارد. كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران تلاشهاي گسترده رژيم ملايان براي مخفيكاري، صحنه سازي وگمراه كردن آژانس را بر زمينهيي از ملاحظات خاص مدير كل آژانس، عامل اين اشتباهات و لغزشها مي داند.
الف- تجهيزات آلوده و فعاليتهاي رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك تهران
1-يكي از مهمترين موضوعاتي كه گزارش, آن را مختومه اعلام كرده است، تجهيزات آلوده به اورانيوم خيلي غني شده ميباشد كه در يك دانشگاه فني پيدا شده و گويا به فعاليتهاي رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك (بدون مشخص كردن هويت وي) مربوط ميشود (بند 11).
اما تمام شواهد حاكي از اين است كه آژانس در اين خصوص با سناريو سازي و فريبكاري جدي از سوي رژيم روبهرو شده است .
2-طبق گزارش سپتامبر 2006, آژانس در بازرسي هاي خود در ژانويه 2006 با دستگاههايي مواجه شد كه به اورانيوم خيلي غني شده آلوده بودند. اين دستگاهها در بازرسي از يك دانشگاه فني( كه گزارش اسم آنرا ذكر نمي كند) كشف شد.
رژيم پس از مدتي با ارائه مداركي كه قطعا تقلبي است, ادعا كرد كه اين دستگاهها كه از جمله شامل يك دستگاه تخليه هوا و ايجاد خلأ بود, توسط رئيس ”مركز تحقيقات فيزيك” براي يك دانشگاه فني خريداري شده است.
اما رژيم امكان دسترسي به جزييات بيشتري از فعاليتهاي مركز تحقيقات فيزيك را نميدهد, اجازه مصاحبه با نفرات درگير(به استثناي يك مصاحبه با رئيس مركز تحقيقات فيزيك فرضي) را هم نميدهد و فقط موافقت ميكند كه بعداً با فرصت كافي بطور مكتوب به سوالات جواب بدهد.
3-نهايتا بعد از دو سال در ژانويه و فوريه 2008 اين سناريوي مضحك از سوي رژيم به آژانس ارائه ميشود كه :
- در سال 1998 شخصي كه مسئول آزمايش قطعات سانتريفوژ هاي دست دوم در آزمايشگاه سازمان انرژي اتمي در ونك بوده از بخش خدمات ايجاد خلاء در همان دانشگاه فني ميخواهد كه به آزمايشگاه ونك رفته و يك پمپ سانتريفيوژ را تعمير كند.
- اين سانتريفيوژ از طريق شبكه قاچاق بين المللي از پاكستان خريداري شده و آلوده به ذرات اورانيوم خيلي غني شده بوده است.
-آلودگي به وسايل تعمير سانتريفيوژ و از اين وسايل به ساير تجهيزات دانشگاه منتقل ميشود كه داراي ذرات اورانيوم غني شده, هستند.
-رييس مركز تحقيقات فيزيك هم آهنرباي مورد استفاده در آزمايشها را بدور انداخته است!
اما محلي كه رژيم آن را « مركز تحقيقات فيزيك» جلوه ميدهد, همان سايت شيان - لويزان، مركز تحقيقات تسليحات اتمي رژيم ملايان است كه در سال 2003 توسط مقاومت ايران افشا گرديد. آنچه رژيم تحت عناوين «مركز تحقيقات فيزيك» و «موسسه فيزيك كاربردي» به خورد آژانس داده است هيچگاه وجود خارجي نداشته و تماما عناوين جعلي و موهوم براي فريب دادن آژانس است.
4-طبق گزارش آژانس در اوت 2004، رژيم اظهار كرده است كه « مركز تحقيقات فيزيك» از سال 1989 در سايت شيان- لويزان مستقر بوده و 11 نوع فعاليت در آن انجام ميشده كه هيچيك مربوط به چرخه سوخت اتمي نبوده و خراب كردن اين محل هم بواسطه اختلافات با شهرداري منطقه صورت گرفته است. اختلافاتي كه به منهدم كردن تمام ساختمان و خاك برداري تا عمق 4متري زمين راه برده و مجدد آنرا با خاك تازه پر كرده است!
اما آلودگي در تاسيسات و تجهيزات سايت شيان-لويزان ناشي از تحقيقات اتمي و آزمايشهاي بيولوژيك سپاه پاسداران بوده است. اين محل ابتدا مركز تحقيقات سپاه پاسداران( از جمله براي تحقيقات اتمي) بوده كه از سال 1993 تبديل به پژوهشكده صنايع دفاعي وابسته به وزارت دفاع ملايان شده است و در هنگام افشاي آن توسط مقاومت ايران در سال 2003، تابلو ”پژوهشكده زيستي دانشگاه مالك اشتر” داشت. زمينهاي مجاور اين سايت منهدم شده هم اكنون در دست سپاه و گروه صنايع موشكي سپاه موسوم به ”يامهدي“ ميباشد.
5- آژانس پس از يك تاخير طولاني در ژوئن 2004 از اين سايت ديدن كرد.كريس شارليه، از بازرسان ارشد آژانس بين المللي انرژي اتمي كه شخصا بر بازرسي از سايت شيان- لويزان نظارت داشته است به روزنامه فيگارو گفت: «هنگامي كه بعد از ماهها اصرار آژانس, براي ديدار از سايت لويزان- شيان، درِ اين محل بهروي بازرسان باز شد، آنها حيرت زده شده بودند. ” همه ساختمانها تخريب شده و زمين (به عمق چهار متر) زيرورو شده بود“. اما سگهاي تربيت شده سازمان ملل سماجت به خرج دادند. عمليات نمونه برداري حتي روي زمينِ بتازگي زيرورو شده, از آثار اورانيوم به شدت غني شده بالاي 20درصد خبر ميداد» (فيگارو-22 فوريه 2008).
اما دستگاههاي كشف شده در دانشگاه فني و همچنين سانتريفيوژ آزمايشگاه انرژي اتمي ملايان در ونك, از سايت شيان- لويزان به آنجا رفته و رژيم ملايان پس از 4 سال با روايت معكوس در باره منشأ و مسير آلودگي, باز هم قصد پنهانكاري دارد. همچنين كليه خريدها و وسايلي كه براي به اصطلاح ”مركز تحقيقات فيزيك“ انجام گرفته ودرگزارش آژانس قيد شده است به سايت شيان- لويزان تعلق دارد.
6- گزارش اخير آژانس موضوع تجهيزات آلوده را در حالي مختومه اعلام ميكند كه بسياري سوالات بدون پاسخ مانده اند. از جمله اينكه چرا پاسخ به اين سوالات, كه هيچكدام جديد نبوده و سوژه هاي آن هم تماماً در دسترس رژيم بوده اند, چند سال طول كشيده و چرا رژيم به اين سوالات زودتر پاسخ نداده است؟
از سوي ديگر واضح است كه چنانچه اسم و آدرس دانشگاه مورد بحث و هويت افراد مربوطه, بويژه اسم رييس سابق ”مركز تحقيقات فيزيك“ و كسي كه آژانس تحت عنوان استاد فيزيك با او مصاحبه كرده است, اعلام ميشد موجب تدقيق اطلاعات از سوي مقاومت ايران و ارزيابي صحت و سقم آنها وبرملا شدن دروغهاي ملايان ميگرديد.
ب- پُلونيوم 210
7- آژانس در گزارش خود موضوع پُلونيوم 210 را هم مختومه اعلام كرده است.پلونيم 210از سال 2004 بخاطر آلودگي رآكتورهاي سازمان انرژي اتمي ملايان, موضوع بحث بوده است. پُلونيوم 210 به همراه برليوم براي توليد زنجيره آتش در بمب اتمي به كار گرفته ميشود و در چاشني بمب مورد استفاده قرار مي گيرد.
8-رژيم در سناريوي پاسخگويي خود به آژانس در فوريه 2008 اظهار كرده است كه 20سال پيش در سال 1988 تحقيقاتي در سازمان انرژي اتمي ملايان براي رسيدن به پُلونيوم به منظور استفاده در باطري ايزوتوپ در جريان بوده ولي اين پروژه بعدا متوقف و از دور خارج شده است.
اما اين ادعا مطلقاً دروغ است و فقط نشان ميدهد كه رژيم از 20سال پيش روي اين پروژه كار ميكرده است. كار براي توليد چاشني بمب اتمي با پُلونيوم 210 و برليوم تحت نظارت سايت مژده ادامه دارد. مقاومت ايران مركز فرماندهي و مديريت ساختن بمب اتمي در اين سايت را افشاءكرده است.اين سايت با دانشگاه سپاه پاسداران (كه دجالانه دانشگاه امام حسين نامگذاري شده است) همكاري نزديك دارد. يكي از افراد دست اندركار, فريدون عباسي متخصص ساخت چشمه نوتروني از سپاه پاسداران ميباشد.
9-پاره اي از جزئيات توليد پُلونيوم 210 و برليوم و چشمه نوتروني, از سوي مقاومت ايران در فوريه 2005 افشا شد. در 20فوريه 2008 نيز اطلاعات فوق العاده مهم بيشتري در اين خصوص به اطلاع افكار عمومي رسيد و جهان نسبت به خطر بمب اتمي در دست فاشيسم ديني يكبار ديگر هوشيار شد.
ج- معدن گَچين
10-موضوع معدن گَچين از فوريه 2006 در گزارشهاي آژانس مطرح شده و سابقه آن به درخواست آژانس در اين باره در 5دسامبر سال 2005 برميگردد. معدن گَچين يك معدن اورانيوم مي باشد كه, در نزديكي شهر بندر عباس قرار دارد. طبق مدارك آژانس, شركتي بنام كيميا معدن كه بظاهر قرارداد بسته بود كه در كنار معدن گَچين, كارخانه تصفيه سنگ معدن اورانيوم داير كند، به كارهاي مشكوكي از قبيل تهيه نمك سبز و نقشة كلاهك موشك مبادرت كرده است. ولي رژيم در پاسخ به سوالات آژانس در اين زمينه, اظهار كرده است:
- مدارك افشاگرِ فعاليتهاي مخفيانه اين شركت, جعلي است.
-اين شركت درسال 2000 تاسيس و در سال 2003 بعلت مشكلات مالي تعطيل شده است.
-اين شركت فقط درارتباط با سازمان انرژي اتمي ملايان فعاليت ميكرده و فعاليت ديگري نداشته است.
اما اين شركت در ارتباط با سپاه پاسداران و مشخصاً براي همان فعاليتهاي لو رفتة اتمي تاسيس شده و بعدها از ترس بازرسي و سوالات آژانس موظف به پاكسازي و از بين بردن كلية سوابق و اسناد خود گرديد تا بتوان ادعا كرد كه در همان سال 2003 متوقف و تعطيل شده است.
د- مسائل مهمِ بي پاسخ
11-آژانس در ماده 41 گزارش خود تصريح ميكند كه برخي مدارك جديد را به رژيم نشان داده و خواستار « شفافسازي درباره نقش برخي مقامات و موسسات (رژيم) و ارتباط آنان با فعاليتهاي هستهاي» و همچنين «شفافسازي پروژههايي نظير پروژه 4 (غنيسازي احتمالي اورانيوم) و فعاليتهاي تحقيق و توسعه مرتبط با ليزر» شده است. اما رژيم, وجود برخي سازمانها و ادارات ذكر شده در مدارك و ارتباط آنها با فعاليتهاي هستهاي را حاشا نموده و نقش افراد مربوطه را هم انكار كرده است.
12-آژانس در ماده 52 گزارش خود تصريح ميكند كه رژيم به آژانس اجازه نداده است «دسترسي مستقيم به افرادي كه گفته ميشود در ارتباط با مطالعات اتهامي بوده اند», داشته باشد.
واضح است كه دسترسي آژانس به يكايك افراد ذكر شده در مدارك, و به سوال و جواب نشستن با آنها, به كنار رفتن پرده ها منجر ميشود. اگر رژيم ريگي به كفش نداشت, بدون شك از ديدار و مصاحبه آژانس با افراد ذيربط استقبال مي نمود وبسودش بود.
13-خاطر نشان مي كنيم كه اعلام نكردن اسامي ارگانها و افراد مشمول ماده 41 و 52 به هيچوجه سازنده نيست, اگر آژانس نميخواهد اسامي و مشخصات ارگانها و افراد ذيربط علني شود و در اختيار افكار عمومي قرار بگيرد, جاي آن است كه مديركل آژانس لااقل به منظور ارزيابي و تدقيق و تكميل اطلاعات, آنها را با شوراي ملي مقاومت ايران در ميان بگذارد تا جزييات فعاليت و نقش اين ارگانها و اين اشخاص در پروژه هاي اتمي و ديگر تسليحات كشتار جمعي رژيم, هر چه سريعتر روشن گردد.
14-آژانس در ماده 19 گزارش خود تصريح ميكند كه رژيم در مورد سند 15صفحه اي شيوه تبديل UF6 به فلز اورانيوم و تبديل اورانيوم غني شده به شكل نيمكره (كه صرفا مصرف نظامي دارد)اظهار بي اطلاعي ميكند و مدعي است كه اين مدرك بطور ناخواسته از طرف پاكستان به رژيم تحويل داده شده است!
15- آژانس در مورد پروژه نمك سبز يعني « تبديل دياكسيد اورانيوم (UO2 ) به تترافلورايد اورانيوم ( UF4 ) و درخصوص آزمايش مواد منفجره با حساسيت اندك و همچنين در مورد طراحي محفظة كلاهك موشك، هيچ جوابي از رژيم نگرفته است,
16- مقاومت ايران از اين پيشتر, جزئيات پروژه براي غني سازي ليزري را برملا كرده بود كه متاسفانه مورد تحقيق آژانس واقع نشده و يا بسيار دير اقدام شده است. در نوامبر 2004و مارس 2005 مقاومت ايران اعلام كرد كه رژيم در قسمت مشخصي از مجتمع پارچين(طرح 1), روي پروژه ليزر كار ميكند, اما رژيم با فريبكاري بازرسان آژانس را به نقطه ديگري از اين مجتمع برد. درحال حاضر, پروژه غني سازي با تكنولوژي ليزر نيزتحت نظارت سايت مژده پيش مي رود.
هـ- فريبكاريهاي عمومي
17-مدارك و دلايلي كه رژيم ملايان در زمينه هاي مختلف به آژانس ارائه كرده اند،عمدتاً چيزي نيست جز سناريو سازي و داستان سرايي و توجيه آنچه لو رفته است. اين مدارك و دعاوي اعتباري ندارند و هيچ چيزي را ثابت نمي كند. از گزارش آژانس به روشني پيداست كه هيچ مدرك مستقلي براي تاييد ادعاهاي رژيم وجود ندارد.
18-ترفند شناخته شده ي ملايان اينست كه تا آنجا كه ميتوانند در پاسخ به سوالات تاخير ميكنند. اغلب سوالاتي كه رژيم اينبار به آژانس پاسخ داده از چند سال پيش مطرح بوده است. پس از طرح اين سوالات رژيم مصّرانه از آژانس ميخواهد كه دست خود را رو نموده و همه مداركي را كه دراختيار دارد طي يك مدت زمان محدود به اطلاع رژيم برساند. در قدم بعد, پس از دريافت نسخه اي از مدارك آژانس, ماشين سناريو سازي ملايان شروع به كار ميكند و بساط خود را با همه الزامات بظاهر قانع كنندة آن مي چيند. پاسخهايي كه رژيم به آژانس ميدهد, از جمله پاسخهايي كه اينبار داده است, دقيقاً متناسب با اطلاعاتي مي باشد كه از آژانس دريافت كرده است. هرچند كه كماكان بسياري سوالات را هم پاسخ نميدهد يا به بعد موكول ميكند. به همين خاطر پاسخهاي رژيم بدون تاييد منابع مستقل و مطلع ارزشي ندارد. چرا كه نقطة آغاز پاسخگويي رژيم فقط لاپوشاني اهداف واقعي برنامه تسليحات اتمي است.
19- دروغ و فريبكاري بزرگي كه رژيم در4 سال گذشته به آژانس بين المللي انرژي اتمي القاء كرده اينست كه « تنها سازماني كه در فعاليت چرخه سوخت دخيل بوده و هست سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي » مي باشد( گزارش فوريه 2008 آژانس بند 38). اما واقعيت بزرگ همچنان كه در دو دهه گذشته مقاومت ايران با اسناد و مدارك متقن اعلام كرده اين است كه سپاه پاسداران و وزارت دفاع رژيم آخوندي دست اندركار تهيه بمب اتمي بوده است و رژيم سازمان انرژي اتمي را بعنوان پوشش پروژه هاي غيرقانوني خود بكار مي گيرد .
20-كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران, از آژانس بين المللي انرژي اتمي ميخواهد تا بدور از هر گونه ملاحظه كاري سياسي و ديپلماتيك, يك گزارش همه جانبه پيرامون پروژه هاي هسته اي رژيم آخوندي تهيه كند. اين گزارش مي بايستي در برگيرنده اين نكات باشد:
- بازرسي از همه مراكز اتمي رژيم منجمله همه مراكزي كه مقاومت ايران افشا كرده يا در صورتي كه آژانس مايل باشد در اختيار آژانس قرار ميدهد
- مصاحبه با همه متخصصان و دست اندركاران پروژه هاي اتمي رژيم و مقامات ذيربط و تصميم گيرنده
- عدم اتكاء يك جانبه به دعاوي و اسناد ارائه شده از سوي رژيم و تصحيح گزارشهاي فريبكارانه رژيم مانند منشا آلودگي در دانشگاه فني و خريدهاي انجام شده توسط رئيس مركز تحقيقات فيزيك و ...
متخصصان مقاومت ايران, آماده هستند تا بازرسان آژانس را نسبت به جزييات سايتهاي اتمي رژيم, حوزه تخصص دست اندركاران پروژه هاي اتمي و عمليات فريب و پنهانكاري ملايان, پيشاپيش توجيه كنند
كميسيون همچنين ضمن قدرداني از آن دسته از متخصصان ميهن پرست و شريفي كه اطلاعات خود را در باره پروژه هاي اتمي رژيم آخوندي در اختيار مقاومت قرار داده اند, از ساير مهندسان و متخصصان دست اندركار اين پروژه ها ميخواهد, از همكاري با اين رژيم رو به سقوط سر باز بزنند و اجازه ندهند اين رژيم ضد ايراني و ضد انساني براي تضمين بقاي موجوديت منحوس خود به بمب اتمي دست يابد. با پشت كردن به اين رژيم اجازه ندهند كه علم و تخصص آنها در راستاي جنايت عليه مردم ايران و عليه بشريت و عليه صلح و آزادي و امنيت در اين منطقه از جهان به خدمت گرفته شود. قيمت دستيابي يك رژيم وحشي و قرون وسطايي به بمب اتمي را قبل از هر كس مردم ايران مي پردازند. آقاي مسعود رجوي در پيام خود در آذر ماه گذشته گفت مقاومت ايران بر آنست كه اين «خطر عظيم و هولناك را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري» دور سازد. « اين براي ما يك وظيفة ملي و ميهني و در عين حال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بين المللي است».
كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران هاي مقاومت
افشاي فريبكاري گسترده ديكتاتوري آخوندي توسط كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت
كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران 10 اسفند86 طي اطلاعيه يي، با تأكيد بر نكات مهم موجود در گزارش آژانس بين المللي انرژي اتمي درمورد برنامه هاي رژيم براي دست يابي به بمب اتمي كه ضرورت اعمال تحريمهاي همه جانبه را عليه رژيم آخوندي دوچندان ميكند؛ فريبكاري گسترده ديكتاتوري آخوندي را افشا نمود واعلام كرد:متخصصان مقاومت ايران,آماده هستند تا بازرسان آژانس را نسبت به جزييات سايتهاي اتمي رژيم و عمليات فريب و پنهانكاري ملايان, پيشاپيش توجيه كنند
كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت با افشاي تلاشهاي فريبكارانه آخوندها اعلام كرد: تمام شواهد حاكي از اين است كه آژانس با سناريو سازي و فريبكاري جدي از سوي رژيم روبهرو شده است. محلي كه رژيم آن را «مركز تحقيقات فيزيك» جلوه ميدهد, همان سايت شيان - لويزان، مركز تحقيقات تسليحات اتمي رژيم ملايان است كه در سال 2003 توسط مقاومت ايران افشا گرديد. آنچه رژيم تحت عناوين «مركز تحقيقات فيزيك» و «موسسه فيزيك كاربردي» به خورد آژانس داده است هيچگاه وجود خارجي نداشته و تماما عناوين جعلي و موهوم براي فريب دادن آژانس است.
دراطلاعيه كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت آمده است:دروغ و فريبكاري بزرگي كه رژيم در4 سال گذشته به آژانس بين المللي انرژي اتمي القاء كرده اينست كه « تنها سازماني كه در فعاليت چرخه سوخت دخيل بوده و هست سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي » مي باشد. اما واقعيت بزرگ همچنان كه در دو دهه گذشته مقاومت ايران با اسناد و مدارك متقن اعلام كرده سپاه پاسداران و وزارت دفاع رژيم آخوندي دست اندركار تهيه بمب اتمي بوده است و رژيم سازمان انرژي اتمي را بعنوان پوشش پروژه هاي غيرقانوني خود بكار مي گيرد.
كميسيون تحقيقات دفاعي واستراتژيك شوراي ملي مقاومت ضمن قدرداني از متخصصان ميهن پرست و شريفي كه اطلاعات خود را درباره پروژه هاي اتمي رژيم آخوندي در اختيار مقاومت قرار داده اند، ساير مهندسان و متخصصان دست اندركار اين پروژه ها را به سرباززدن از همكاري با اين رژيم رو به سقوط فراخوانده وخاطرنشان كرده است:قيمت دستيابي يك رژيم وحشي و قرون وسطايي به بمب اتمي را قبل از هركس مردم ايران مي پردازند.آقاي مسعود رجوي در پيام خود در آذر ماه گذشته گفت مقاومت ايران بر آنست كه اين «خطر عظيم و هولناك را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري» دور سازد.« اين براي ما يك وظيفة ملي و ميهني و در عين حال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بين المللي است».
اطلاعيه كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت
در بارة گزارش آژانس بين المللي انرژي اتمي
گزارش 22فوريه2008 آژانس بين المللي انرژي اتمي در باره پروژه هاي اتمي رژيم ايران حاوي نكات بسيار مهمي در مورد برنامه هاي اين رژيم به منظور دست يابي به بمب اتمي است و ضرورت اعمال تحريمهاي همه جانبه را عليه رژيم آخوندي دوچندان ميكند. گزارش با تاكيد بر حوزه هاي وسيعي از نگرانيهاي جامعه بين المللي در مورد پروژه هاي اتمي رژيم, تصريح ميكند كه آژانس نمي تواند نتيجهگيري كند كه پروژه هاي اتمي رژيم ايران نظامي نيست.
در عين حال گزارش در پارهيي از موارد، دچار اشتباهات و لغزشهاي غيرقابل قبولي است كه نياز به تصحيح جدي دارد. كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران تلاشهاي گسترده رژيم ملايان براي مخفيكاري، صحنه سازي وگمراه كردن آژانس را بر زمينهيي از ملاحظات خاص مدير كل آژانس، عامل اين اشتباهات و لغزشها مي داند.
الف- تجهيزات آلوده و فعاليتهاي رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك تهران
1-يكي از مهمترين موضوعاتي كه گزارش, آن را مختومه اعلام كرده است، تجهيزات آلوده به اورانيوم خيلي غني شده ميباشد كه در يك دانشگاه فني پيدا شده و گويا به فعاليتهاي رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك (بدون مشخص كردن هويت وي) مربوط ميشود (بند 11).
اما تمام شواهد حاكي از اين است كه آژانس در اين خصوص با سناريو سازي و فريبكاري جدي از سوي رژيم روبهرو شده است .
2-طبق گزارش سپتامبر 2006, آژانس در بازرسي هاي خود در ژانويه 2006 با دستگاههايي مواجه شد كه به اورانيوم خيلي غني شده آلوده بودند. اين دستگاهها در بازرسي از يك دانشگاه فني( كه گزارش اسم آنرا ذكر نمي كند) كشف شد.
رژيم پس از مدتي با ارائه مداركي كه قطعا تقلبي است, ادعا كرد كه اين دستگاهها كه از جمله شامل يك دستگاه تخليه هوا و ايجاد خلأ بود, توسط رئيس ”مركز تحقيقات فيزيك” براي يك دانشگاه فني خريداري شده است.
اما رژيم امكان دسترسي به جزييات بيشتري از فعاليتهاي مركز تحقيقات فيزيك را نميدهد, اجازه مصاحبه با نفرات درگير(به استثناي يك مصاحبه با رئيس مركز تحقيقات فيزيك فرضي) را هم نميدهد و فقط موافقت ميكند كه بعداً با فرصت كافي بطور مكتوب به سوالات جواب بدهد.
3-نهايتا بعد از دو سال در ژانويه و فوريه 2008 اين سناريوي مضحك از سوي رژيم به آژانس ارائه ميشود كه :
- در سال 1998 شخصي كه مسئول آزمايش قطعات سانتريفوژ هاي دست دوم در آزمايشگاه سازمان انرژي اتمي در ونك بوده از بخش خدمات ايجاد خلاء در همان دانشگاه فني ميخواهد كه به آزمايشگاه ونك رفته و يك پمپ سانتريفيوژ را تعمير كند.
- اين سانتريفيوژ از طريق شبكه قاچاق بين المللي از پاكستان خريداري شده و آلوده به ذرات اورانيوم خيلي غني شده بوده است.
-آلودگي به وسايل تعمير سانتريفيوژ و از اين وسايل به ساير تجهيزات دانشگاه منتقل ميشود كه داراي ذرات اورانيوم غني شده, هستند.
-رييس مركز تحقيقات فيزيك هم آهنرباي مورد استفاده در آزمايشها را بدور انداخته است!
اما محلي كه رژيم آن را « مركز تحقيقات فيزيك» جلوه ميدهد, همان سايت شيان - لويزان، مركز تحقيقات تسليحات اتمي رژيم ملايان است كه در سال 2003 توسط مقاومت ايران افشا گرديد. آنچه رژيم تحت عناوين «مركز تحقيقات فيزيك» و «موسسه فيزيك كاربردي» به خورد آژانس داده است هيچگاه وجود خارجي نداشته و تماما عناوين جعلي و موهوم براي فريب دادن آژانس است.
4-طبق گزارش آژانس در اوت 2004، رژيم اظهار كرده است كه « مركز تحقيقات فيزيك» از سال 1989 در سايت شيان- لويزان مستقر بوده و 11 نوع فعاليت در آن انجام ميشده كه هيچيك مربوط به چرخه سوخت اتمي نبوده و خراب كردن اين محل هم بواسطه اختلافات با شهرداري منطقه صورت گرفته است. اختلافاتي كه به منهدم كردن تمام ساختمان و خاك برداري تا عمق 4متري زمين راه برده و مجدد آنرا با خاك تازه پر كرده است!
اما آلودگي در تاسيسات و تجهيزات سايت شيان-لويزان ناشي از تحقيقات اتمي و آزمايشهاي بيولوژيك سپاه پاسداران بوده است. اين محل ابتدا مركز تحقيقات سپاه پاسداران( از جمله براي تحقيقات اتمي) بوده كه از سال 1993 تبديل به پژوهشكده صنايع دفاعي وابسته به وزارت دفاع ملايان شده است و در هنگام افشاي آن توسط مقاومت ايران در سال 2003، تابلو ”پژوهشكده زيستي دانشگاه مالك اشتر” داشت. زمينهاي مجاور اين سايت منهدم شده هم اكنون در دست سپاه و گروه صنايع موشكي سپاه موسوم به ”يامهدي“ ميباشد.
5- آژانس پس از يك تاخير طولاني در ژوئن 2004 از اين سايت ديدن كرد.كريس شارليه، از بازرسان ارشد آژانس بين المللي انرژي اتمي كه شخصا بر بازرسي از سايت شيان- لويزان نظارت داشته است به روزنامه فيگارو گفت: «هنگامي كه بعد از ماهها اصرار آژانس, براي ديدار از سايت لويزان- شيان، درِ اين محل بهروي بازرسان باز شد، آنها حيرت زده شده بودند. ” همه ساختمانها تخريب شده و زمين (به عمق چهار متر) زيرورو شده بود“. اما سگهاي تربيت شده سازمان ملل سماجت به خرج دادند. عمليات نمونه برداري حتي روي زمينِ بتازگي زيرورو شده, از آثار اورانيوم به شدت غني شده بالاي 20درصد خبر ميداد» (فيگارو-22 فوريه 2008).
اما دستگاههاي كشف شده در دانشگاه فني و همچنين سانتريفيوژ آزمايشگاه انرژي اتمي ملايان در ونك, از سايت شيان- لويزان به آنجا رفته و رژيم ملايان پس از 4 سال با روايت معكوس در باره منشأ و مسير آلودگي, باز هم قصد پنهانكاري دارد. همچنين كليه خريدها و وسايلي كه براي به اصطلاح ”مركز تحقيقات فيزيك“ انجام گرفته ودرگزارش آژانس قيد شده است به سايت شيان- لويزان تعلق دارد.
6- گزارش اخير آژانس موضوع تجهيزات آلوده را در حالي مختومه اعلام ميكند كه بسياري سوالات بدون پاسخ مانده اند. از جمله اينكه چرا پاسخ به اين سوالات, كه هيچكدام جديد نبوده و سوژه هاي آن هم تماماً در دسترس رژيم بوده اند, چند سال طول كشيده و چرا رژيم به اين سوالات زودتر پاسخ نداده است؟
از سوي ديگر واضح است كه چنانچه اسم و آدرس دانشگاه مورد بحث و هويت افراد مربوطه, بويژه اسم رييس سابق ”مركز تحقيقات فيزيك“ و كسي كه آژانس تحت عنوان استاد فيزيك با او مصاحبه كرده است, اعلام ميشد موجب تدقيق اطلاعات از سوي مقاومت ايران و ارزيابي صحت و سقم آنها وبرملا شدن دروغهاي ملايان ميگرديد.
ب- پُلونيوم 210
7- آژانس در گزارش خود موضوع پُلونيوم 210 را هم مختومه اعلام كرده است.پلونيم 210از سال 2004 بخاطر آلودگي رآكتورهاي سازمان انرژي اتمي ملايان, موضوع بحث بوده است. پُلونيوم 210 به همراه برليوم براي توليد زنجيره آتش در بمب اتمي به كار گرفته ميشود و در چاشني بمب مورد استفاده قرار مي گيرد.
8-رژيم در سناريوي پاسخگويي خود به آژانس در فوريه 2008 اظهار كرده است كه 20سال پيش در سال 1988 تحقيقاتي در سازمان انرژي اتمي ملايان براي رسيدن به پُلونيوم به منظور استفاده در باطري ايزوتوپ در جريان بوده ولي اين پروژه بعدا متوقف و از دور خارج شده است.
اما اين ادعا مطلقاً دروغ است و فقط نشان ميدهد كه رژيم از 20سال پيش روي اين پروژه كار ميكرده است. كار براي توليد چاشني بمب اتمي با پُلونيوم 210 و برليوم تحت نظارت سايت مژده ادامه دارد. مقاومت ايران مركز فرماندهي و مديريت ساختن بمب اتمي در اين سايت را افشاءكرده است.اين سايت با دانشگاه سپاه پاسداران (كه دجالانه دانشگاه امام حسين نامگذاري شده است) همكاري نزديك دارد. يكي از افراد دست اندركار, فريدون عباسي متخصص ساخت چشمه نوتروني از سپاه پاسداران ميباشد.
9-پاره اي از جزئيات توليد پُلونيوم 210 و برليوم و چشمه نوتروني, از سوي مقاومت ايران در فوريه 2005 افشا شد. در 20فوريه 2008 نيز اطلاعات فوق العاده مهم بيشتري در اين خصوص به اطلاع افكار عمومي رسيد و جهان نسبت به خطر بمب اتمي در دست فاشيسم ديني يكبار ديگر هوشيار شد.
ج- معدن گَچين
10-موضوع معدن گَچين از فوريه 2006 در گزارشهاي آژانس مطرح شده و سابقه آن به درخواست آژانس در اين باره در 5دسامبر سال 2005 برميگردد. معدن گَچين يك معدن اورانيوم مي باشد كه, در نزديكي شهر بندر عباس قرار دارد. طبق مدارك آژانس, شركتي بنام كيميا معدن كه بظاهر قرارداد بسته بود كه در كنار معدن گَچين, كارخانه تصفيه سنگ معدن اورانيوم داير كند، به كارهاي مشكوكي از قبيل تهيه نمك سبز و نقشة كلاهك موشك مبادرت كرده است. ولي رژيم در پاسخ به سوالات آژانس در اين زمينه, اظهار كرده است:
- مدارك افشاگرِ فعاليتهاي مخفيانه اين شركت, جعلي است.
-اين شركت درسال 2000 تاسيس و در سال 2003 بعلت مشكلات مالي تعطيل شده است.
-اين شركت فقط درارتباط با سازمان انرژي اتمي ملايان فعاليت ميكرده و فعاليت ديگري نداشته است.
اما اين شركت در ارتباط با سپاه پاسداران و مشخصاً براي همان فعاليتهاي لو رفتة اتمي تاسيس شده و بعدها از ترس بازرسي و سوالات آژانس موظف به پاكسازي و از بين بردن كلية سوابق و اسناد خود گرديد تا بتوان ادعا كرد كه در همان سال 2003 متوقف و تعطيل شده است.
د- مسائل مهمِ بي پاسخ
11-آژانس در ماده 41 گزارش خود تصريح ميكند كه برخي مدارك جديد را به رژيم نشان داده و خواستار « شفافسازي درباره نقش برخي مقامات و موسسات (رژيم) و ارتباط آنان با فعاليتهاي هستهاي» و همچنين «شفافسازي پروژههايي نظير پروژه 4 (غنيسازي احتمالي اورانيوم) و فعاليتهاي تحقيق و توسعه مرتبط با ليزر» شده است. اما رژيم, وجود برخي سازمانها و ادارات ذكر شده در مدارك و ارتباط آنها با فعاليتهاي هستهاي را حاشا نموده و نقش افراد مربوطه را هم انكار كرده است.
12-آژانس در ماده 52 گزارش خود تصريح ميكند كه رژيم به آژانس اجازه نداده است «دسترسي مستقيم به افرادي كه گفته ميشود در ارتباط با مطالعات اتهامي بوده اند», داشته باشد.
واضح است كه دسترسي آژانس به يكايك افراد ذكر شده در مدارك, و به سوال و جواب نشستن با آنها, به كنار رفتن پرده ها منجر ميشود. اگر رژيم ريگي به كفش نداشت, بدون شك از ديدار و مصاحبه آژانس با افراد ذيربط استقبال مي نمود وبسودش بود.
13-خاطر نشان مي كنيم كه اعلام نكردن اسامي ارگانها و افراد مشمول ماده 41 و 52 به هيچوجه سازنده نيست, اگر آژانس نميخواهد اسامي و مشخصات ارگانها و افراد ذيربط علني شود و در اختيار افكار عمومي قرار بگيرد, جاي آن است كه مديركل آژانس لااقل به منظور ارزيابي و تدقيق و تكميل اطلاعات, آنها را با شوراي ملي مقاومت ايران در ميان بگذارد تا جزييات فعاليت و نقش اين ارگانها و اين اشخاص در پروژه هاي اتمي و ديگر تسليحات كشتار جمعي رژيم, هر چه سريعتر روشن گردد.
14-آژانس در ماده 19 گزارش خود تصريح ميكند كه رژيم در مورد سند 15صفحه اي شيوه تبديل UF6 به فلز اورانيوم و تبديل اورانيوم غني شده به شكل نيمكره (كه صرفا مصرف نظامي دارد)اظهار بي اطلاعي ميكند و مدعي است كه اين مدرك بطور ناخواسته از طرف پاكستان به رژيم تحويل داده شده است!
15- آژانس در مورد پروژه نمك سبز يعني « تبديل دياكسيد اورانيوم (UO2 ) به تترافلورايد اورانيوم ( UF4 ) و درخصوص آزمايش مواد منفجره با حساسيت اندك و همچنين در مورد طراحي محفظة كلاهك موشك، هيچ جوابي از رژيم نگرفته است,
16- مقاومت ايران از اين پيشتر, جزئيات پروژه براي غني سازي ليزري را برملا كرده بود كه متاسفانه مورد تحقيق آژانس واقع نشده و يا بسيار دير اقدام شده است. در نوامبر 2004و مارس 2005 مقاومت ايران اعلام كرد كه رژيم در قسمت مشخصي از مجتمع پارچين(طرح 1), روي پروژه ليزر كار ميكند, اما رژيم با فريبكاري بازرسان آژانس را به نقطه ديگري از اين مجتمع برد. درحال حاضر, پروژه غني سازي با تكنولوژي ليزر نيزتحت نظارت سايت مژده پيش مي رود.
هـ- فريبكاريهاي عمومي
17-مدارك و دلايلي كه رژيم ملايان در زمينه هاي مختلف به آژانس ارائه كرده اند،عمدتاً چيزي نيست جز سناريو سازي و داستان سرايي و توجيه آنچه لو رفته است. اين مدارك و دعاوي اعتباري ندارند و هيچ چيزي را ثابت نمي كند. از گزارش آژانس به روشني پيداست كه هيچ مدرك مستقلي براي تاييد ادعاهاي رژيم وجود ندارد.
18-ترفند شناخته شده ي ملايان اينست كه تا آنجا كه ميتوانند در پاسخ به سوالات تاخير ميكنند. اغلب سوالاتي كه رژيم اينبار به آژانس پاسخ داده از چند سال پيش مطرح بوده است. پس از طرح اين سوالات رژيم مصّرانه از آژانس ميخواهد كه دست خود را رو نموده و همه مداركي را كه دراختيار دارد طي يك مدت زمان محدود به اطلاع رژيم برساند. در قدم بعد, پس از دريافت نسخه اي از مدارك آژانس, ماشين سناريو سازي ملايان شروع به كار ميكند و بساط خود را با همه الزامات بظاهر قانع كنندة آن مي چيند. پاسخهايي كه رژيم به آژانس ميدهد, از جمله پاسخهايي كه اينبار داده است, دقيقاً متناسب با اطلاعاتي مي باشد كه از آژانس دريافت كرده است. هرچند كه كماكان بسياري سوالات را هم پاسخ نميدهد يا به بعد موكول ميكند. به همين خاطر پاسخهاي رژيم بدون تاييد منابع مستقل و مطلع ارزشي ندارد. چرا كه نقطة آغاز پاسخگويي رژيم فقط لاپوشاني اهداف واقعي برنامه تسليحات اتمي است.
19- دروغ و فريبكاري بزرگي كه رژيم در4 سال گذشته به آژانس بين المللي انرژي اتمي القاء كرده اينست كه « تنها سازماني كه در فعاليت چرخه سوخت دخيل بوده و هست سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي » مي باشد( گزارش فوريه 2008 آژانس بند 38). اما واقعيت بزرگ همچنان كه در دو دهه گذشته مقاومت ايران با اسناد و مدارك متقن اعلام كرده اين است كه سپاه پاسداران و وزارت دفاع رژيم آخوندي دست اندركار تهيه بمب اتمي بوده است و رژيم سازمان انرژي اتمي را بعنوان پوشش پروژه هاي غيرقانوني خود بكار مي گيرد .
20-كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران, از آژانس بين المللي انرژي اتمي ميخواهد تا بدور از هر گونه ملاحظه كاري سياسي و ديپلماتيك, يك گزارش همه جانبه پيرامون پروژه هاي هسته اي رژيم آخوندي تهيه كند. اين گزارش مي بايستي در برگيرنده اين نكات باشد:
- بازرسي از همه مراكز اتمي رژيم منجمله همه مراكزي كه مقاومت ايران افشا كرده يا در صورتي كه آژانس مايل باشد در اختيار آژانس قرار ميدهد
- مصاحبه با همه متخصصان و دست اندركاران پروژه هاي اتمي رژيم و مقامات ذيربط و تصميم گيرنده
- عدم اتكاء يك جانبه به دعاوي و اسناد ارائه شده از سوي رژيم و تصحيح گزارشهاي فريبكارانه رژيم مانند منشا آلودگي در دانشگاه فني و خريدهاي انجام شده توسط رئيس مركز تحقيقات فيزيك و ...
متخصصان مقاومت ايران, آماده هستند تا بازرسان آژانس را نسبت به جزييات سايتهاي اتمي رژيم, حوزه تخصص دست اندركاران پروژه هاي اتمي و عمليات فريب و پنهانكاري ملايان, پيشاپيش توجيه كنند
كميسيون همچنين ضمن قدرداني از آن دسته از متخصصان ميهن پرست و شريفي كه اطلاعات خود را در باره پروژه هاي اتمي رژيم آخوندي در اختيار مقاومت قرار داده اند, از ساير مهندسان و متخصصان دست اندركار اين پروژه ها ميخواهد, از همكاري با اين رژيم رو به سقوط سر باز بزنند و اجازه ندهند اين رژيم ضد ايراني و ضد انساني براي تضمين بقاي موجوديت منحوس خود به بمب اتمي دست يابد. با پشت كردن به اين رژيم اجازه ندهند كه علم و تخصص آنها در راستاي جنايت عليه مردم ايران و عليه بشريت و عليه صلح و آزادي و امنيت در اين منطقه از جهان به خدمت گرفته شود. قيمت دستيابي يك رژيم وحشي و قرون وسطايي به بمب اتمي را قبل از هر كس مردم ايران مي پردازند. آقاي مسعود رجوي در پيام خود در آذر ماه گذشته گفت مقاومت ايران بر آنست كه اين «خطر عظيم و هولناك را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري» دور سازد. « اين براي ما يك وظيفة ملي و ميهني و در عين حال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بين المللي است».
كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك شوراي ملي مقاومت ايران هاي مقاومت
فراخوان در حمایت سریع و فوری از جان و حرمت انسانی ساکنان قرارگاه اشرف
فراخوان در حمایت سریع و فوری از جان و حرمت انسانی ساکنان قرارگاه اشرف
لیست فراخوان، از این لحظه بسته شده است، و امضاهای جدید وارد سیستم نمی شوند
لینک به متن فراخوان همراه با نام 555 امضا کننده به آدرس ای میل سازمان مجاهدین خلق ارسال شد
با سپاس از حمایت هموطنان
--------------------------------------- متن فراخوان --------------------------
بنا به اطلاعیه های شورای ملی مقاومت، ساکنان قرارگاه اشرف از روز سه شنبه (6 مرداد ماه جاری) به گونه ای وحشیانه مورد ضرب و شتم و قتل قرار گرفته و تا کنون 12 تن از آنها جان باخته، شمار کثیری مجروح گردیده و عده ای نیز بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده اند.
ما امضا کنندگان این فراخوان، دولت های ایالات متحده و عراق را مسئول مستقیم جنایاتی می دانیم که در قرارگاه اشرف علیه ساکنان بی دفاع و بی سلاح آن اعمال شده و می شود و در همین راستا مطابق تعهدات و میثاق های بین المللی، آمریکا را عهده دار حفاظت از جان ساکنان اشرف می دانیم.
برای مطالعه متن کامل فراخوان، لطفا اینجا را فشار دهید
لیست حمایت کنندگان به ترتیب ورود به سیستم اتومات فراخوان... لیست دائما به روز می شود
اول اوت 2009
آ – ج
محمد امینی، سعید اسدی، گویان آتشی، رحیم آزاد، حجت بادبان، پروین بصیری، بهنام بهنژاد، علی بخردی، نیلوفر بیضایی، حمید اعتباری، سیروس ایرانی، زری اصفهانی، جمشید جزستانی، رحیم اورنگ، پروین پیرانی، سیاوش توکلی، نسیم ایرانی، مصطفی احمدی، حسین اخوان توحیدی، مهناز جوان خوشدل، علیرضا تیریزی، سعید آرمان، امرالله ابراهیمی، رضا آذری، مهناز تمیزی، حسن پور حسینی، گلرخ جهانگیری، عباس بختیاری، فرنگیش بیغاره، صمد جدیری، علی پیشگاه، علی بلوریان، جعفر پویه، مریم افشاری، حیدر بابایی، ایرج جنتی عطایی، حسین پویا، لیلا جدیدی، مینا انتظاری، داریوش افشار، علی ادیبی، بهار ادیبی، فریده ادیبی، فریده امینی، پروانه تیرسحر، فروغ پرسیا، م. رضا برگ بیدی، کورش بیان، حسن پویا، محمد علی برزگرزاده، تارا بن سر، سارا جمشیدی، عطا اتابک، بهار احمدی، غلامعلی احمدی، خشایار احمدیان،شهناز پرخیده، صدیقه جعفری، امیر احسانی، حسین افتخاری، سوسن تسلیمی، نادر اسکندری، علی تسلیمی، نسیم بهاری، علی تاس، شهلا بهار دوست، آزاده تسلیمی، فریدون آشنا، فرزاد پائیز، فرح اقبال، آرام بیات، اکیراحمد پیروز، بابک ثمین، مارک افق، جمشید پیمان، بهرام اصلانی، محمد تقی اخلاقی، احمد بخرد طبع، الهه آریانپور، مژگان برگ بیدی، مجتبی برگ بیدی، فرخنده اشراقی، حمید اشراقی، مهوش بندری، آدریانا بنکوسا افشارچی، رسا افشارچی، جسپر جانسون، نینا برودنیا، ادریس بهتیاری، سیاوش بابایی، مسعود افتخاری، ا. امینی، شاهین احمدی، سارا سامی، علی اصغر تسلیمی، نسرین بهنام زاده، رباب عبدالرحیمی، شهین احسانی، جاوید جلیلی، مسعود اصلی، امیرحسین بهادری، مریم پروین، رضا اشکان، ایرج اورجی، حبیب تبریزیان، میترا برگ بیدی، یاسر جهانگیری، رضا جهانگیری، حسین جهانگیری، وحید آبان، علیرضا افشارچی، مصطفی امینی، مرتضی پویش، کیا پویان، فرهاد تیموریان، کامران اسکویی زاده، معصومه جوش آغانی، روانبخش احمدنیا، مینو الوندی، میری پور، مریم جواهری، علی ایرانی، سیروس جوان خوشدل، حمید اشتری، حسین احمدنیا، مهرداد امیری، فان تای، نعمت تقی نیا، عزیز پاکنژاد، مجتبی برزآبادی، علی اشرف، سهیلا بهروزی، سپهر بهارلو، غلامعلی بهارلو، قدیر الله بخشی، ندا ایزدی، محمود اشرف پوری، فریدون جعفری، محبوبه اعتمادی، محمد اعتمادی، نادر ثابت، منیژه اژدر زاده، امیر ابراهیمی، فرهاد اسلامی، بهرام اصلانی، اسداله پناهی مهر، مجید بحری نیا، ساسان اراکی، فرزانه جعفری فر، حمید آرمان، علی جواد، محمد پروین، مصطفی الهیاریان، فریدون آواره، ناصر افشار، حسین تهرانی، شیوا اکبرزاده، تهمینه باستانی، شهرام اسکندپور، محمد امینی، جعفر جمالی فر...
چ – ص
منوچهر چراغیان، شاپور دانشمند، فرزانه دشتی، هادی شمس، اکرم حیدری، رضا ذوالفقاریان، حسین حسین زاده، علی اکبر خردنیک، فرشته راد، هادی راد، فریبا رادف فرهاد رحیمی، مانی رهنما، محمد رضایی، جواد ریحانی، م. ساقی، مهدی سامع، فاطمه سرحدی، سیاوش شقایق، مختار شلالوند، محمد شمس، هما علیزاده،، علی دروازه غاری، رضا دولت آبادی، حمید رحیمیان، محمود خادمی، حسن دادبر، ا. دلیران، نیلوفر شمیرانی، پرویز داورپناه، هوشنگ دیناروند، منوچهر شفائی، جواد دادستان، حسن ریوندی، فرحناز رسولی، اسفندیار سلامی، جواد شفایی، نادر رضایی، علی رحمتی، هوشنگ دانیالی، اسماعیل خوئی، کتایون حکیمی، عابدین رعیت پرور، ثریا حاتم، رضا راهدار، باقر رءیس ساداتی، آناماریا رعیت پرور، هادی حسینی، هوشنگ زیلایی، ندا رضوی-نمین، محمود سالخورده، شهلا شفیق، زهره شیشه، حسن داعی، سهیلا چرخکار، مجید حسن زاده، مریم شکوه عبدی، محمدعلی صوفی زاده، الدوز صمدی، ایوب زاهد، ابراهیم حسینی، سیمین شیرازی، عصمت رمضانی، مهدی زرگر، زهرا زرگر، فرهاد زرگر، مجتبی راسی، رضا شمس، اکرم حیدری، محمد ریاحی، مارتین شکری، کاظم رحمانی، بث دگان، علی صوفی زاده، مجید دادوند، وحید سلامی، مینا حسینی، میترا سعیدی سامانی، فرزانه دشتی، بهاره شهریور، میترا حاجی نژاد، محمد رضایی، میترا حق شناس، امیر صالحی، رامان صلاتی، احسان صبری، رضا زرگری، احمدرضا عموزدی، مجتبی ربیعی، نیما روشن، فریده چزانی، حقوق بشر در ایران، صمد صمدی، حمید حمیدی، سیاوش رجبی، نسیم حسینی، گیو حمیدی، حسین خلخالی شاندیز، محمد شمس، راضیه متینی، فرخ حیدری، الیاس خادمی، علی حسینی، مراد خورشیدی، بهروز شهریاری، زری ذاکری، جمال ذاکری، عباس سماواتی، علی صانعی، مسعود خواجه علی، محمود داوران، اسماعیل شهریور، مریم شیخی، اکبر رجبی، معصومه خزعلی، جهانگیر رحیمی، مریم راد، فریدون رمضانی، مسعود راد، حسین رستم زاده، حامد شاهرودی، محمد دیان، روزبه زرین، ایران رهامی، نیما صفرلو، بابک حسامی، فریده چزانی، فریبا شبانی، نریمان حیدری، علی سجادی، فخری شیرازی، کامران زرین کمر، علی دوست کام، سعید شاه وردی، زهرا دائمی، اصغر حواشکی، مهدی خوشبو، محمد چراغی، عزیز رأفتی، کمال صفایی، بیژن زندی، داود زادپور، مینا شیر، کمال خشنود، رضا روستا، فریبا راد، فیروزه دشتی، مهدی حاتمی، محسن ساری اصلانی، محمد روزبان، کیانا رادمنش، تینا رحمانیان، داریوش حیدری، مسعود شاملو، محمد دیان، ملیحه رهبری، نعمت رنجی، حلیمه خنجی، افشین حسامی، مریم حسامی، صادق شعایی، فضل اله ده دشتی، حمید سوهانکی، ابراهیم صفاپور، سعید رحمانیان، کامران زمانی، یزدان حاج حمزه...
ض – ی
حسام مضلومیان، حسین عبدالحسین پور، کورش عرفانی، فرید فرهان، نرگش غفاری، محمد هاشم نیا، مینو همتی، هایده همتی، علیرضا کاظمی، منصور لوایی، وحید معصومی فر، محمد مزرعه کار، علی مزرعه کار، ساسان مهری، یوسف میلانی، لیلی موسویان، روزبه ناظر، مریم نوبرانی، مریم نوری، کورش نوکنام، محمد وکیلی، هما یحیوی، جواد یوسف معمار، داود قوامی، آرزو نصیرلو، منوچهر مرعشی، عباس منصوران، معصومه منصوری، داریوش موحدی، میلا مسافر، رضا ناصحی، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی، طاهره لیندهرست، دورسا نیوریچ، گلشا نیوریچ، اسماعیل هوشیار، امید لرستانی، علی فرمانده، کورش طاهری، بصیر نصیبی، ستار لقایی، ایرج مصداقی، بهروز مطمئن، محمود مقدس، مهرداد قادری، محمد علی غایوری، نوید کاویان، شهلا عبقری، ژیلا کازرونیان، حمید مشهدی، اسد طاهری، مینو همیلی، علی فیاض، جمال فراهانی، سیروس مختاری، محمد محمدی، شاهین نصیری، باقر مؤمنی، آرن کسروی، آرنولد نیجما، اسماعیل مرادی، شاهو کردستانی، علی قدیمی، م. طحانی، ریموند نصیری، تورج محمدی، پروین محمدی، علی محمدی، حسین ناظران، مجتبی قطبی، حسین یزدان پناه، مسعود ولی زاده، جلیل محمودی، امیر کلانتری، کیوان کابلی، سیاوش عبقری، سعید هاشمی، انسیه یزدان پناه، حسن عباسی نیا، مسعود کاتوزیان، سعید فرزان یار، توفیق عقیلی، فریبا نیری، حنیف عباسی نیا، فرخ فرخ نیا، عایشه کوئیدی، علی مرادی، پرویز یزدان پناه، رضا علیزاده، احمد علیزاده، محسن غفاری زاد، منوچهر فره وشی، سیما کامیار، عزت گوشه گیر، عرفان مردادی، شیلا مرادی، علیرضا مرادی، کریم مرادی، ژیلا نقیب زاده، مسعود طاهری، شکر فلاح، زهرا عدیلیپور، مرتضی عدیلیپور، ناصر محمدی، هما علیزاده، امیر م. معصومی، جواد میراب دل، مهرداد لارکی، کمیته ادیان- کانون دفاع از حقوق بشر، یدی لرستانی، محمد علی قاسم زاده، مجید مشیدی، منیژه موسوی، سیلویا گومز، حمید یزدانی، مهدی یعقوبی، آفرین میرزا طاهری، یاسمین میکلانی، زهره میرزا جانی، واحد میکلانی، حافظ میکلانی، آذر ناصری، نادر نوریزاده، شیرین نریمان، هوشنگ کیوانی، آریز کادر، سما محمودنژاد، مهری مالکی اصل، پروین یزدان پناه، صمد نوبری، عزیز فولادوند، کیومرث گودرزی، جواد گرامی، ب. وحیدی، فرخ وطن، وحید نصیر، ربابه مدبریان، رسول مدبریان، نادر معاونیان، علی موسوی، ساندرا فولادی، فلیپ لطف نیا، شمس یزدانی، کریم کریمی، مهدی مرشد، گلسا موسوی، دُرسا موسوی، مینو گرجی، دانیل کارون، شهناز فدایی، حشمت الله ورداسبی، ثریا ورداسبی، محمد علی نژاد، ستاره وطن، رسول نادری، جلال مظهری، علی فلاح، میرا میرایی، سوسن مقدم، نجیمه عبدالرحیمی، مجید مظفری، محمد یگانه، مهدی قائمی، کریم قصیم، میلاد مختوم، محسن معافی، یاتوک یاتوک، هاجر ب. لیوری، علی قلی زاده، زینت میرهاشمی، سارا نیری، شهرام محمودی، آنکه میر، سام محمدی، لطف الله عبدی، خسرو کوزین، نیک مولایی، سو میرابراهیمی، احمد نعمت بخش، محمد طاهری، مهدی نیک افکار، آزاده مسعود، غلامرضا فتح الهی، فرزین لطفی نیا، هومن نصیر، حمید نومی، حسین هورزاد، هنگامه مکنالی، عبدالله عبدالهی، منوچهر کرمی، پویا نوشادی، مهدی عبدالهی، نسرین نوید، تارا غفاری، نوید کریمی، محسن عراجی، حمید لواسانی، آزیتا لواسانی، حمید گودرزی، تورج نیک باز، سعیده فرجامی، ناهید وفا، مونا کاظمی فر، حسین مهدوی، شهین مهدوی، مهناز قزلو، فرزاد محمودپور، آزیتا رعیت پرور، محمد نراقی، فری نیک بین، فهیمه غفاری زاده، ذبیح اله متولی، حوریه متولی، حنیف معصومی فر، کنید میناس، حسین کاشفی، رضا فکوری نیا، فرشاد علی دوستی، مینوش گرامی، مهدی کوثر علیشاه...
منبع: سايت ديدگاه
@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.
لیست فراخوان، از این لحظه بسته شده است، و امضاهای جدید وارد سیستم نمی شوند
لینک به متن فراخوان همراه با نام 555 امضا کننده به آدرس ای میل سازمان مجاهدین خلق ارسال شد
با سپاس از حمایت هموطنان
--------------------------------------- متن فراخوان --------------------------
بنا به اطلاعیه های شورای ملی مقاومت، ساکنان قرارگاه اشرف از روز سه شنبه (6 مرداد ماه جاری) به گونه ای وحشیانه مورد ضرب و شتم و قتل قرار گرفته و تا کنون 12 تن از آنها جان باخته، شمار کثیری مجروح گردیده و عده ای نیز بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده اند.
ما امضا کنندگان این فراخوان، دولت های ایالات متحده و عراق را مسئول مستقیم جنایاتی می دانیم که در قرارگاه اشرف علیه ساکنان بی دفاع و بی سلاح آن اعمال شده و می شود و در همین راستا مطابق تعهدات و میثاق های بین المللی، آمریکا را عهده دار حفاظت از جان ساکنان اشرف می دانیم.
برای مطالعه متن کامل فراخوان، لطفا اینجا را فشار دهید
لیست حمایت کنندگان به ترتیب ورود به سیستم اتومات فراخوان... لیست دائما به روز می شود
اول اوت 2009
آ – ج
محمد امینی، سعید اسدی، گویان آتشی، رحیم آزاد، حجت بادبان، پروین بصیری، بهنام بهنژاد، علی بخردی، نیلوفر بیضایی، حمید اعتباری، سیروس ایرانی، زری اصفهانی، جمشید جزستانی، رحیم اورنگ، پروین پیرانی، سیاوش توکلی، نسیم ایرانی، مصطفی احمدی، حسین اخوان توحیدی، مهناز جوان خوشدل، علیرضا تیریزی، سعید آرمان، امرالله ابراهیمی، رضا آذری، مهناز تمیزی، حسن پور حسینی، گلرخ جهانگیری، عباس بختیاری، فرنگیش بیغاره، صمد جدیری، علی پیشگاه، علی بلوریان، جعفر پویه، مریم افشاری، حیدر بابایی، ایرج جنتی عطایی، حسین پویا، لیلا جدیدی، مینا انتظاری، داریوش افشار، علی ادیبی، بهار ادیبی، فریده ادیبی، فریده امینی، پروانه تیرسحر، فروغ پرسیا، م. رضا برگ بیدی، کورش بیان، حسن پویا، محمد علی برزگرزاده، تارا بن سر، سارا جمشیدی، عطا اتابک، بهار احمدی، غلامعلی احمدی، خشایار احمدیان،شهناز پرخیده، صدیقه جعفری، امیر احسانی، حسین افتخاری، سوسن تسلیمی، نادر اسکندری، علی تسلیمی، نسیم بهاری، علی تاس، شهلا بهار دوست، آزاده تسلیمی، فریدون آشنا، فرزاد پائیز، فرح اقبال، آرام بیات، اکیراحمد پیروز، بابک ثمین، مارک افق، جمشید پیمان، بهرام اصلانی، محمد تقی اخلاقی، احمد بخرد طبع، الهه آریانپور، مژگان برگ بیدی، مجتبی برگ بیدی، فرخنده اشراقی، حمید اشراقی، مهوش بندری، آدریانا بنکوسا افشارچی، رسا افشارچی، جسپر جانسون، نینا برودنیا، ادریس بهتیاری، سیاوش بابایی، مسعود افتخاری، ا. امینی، شاهین احمدی، سارا سامی، علی اصغر تسلیمی، نسرین بهنام زاده، رباب عبدالرحیمی، شهین احسانی، جاوید جلیلی، مسعود اصلی، امیرحسین بهادری، مریم پروین، رضا اشکان، ایرج اورجی، حبیب تبریزیان، میترا برگ بیدی، یاسر جهانگیری، رضا جهانگیری، حسین جهانگیری، وحید آبان، علیرضا افشارچی، مصطفی امینی، مرتضی پویش، کیا پویان، فرهاد تیموریان، کامران اسکویی زاده، معصومه جوش آغانی، روانبخش احمدنیا، مینو الوندی، میری پور، مریم جواهری، علی ایرانی، سیروس جوان خوشدل، حمید اشتری، حسین احمدنیا، مهرداد امیری، فان تای، نعمت تقی نیا، عزیز پاکنژاد، مجتبی برزآبادی، علی اشرف، سهیلا بهروزی، سپهر بهارلو، غلامعلی بهارلو، قدیر الله بخشی، ندا ایزدی، محمود اشرف پوری، فریدون جعفری، محبوبه اعتمادی، محمد اعتمادی، نادر ثابت، منیژه اژدر زاده، امیر ابراهیمی، فرهاد اسلامی، بهرام اصلانی، اسداله پناهی مهر، مجید بحری نیا، ساسان اراکی، فرزانه جعفری فر، حمید آرمان، علی جواد، محمد پروین، مصطفی الهیاریان، فریدون آواره، ناصر افشار، حسین تهرانی، شیوا اکبرزاده، تهمینه باستانی، شهرام اسکندپور، محمد امینی، جعفر جمالی فر...
چ – ص
منوچهر چراغیان، شاپور دانشمند، فرزانه دشتی، هادی شمس، اکرم حیدری، رضا ذوالفقاریان، حسین حسین زاده، علی اکبر خردنیک، فرشته راد، هادی راد، فریبا رادف فرهاد رحیمی، مانی رهنما، محمد رضایی، جواد ریحانی، م. ساقی، مهدی سامع، فاطمه سرحدی، سیاوش شقایق، مختار شلالوند، محمد شمس، هما علیزاده،، علی دروازه غاری، رضا دولت آبادی، حمید رحیمیان، محمود خادمی، حسن دادبر، ا. دلیران، نیلوفر شمیرانی، پرویز داورپناه، هوشنگ دیناروند، منوچهر شفائی، جواد دادستان، حسن ریوندی، فرحناز رسولی، اسفندیار سلامی، جواد شفایی، نادر رضایی، علی رحمتی، هوشنگ دانیالی، اسماعیل خوئی، کتایون حکیمی، عابدین رعیت پرور، ثریا حاتم، رضا راهدار، باقر رءیس ساداتی، آناماریا رعیت پرور، هادی حسینی، هوشنگ زیلایی، ندا رضوی-نمین، محمود سالخورده، شهلا شفیق، زهره شیشه، حسن داعی، سهیلا چرخکار، مجید حسن زاده، مریم شکوه عبدی، محمدعلی صوفی زاده، الدوز صمدی، ایوب زاهد، ابراهیم حسینی، سیمین شیرازی، عصمت رمضانی، مهدی زرگر، زهرا زرگر، فرهاد زرگر، مجتبی راسی، رضا شمس، اکرم حیدری، محمد ریاحی، مارتین شکری، کاظم رحمانی، بث دگان، علی صوفی زاده، مجید دادوند، وحید سلامی، مینا حسینی، میترا سعیدی سامانی، فرزانه دشتی، بهاره شهریور، میترا حاجی نژاد، محمد رضایی، میترا حق شناس، امیر صالحی، رامان صلاتی، احسان صبری، رضا زرگری، احمدرضا عموزدی، مجتبی ربیعی، نیما روشن، فریده چزانی، حقوق بشر در ایران، صمد صمدی، حمید حمیدی، سیاوش رجبی، نسیم حسینی، گیو حمیدی، حسین خلخالی شاندیز، محمد شمس، راضیه متینی، فرخ حیدری، الیاس خادمی، علی حسینی، مراد خورشیدی، بهروز شهریاری، زری ذاکری، جمال ذاکری، عباس سماواتی، علی صانعی، مسعود خواجه علی، محمود داوران، اسماعیل شهریور، مریم شیخی، اکبر رجبی، معصومه خزعلی، جهانگیر رحیمی، مریم راد، فریدون رمضانی، مسعود راد، حسین رستم زاده، حامد شاهرودی، محمد دیان، روزبه زرین، ایران رهامی، نیما صفرلو، بابک حسامی، فریده چزانی، فریبا شبانی، نریمان حیدری، علی سجادی، فخری شیرازی، کامران زرین کمر، علی دوست کام، سعید شاه وردی، زهرا دائمی، اصغر حواشکی، مهدی خوشبو، محمد چراغی، عزیز رأفتی، کمال صفایی، بیژن زندی، داود زادپور، مینا شیر، کمال خشنود، رضا روستا، فریبا راد، فیروزه دشتی، مهدی حاتمی، محسن ساری اصلانی، محمد روزبان، کیانا رادمنش، تینا رحمانیان، داریوش حیدری، مسعود شاملو، محمد دیان، ملیحه رهبری، نعمت رنجی، حلیمه خنجی، افشین حسامی، مریم حسامی، صادق شعایی، فضل اله ده دشتی، حمید سوهانکی، ابراهیم صفاپور، سعید رحمانیان، کامران زمانی، یزدان حاج حمزه...
ض – ی
حسام مضلومیان، حسین عبدالحسین پور، کورش عرفانی، فرید فرهان، نرگش غفاری، محمد هاشم نیا، مینو همتی، هایده همتی، علیرضا کاظمی، منصور لوایی، وحید معصومی فر، محمد مزرعه کار، علی مزرعه کار، ساسان مهری، یوسف میلانی، لیلی موسویان، روزبه ناظر، مریم نوبرانی، مریم نوری، کورش نوکنام، محمد وکیلی، هما یحیوی، جواد یوسف معمار، داود قوامی، آرزو نصیرلو، منوچهر مرعشی، عباس منصوران، معصومه منصوری، داریوش موحدی، میلا مسافر، رضا ناصحی، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی، طاهره لیندهرست، دورسا نیوریچ، گلشا نیوریچ، اسماعیل هوشیار، امید لرستانی، علی فرمانده، کورش طاهری، بصیر نصیبی، ستار لقایی، ایرج مصداقی، بهروز مطمئن، محمود مقدس، مهرداد قادری، محمد علی غایوری، نوید کاویان، شهلا عبقری، ژیلا کازرونیان، حمید مشهدی، اسد طاهری، مینو همیلی، علی فیاض، جمال فراهانی، سیروس مختاری، محمد محمدی، شاهین نصیری، باقر مؤمنی، آرن کسروی، آرنولد نیجما، اسماعیل مرادی، شاهو کردستانی، علی قدیمی، م. طحانی، ریموند نصیری، تورج محمدی، پروین محمدی، علی محمدی، حسین ناظران، مجتبی قطبی، حسین یزدان پناه، مسعود ولی زاده، جلیل محمودی، امیر کلانتری، کیوان کابلی، سیاوش عبقری، سعید هاشمی، انسیه یزدان پناه، حسن عباسی نیا، مسعود کاتوزیان، سعید فرزان یار، توفیق عقیلی، فریبا نیری، حنیف عباسی نیا، فرخ فرخ نیا، عایشه کوئیدی، علی مرادی، پرویز یزدان پناه، رضا علیزاده، احمد علیزاده، محسن غفاری زاد، منوچهر فره وشی، سیما کامیار، عزت گوشه گیر، عرفان مردادی، شیلا مرادی، علیرضا مرادی، کریم مرادی، ژیلا نقیب زاده، مسعود طاهری، شکر فلاح، زهرا عدیلیپور، مرتضی عدیلیپور، ناصر محمدی، هما علیزاده، امیر م. معصومی، جواد میراب دل، مهرداد لارکی، کمیته ادیان- کانون دفاع از حقوق بشر، یدی لرستانی، محمد علی قاسم زاده، مجید مشیدی، منیژه موسوی، سیلویا گومز، حمید یزدانی، مهدی یعقوبی، آفرین میرزا طاهری، یاسمین میکلانی، زهره میرزا جانی، واحد میکلانی، حافظ میکلانی، آذر ناصری، نادر نوریزاده، شیرین نریمان، هوشنگ کیوانی، آریز کادر، سما محمودنژاد، مهری مالکی اصل، پروین یزدان پناه، صمد نوبری، عزیز فولادوند، کیومرث گودرزی، جواد گرامی، ب. وحیدی، فرخ وطن، وحید نصیر، ربابه مدبریان، رسول مدبریان، نادر معاونیان، علی موسوی، ساندرا فولادی، فلیپ لطف نیا، شمس یزدانی، کریم کریمی، مهدی مرشد، گلسا موسوی، دُرسا موسوی، مینو گرجی، دانیل کارون، شهناز فدایی، حشمت الله ورداسبی، ثریا ورداسبی، محمد علی نژاد، ستاره وطن، رسول نادری، جلال مظهری، علی فلاح، میرا میرایی، سوسن مقدم، نجیمه عبدالرحیمی، مجید مظفری، محمد یگانه، مهدی قائمی، کریم قصیم، میلاد مختوم، محسن معافی، یاتوک یاتوک، هاجر ب. لیوری، علی قلی زاده، زینت میرهاشمی، سارا نیری، شهرام محمودی، آنکه میر، سام محمدی، لطف الله عبدی، خسرو کوزین، نیک مولایی، سو میرابراهیمی، احمد نعمت بخش، محمد طاهری، مهدی نیک افکار، آزاده مسعود، غلامرضا فتح الهی، فرزین لطفی نیا، هومن نصیر، حمید نومی، حسین هورزاد، هنگامه مکنالی، عبدالله عبدالهی، منوچهر کرمی، پویا نوشادی، مهدی عبدالهی، نسرین نوید، تارا غفاری، نوید کریمی، محسن عراجی، حمید لواسانی، آزیتا لواسانی، حمید گودرزی، تورج نیک باز، سعیده فرجامی، ناهید وفا، مونا کاظمی فر، حسین مهدوی، شهین مهدوی، مهناز قزلو، فرزاد محمودپور، آزیتا رعیت پرور، محمد نراقی، فری نیک بین، فهیمه غفاری زاده، ذبیح اله متولی، حوریه متولی، حنیف معصومی فر، کنید میناس، حسین کاشفی، رضا فکوری نیا، فرشاد علی دوستی، مینوش گرامی، مهدی کوثر علیشاه...
منبع: سايت ديدگاه
@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.
تریتا پارسی" و "شورای ملی ایرانیان آمریکائی"
"تریتا پارسی" و "شورای ملی ایرانیان آمریکائی"
تهیه و تنظیم: حسن داعی
hassan.dai@yahoo.com
مقدمه
در سال 2005 "جک آبراموف" یکی از سلاطین لابی درآمریکا به اتهام کلاهبرداری و رشوه تحت تعقیب قضائی قرار گرفت و یکسال بعدازآن، با قبول بخشی از گناهان خویش و ضمن همکاری با مسئولین پرونده روانه زندان گشت. گرفتاری آبراموف سرآغاز یکی از بزرگترین افتضاحات سیاسی-مالی تاریخ آمریکا بود که به ادعای بسیاری ار کارشناسان، تمام سیستم سیاسی آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است.
تریتا پارسی
این افتضاح که از مهمترین عوامل شکست جمهوریخواهان در انتخابات مجلسین آمریکا بود قربانیان مهمی نیز داشته است که شناخته ترین آنان "باب (رابرت) نی" Bob Ney نماینده کنگره آمریکا از اوهایو و همکار اصلی آبراموف در اکثر این کلاهبرداری هاست. وی نیز با قبول بخشی از اتهامات وارده بخویش، بزودی روانه زندان خواهد شد. "باب نی" فعال ترین و مهم ترین سیاستمداری است که طی یک دهه بی وقفه برای نزدیکی ایالات متحده به رژیم حاکم برایران تلاش میکرد و بخشی از پرونده کلاهبرداری های وی نیز به رشوه گیری از دلالان وابسته به جمهوری اسلامی مربوط میشود. وی در مدت اقامت خویش در زندان تنها نخواهد بود زیرا تعدادی از همکاران سابق وی نیز بهمین سرنوشت دچار گشته اند. شاید یکی از معدود همکاران باب نی که هنوز گرفتار عدالت نشده باشد "تریتا پارسی" همکار سابق وی است که با استفاده از ارتباطات خویش با شبکه باب نی و همچنین با برخوردای از حمایت های جمهوری اسلامی به راه اندازی تشکیلات وسیعی در آمریکا اقدام نموده است. افتضاح مالی آبراموف درعین حال بخش کوچکی از ارتباطات باب نی و تریتا پارسی با محافل وابسته به رژیم ایران و به تبع آن، شبکه گسترده لابی ایران و شرکتهای بزرگ آمریکا و در راس آن کمپانی های نفتی را برملا نمود.
گزارشی که در ذیل تقدیم هموطنان میشود خلاصه بخش سوم گزارش مفصلی است که برای انتشار به زبان انگلیسی در مراحل پایانی تهیه و تدوین قرار دارد. این گزارش تحقیقی را با همیاری دو نفر از دوستان روزنامه نگار در داخل ایران تهیه کرده ام که بخصوص بخش مربوط به فعالیت های رژیم در میان اپوزیسیون قانونی و گروههای خارج از کشوری، توسط نامبردگان تنظیم گشته است. ازآنجا که مسئله ایران به مشکل شماره یک آمریکا و غرب تبدیل شده، طبیعتا شبکه لابی طرفدار ایران بطور فعال در صحنه حضور یافته است و بخصوص افراد ایرانی که دراین چهارچوب با رژیم حاکم بر کشورمان همکاری میکنند ماموریت و نقش ویژه ای بر عهده دارند. ازاینرو قبل از انتشار انگلیسی گزارش، بخش های اصلی آن به فارسی ترجمه و با اصلاحاتی جزئی در اختیار علاقمندان قرار میگیرد. طبیعتا هرگونه همکاری، انتقاد و راهنمائی مورد استقبال ما قرار میگیرد.
دراین بخش از گزارش، تریتا پارسی و تشکیلات وابسته به او و همچنین شبکه وسیع دیگر سازمانهای موازی با آن را مورد بررسی قرار میدهیم. هدف ازاین گزارش نه شخص "پارسی"، بلکه سیستم پیجیده ای است که بااستفاده از امکانات وسیع رژیم ایران و متحدانش درآمریکا توانسته است فرد گمنامی را درعرض چند سال به یکی از شناخته شده ترین "کارشناسان" مسائل ایران تبدیل کند.
این گزارش بطور کامل براساس اسناد عمومی که در دسترس همگان قرار دارد تهیه گردیده که بنظر نگارنده بخوبی نمایانگر رابطه "پارسی" از یکطرف با آلوده ترین محافل آمریکائی است و از طرف دیگر رابطه منسجم، طولانی و ارگانیک وی با رژیم حاکم بر ایران را آشکار مینماید.
باب نی (Bob Ney) و عشق بی پایان وی به مردم ایران
"باب نی" در سال 1994 به نمایندگی از اوهایو وارد کنگره شد. وی قبل از انقلاب ایران به مدت کوتاهی در شیراز تدریس کرده و زبان فارسی را نیز بخوبی تکلم میکند. وی تا سال 1997 از برخی از گروههای اپوزیسیون علیه رژیم ایران حمایت میکرد ولی با انتخاب خاتمی دراین سال، وی به جرگه طرفداران ایجاد رابطه با رژیم پیوست. در مدتی کوتاه وی به فعال ترین سیاستمدار طرفدار مماشات با ایران تبدیل گشت و در تمام طرحها و ابتکاراتی که دراین زمینه بود وی در صفوف اول قرار داشت. فعالیت های سیاسی باب نی از یکطرف معطوف به بهبود روابط ایران و آمریکا و به تبع آن، لغو تحریم هایی بود که علیه ایران اعمال میشد و از طرف دیگر وی بطور جدی علیه بخشی از نیروهای اپوزیسیون که خواهان سرنگونی کامل رژیم بودند فعالیت مینمود.
طبق سندی که در صفحات بعد بآن اشاره میشود، باب نی در سال 2002 به کمک دو نفر از مهمترین لابیست های آمریکا یعنی "روی کافی" و "دی استفانو"، اقدام به تشکیل "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" National Iranian American Council نمود و تریتا پارسی یکی از دستیاران خود را به ریاست آن گماشت. روی کافی در پاسخ به این سوال که چرا سراغ باب نی رفتید گفته است: “نامبرده عشق بی پایانی به مردم ایران دارد که برای همه ما الهام بخش بود”. برای درک این عشق و جایگاه"روی کافی" و دلیل راه اندازی شورای ایرانی-آمریکائی یاد شده، بایستی به پرونده قضائی باب نی و همچنین موقعیت شغلی روی کافی نگاه کنیم.
باب نی در سال 2006 و آشکار شدن نقش وی در افتضاحات مالی آبراموف، از کنگره استعفا داد و برای معالجه الکلیسم که بادعای وی علت اصلی انحرافات وی است روانه درمانگاه گردید. وی در اوائل سال 2007 به زندان میرود و برطبق قراردادی که با دادستانی بسته است بایستی بطور نامحدود برای کشف زوایای پنهان پرونده با مقامات قضائی همکاری کند. بدین ترتیب بایستی در انتظار شگفتی های جدید از فساد مالی وی و همکارانش بود.
گزارش حاضر با بررسی فعالیت های باب نی و تریتا پارسی، در صدد است تا بخش کوچکی از فعالیت های لابی طرفدار ایران در آمریکا و شبکه وسیع این سازمان مافیا گونه را در معرض قضاوت همگان قرار دهد.
رابطه "باب نی" با دو تبهکار بین المللی مربوط به رژیم ایران
یکی از مهمترین بخش های پرونده کلاهبرداری باب نی مربوط به رشوه گیری وی از دو دلال اسلحه ساکن لندن است که در صدد فروش قطعات هواپیما به رژیم ایران بوده اند. این داستان که به تعبیر خبرنگاران بیشتر به فیلم های جیمزباند شبیه است ضمنا شامل تریتا پارسی بطور خاص نیز میشود زیرا درخلال افشاگری های مربوط به رشوه گیری، نحوه راه اندازی شورای وابسته به تریتا پارسی نیز در یک سند منتشر گشته است. خلاصه داستان باب نی به نقل از روزنامه های آمریکا و ادعا نامه وزارت دادگستری به قرار زیر است: (لیست مهمترین منابع مورد استفاده در پایان مقاله حاضر ذکر شده است)
در سال 2003 دو نفر از تجار ساکن لندن و صاحبان شرکت FN Aviation که قصد فروش قطعات هواپیما به ایران را داشتند به سراغ یکی از بزرگترین موسسات لابی آمریکائی میروند تا ضمن تماس با مقامات ذیربط آمریکا برای دریافت اجازه مخصوص یرای صادرات این قطعات به ایران اقدام کنند. تحریم های آمریکا علیه ایران، اجازه این معامله بروال عادی را نمیداد. موسسه لابی O'Connor & Hannan که از گرانترین شرکت های لابی در آمریکاست دو نفر از لابیست های خود بنام روی کافی و همکار وی دی استفانو را برای این کار انتخاب میکند. این انتخاب البته اتفاقی نبود. دی استفانو دستیار سابق باب نی بود که از مدتی پیش وارد فعالیت های لابی گری شده بود. باب نی نیز از مدتها قبل در رابطه با ایران به فعالیت مشغول بود و دراین زمینه تجربه کافی در اختیار داشت.
این دو تاجر لندنی اما تاریخچه جالبی دارند که بخوبی نشانگر روابط بین المللی رژیم نیز هست که بجای رابطه معقول با آمریکا، سراغ چنین موجوداتی میرود که فقط برای خدمت به آخوندها خلق شده اند. نفر اول 68 ساله انگلیسی بنام Nigel Winfield میباشد. وی در سال 1980 بدلیل یک فقره تقلب مالیاتی 7.4 میلیون دلاری در آمریکا به زندان رفت. در سال 1982 بخاطر تلاش هایی که برای کلاهبرداری از الویس پریسلی کرده بود به شش ماه زندان محکوم شد. در طی سالهای دهه 1960 وی هشت بار به تقلب و کلاهبرداری اعتراف کرده بود. در سال 1981 نیز بخاطر رابطه با مافیای نیوجرسی، وی از شرکت دادن اسب هایش در مسابقات اسب سواری ممنوع شد.
تاجر دوم یک سوری بنام Fouad al-Zayat معروف به جک خیکی fat Jack است که با فروش اسلحه ثروتی افسانه ای بهم زده بود. در سال 2002 یک دادگاه لندن بخاطر یک چک برگشتی سه میلیون دلاری از نامبرده مجبور به توقیف جت 727 خصوصی و رولز رویس وی گشت. فواد از سال 99 تا 2001 با 150 مراجعه به قمارخانه های لندن مبلغ 17 میلیون دلار باخته بود.
در فوریه 2003 دو لابیست آمریکائی بهمراه باب نی برای دیدار با این دو تاجر خوشنام، به لندن سفر میکنند و پس از آن نیز یکبار دیگر خود باب نی به تنهائی به دیدار این دو تاجر ایران دوست میرود. در اواسط سال 2003 شرکت لندنی منحل میگردد و بخاطر جنگ آمریکا با عراق، باب نی و دوستان از دنبال کردن پرونده منصرف میگردند. در اینمدت کوتاه باب نی با کالین پاول در زمینه برداشتن تحریم ارسال قطعات هواپیما به ایران نیز دیدار میکند. طبق ارقام منتشره در مرکز لابیست های کنگره، تجار لندنی 220 هزار دلار به روی کافی و 20 هزار دلار به دی استفانو پرداخت کرده اند. از میزان دقیق پرداختی به باب نی هنوز بی خبریم ولی طبق اسناد منتشره توسط وزارت دادگستری و همچنین ارقام مربوط به کمک های مالی به تبلیغات انتخاباتی باب نی، نامبرده دهها هزار دلاربخاطر کمک باین دو دلال دریافت نموده است که یک قلم آن 50000 دلار در بازگشت از سفر دوم وی به لندن است. باب نی درآغاز به مقامات قضائی گفته بود که این پول را بخاطر خوش شانسی در قمار برده بود.
"روی کافی" و "باب نی"، بنیانگذاران "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" وابسته به "تریتا پارسی"
Roy Coffee در سال 1994 که جرج بوش کاندیدای فرمانداری تگزاس بود معاونت تبلیغات انتخابانی وی را بعهده داشت. نامبرده تا سال 98 یکی از مستولیت های مهم ایالت تگزاس را بعهده داشت و سپس به شرکت لابی معروف O'Connor & Hannan پیوست. وی که به رابطه نزدیک با خانواده بوش معروف بود در سال 2000 از طرف مجله کنگره بنام Roll Call لقب گوش و چشم بوش در K Street را گرفت. این خیابان محله معروفترین شرکتهای لابی واشنگتن است. کافی در سال 2005 به شرکت لابی Locke Liddell & Sapp پیوست. یکی از صاحبان سابق این شرکت حقوقی خانم Harriet Miers مشاور حقوقی کاخ سفید است که در سال گذشته از طرف پرزیدنت بوش برای عضویت در دیوان عالی آمریکا معرفی گردید.
همکار روی کافی David DiStefano رئیس دفتر سابق باب نی بود که مانند روی کافی در سال 98 وارد جرگه لابیست ها گردید. باب نی از طرف برخی از روزنامه نگاران به فاسدترین نماینده تاریخ کنگره ملقب گردیده است ویکی از مفسران این سوال را مطرح میکند که آیا کاری بوده است که باب نی در مقابل دریافت پول از انجام آن سرباز زند؟ یکی دیگر از خبرنگاران به طنز نوشته است: "بنظر من این باند آبراموف و باب نی حاضرند برای پول به مادر خود نیز بمب اتم بفروشند و بعد ترتیب دستگیری وی را نیز بدهند". حقیقت نیز همین است و نگاهی کوتاه به پرونده وی همین احساس مشمئز کننده را به خواننده منتقل خواهد نمود. او با دریافت صدها هزار دلار رشوه و برخورداری از بهترین امکانات مالی در تمام سخنرانی های خویش برای مردم ایران نیز دلسوزی مینمود. ازجمله کارهای وی و آبراموف، کلاهبرداری میلیونی از قبیله های مختلف سرخپوسنتان آمریکائی است که با سخیف ترین شیوه ها انجام گرفته است. کلاهبردای از سرخپوستان به رقمی بالای 85 میلیون دلار میرسد. یکی از نمونه های معروف کلاهبردای آبراموف به دو قبیله مربوط میشود که هردوی آنان صاحب کازینو بوده و برای همین نیز برای جلب مشتری به قمارخانه های خود باهم رقابت میکردند. آبراموف با دریافت مبالغ هنگفت از قبیله اول ترتیبی داد که با تصویب قوانین مورد نظر در کنگره، کازینوی قبیله رقیب بسته شود. در مرحله بعد، وی سراغ قبیله دوم رفته و برای بازگشائی کازینویی که خودش ترتیب بستن آن را داده بود میلیون ها دلار ازآنان اخاذی کرد.
یکی دیگر از شاهکارهای وی همکاری با آبراموف برای خرید قمارخانه روی کشتی از تاجری در فلوریدا بود. برای جوش دادن این معامله، باب نی با جعل سند مبالغ هنگفتی از آبراموف دریافت کرد. فروشنده این قمارخانه در مقابل آبراموف و شریک وی Kidan مقاومت میکرد ولی سرانجام مجبور به قبول مبلغ پیشنهادی و فروش تجارت خود به آنان شد. چند هفته پس از امضای قرارداد، نامبرده بطرز مشکوکی به قتل رسید. یکی از دستگیر شدگان این جنایت کسی است که با Kidan یعنی شریک آبراموف رابطه داشت و مبلغ 250 هزار دلار از وی دریافت کرده بود.
از دیگر اقدامات باب نی و آبراموف، دادن قرارداد نصب آنتن های تلفن همراه در کنگره آمریکا به یک شرکت اسرائیلی بود. درحالیکه طبق اسناد مورد بررسی توسط مطبوعات آمریکا، یک شرکت مهم آمریکائی شایسته انجام این معامله بود، باب نی درمیانه راه وارد صحنه گردید و قرارداد را به یک شرکت گمنام اسرائیلی داد. طبق اسناد منتشره در مطبوعات، شرکت اسرائیلی نیز صدها هزار دلار به باند آبراموف پرداخت کرد.
دریکی دیگر از کلاهبرداریها، باب نی در مقابل دریافت پول ترتیبی داد که یک شرکت غیر روسی بتواند روی ودکای خود مارک "ساخت روسیه" را بچسباند و همچنین در مقابل دریافت پول به تولید کنندگان لباس در خارج از آمریکا نیز فرصت داد تا مارک ساخت آمریکا را روی محصولات خود بجسبانند.
راه اندازی "شورای ملی ایرانیان آمریکائی"
روی کافی در نامه ای که بتاریخ اول فوریه 2006 به مجله تکزاسی Dmagazin Frontburner فرستاده است نحوه راه اندازی این شورا را بروایت خویش بیان میکند: http://frontburner.dmagazine.com/archives2/013069.html
« در اواسط سال 2002 یکی از همکلاسی های سابق من که یک ایرانی بنام "داریوش بقائی" است (وکیل ساکن بورلی هیلز) برای دیدار خانوادگی به ایران رفت. وی قبل از انقلاب به آمریکا آمده و تاکنون به کشورش بازنگشته بود. وی پس ار بازگشت از ایران به من تلفن زد و تعریف کرد که چگونه اقتصاد ایران رونق گرفته و آمریکا دارد فرصت ها را از دست میدهد. وی هنچنین گفت که ملایان با بهانه کردن تحریم های آمریکا علیه ایران برای رفتار خود یک توجیه پیدا کرده اند و بهترین کمک به مردم ایران برداشتن تحریم ها و بهبود روابط دو کشور است. من او را نزد باب نی بردم و ملاقات ایندو که قرار بود یکربع باشد یکساعت و نیم طول کشید که بیشتر به فارسی بود و آنان از احساسات عمیق در مورد آرزوهای خود برای مردم ایران باهم صحبت کردند. نتیجه آن شد که من، دی استفانو، بقائی و تریتا پارسی که یک ایرانی-آمریکائی است تصمیم گرفتیم که یک کمیته فعالیت سیاسی با عضویت ایرانی-آمریکائیان راه بیندازیم که بتوانیم استراتژی خودمان که عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا بود را دنبال کنیم. ما چهارنفر با هم 9 ماه تمام فعالیت کردیم تا این تشکل را راه اندازی کنیم.»
بنظر میرسد که دیدار بقائی و باب نی مانند دیدار مولانا مولوی و شمس تبریزی آنچنان آتشی بجان روی کافی و دی استفانو زده بود که این گرانترین وکلای آمریکا که برای چند ساعت کار برای دو دلال اسلحه، صدها هزار دلار گرفته اند این بار مفت و مجانی 9 ماه فی سبیل لله کار کرده اند. سپس آنطور که در گزارش شورا ذکر شده و "کافی" نیز بآن اشاره میکند، نامبردگان برای همان چند نفری که پارسی پس از ماهها تلاش دور هم جمع کرده بود کلاس آموزشی گذاشتند تا روشهای لابیگری و تماس با نمایندگان کنگره را بآنان بیاموزند.
داریوش بقائی نیز خود یک معمای دیگر است. این وکیل ثروتمند بورلی هیلز نیز در سفر به تهران دچار دگرگونی شده و وضعیت اسفبار مردم حال او را منقلب کرده است و ازینرو در بازگشت بلافاصله بیاد همکلاسی سابق خویش در تگزاس افتاده است که بطور اتقافی همکار باب نی نیز هست. پس از راه اندازی تشکل مزبور نیز دیگر هیچ نشانی از داریوش بقائی نیست. شاید بهترین احتمال این است که این ایرانی وطنپرست پیشنهادات قابل توجهی برای سه آمریکائی مزبور آورده بود که آنان کار و زندگی خویش را رها کرده و به تربیت ایرانیان برای احقاق حقوق خویش پرداخته اند.
دراینجا اما دو سوال اساسی که هدف اصلی این گزارش نیز هست بی پاسخ مانده اند. اولا باب نی و دو لابیست گرانقیمت از راه اندازی شورا جه اهدافی را دنبال کرده اند. مطالبی که گویا بقائی برای روی کافی تعریف کرده همان حرفهائی است که خود باب نی در طی سالیان قبل بارها تکرار کرده بود و چیز جدیدی نداشت پس وی حامل چه پیام ویژه ای بوده است که محرک باب نی و دوستان وی گشت؟ دومین سوال انتخاب تریتا پارسی است. آیا ایرانی متخصص در آمریکا باندازه کافی وجود نداشت که یکی از مهمترین نمایندگان کنگره و دو لابیست معروف آمریکا یک جوان بیست و چند ساله را برای اینکار انتخاب نمودند؟ کدامیک از خصوصیات پارسی وی را برای اینکار شایسته تر از دیگران کرده بود؟ جالب ترین بخش داستان این است که هیچکدام از بنیانگذاران این شورا ایرانی-آمریکائی نیستند و این در حالی است که هدف رسمی آن در درجه اول ارتقا وضغیت این دسته از ایرانیان است. پارسی در سال 2001 با پاسپورت سوئدی به آمریکا آمده بود و سالها از حق دریافت شهروندی آمریکائی دور بود. روی کافی و دوستان وی نیز هیچگاه ادعای ملیت ایرانی نداشته اند.
نفر دست چپ تریتا پارسی با دوستان خود دراولین سال تاسیس شورای کذایی
تریتا پارسی، از سوئد به واشنگتن
تریتا یک مهاجر ایرانی-سوئدی است که اولین فعالیت های سیاسی خویش را هنگام دانشجوئی در سوئد شروع کرده است. جالب اینجاست که وی تمام کارهای خویش را از همان سوئد معطوف به آمریکا نموده و گزارش فعالیت های خویش را بزبان انگلیسی منتشر میکرد. مثلا دیدار خویش وعده ای دیگر از دوستانش با سفیر ایران در سوئد را بزبان انگلیسی باطلاع خوانندگان آمریکائی میرساند.
محتوای اولین اعلامیه های پارسی باندازه کافی گویای روابط وی با رژیم و برخی از تشکل های وابسته بآن است. یکی از اولین اقدامات وی انتشار یک بیانیه به زبان انگلیسی روی اینترنت است که وی و چند نفر دیگر امضا کرده اند:
«14 نفر از ایرانیان یا دوستداران ایران بیانیه ای را امضا کرده اند که خطاب به نمایندگان کنگره آمریکاست و از آنان میخواهد که تحریم های علیه ایران را لغو کرده و وارد گفتگو با ایران شود. باید ایرانیان بخود بیایند و صدایشان را بگوش مسئولین آمریکائی برسانند. تا کنون فقط مجاهدین خلق، کنت تیمرمن و لابی طرفدار اسرائیل در صحنه فعال بوده اند. برای کمک به مردم ایران چه باید کرد؟ اگرچه این تحریم ها تاثیری روی اقتصاد ایران ندارند ولی احتمال اینکه درآینده مضر باشند وجود دارد. مثلا ایران محتاج به قطعات یدکی برای صنعت نفت است که فقط در آمریکا یافت میشود. فلج شدن صنعت نفت و بدنبال آن رنج و سختی بیشتر برای مردم راه به رادیکالیسم سیاسی خواهد برد..... قدم بعدی رساندن این طومار به دست نمایندگان مجلس و سنای آمریکا بود. بمدت چهار روز من یک تنه از این دفتر نماینده کنگره به آن یکی رفتم و آنرا شخصا بدست مشاورین و مسئولین دفتر آنان دادم. آنان همه شگفت زده بودند که یک دانشجوی سوئدی-ایرانی برای پایان دادن به انزوای کشورش مشغول لابی کردن است. من فعالیت های خود در کنگره را به اطلاع امضا کنندگان بیانیه رساندم و نتیجه آن شد که ما یک گروه لابی درست کردیم. اکنون 80 نفر از نمایندگان کنگره بطور مرتب فاکس های ما را دریافت میکنند». (25 جولای 1997)
امضا کنندگان: تریتا پارسی، سلیمان کیاست پور، محسن شبانیان، زرد سارتی و مهدی اردلان
دراین اعلامیه چند نکته جالب به چشم میخورد. چگونه یک دانشجوی ایرانی ساکن سوئد تک و تنها به واشنگتن رفته و یکراست نیز وارد کنگره شده است؟ وی از کمک های غیبی دراین زمینه هیچ مطلبی نمی گوید. از طرف دیگر این دانشجوی جوان راه حل مشکلات عدیده ایران و راه جلوگیری از سقوط به دامان رادیکالیسم را رفع تحریم از ارسال قطعات یدکی صنعت نفت میداند. اصولا نه ایران و نه هیچ کارشناسی تاکنون ادعای کمبود چنین قطعاتی نکرده است زیرا شرکت های گردن کلفت نفتی اروپا این کمبود را سالهاست که جبران میکنند و همانطور که بعدا مشاهده میکنیم این شرکت های نفتی آمریکائی هستند که از نداشتن دست در بازار ایران گله میکنند. درصفحات بعد درباره این قسمت از اعلامیه وی و نگرانی نامبرده از کمبود قطعات یدکی برای صنعت نفت ایران توضیح بیشتری خواهیم داد. اعلامیه بعدی پارسی نیز جالب است. وی در مقاله ای در مجله "ایرانیان" به هموطنان خود می نویسد:
"زمان آن فرا رسیده است که یک مبارزه واقعی برای حقوق بشر شصت میلیون ایرانی را آغاز کنیم. ایرانیان بیش از بیش باین نتیجه میرسند که برداشت شان از رژیم ایران و اوضاع مملکت منطقی نبوده است. اگرچه حکم در مورد حاکمان ایران که دیکتاتور هستند درست بوده است ولی بخاطر آنکه نفرت از حکومت بر ما مسلط شده بود، به اقدامات زیانبخش دست زده و به مردم خودمان ظلم کرده ایم. ما ایرانیان باید بفهمیم که بهترین استراتژی همان استفاده از آلترناتیو های موجود است. پس چه باید کرد؟ پاسخ باین سوال خیلی آسان است زیرا امکانات دور و برمان ریخته است. باید به نمایندگان کنگره آمریکا نامه نوشت و یا نزد آنان رفت و اوضاع ایران را برایشان گفت. باید علیه تحریم ها بیانیه داد و فعال شد. ما، گروهی از ایرانیان دردمند، از تابستان گذشته باین کار وارد شده و اعضای کنگره آمریکا را زیر بمباران فاکس های خود قرار میدهیم. ما به کمک شما احتیاج داریم. با آدرس زیر با ما تماس بگیرید. http://www.geocities.com/CapitolHill/Lobby/3725/ (تریتا پارسی، اکتبر 1997، سایت ایرانیان)
به ادعای پارسی، اپوزیسیون و کل مردم ایران، در نحوه مبارزه با رژیم تحت تاثیر نفرت قرار گرفته و دست به کارهای غیر عقلائی زده و بهترین شیوه مبارزه همان کمک به پارسی و دوستان ناشناخته وی برای رفع تحریم از شرکت های نفتی آمریکائی است. برای شناخت بهتر پارسی و فعالیت های وی در سوئد به اعلامیه وی بزبان انگلیسی که بتاریخ 14 مارس 2000 روی اینترنت رفته است نگاه میکنیم:
اطلاعیه مطبوعاتی: دیالوگ بین سفیر ایران در سوئد و ایرانیان تبعیدی
روز نهم مارس برای اولین بار در بیست سال گذشته یک دیالوگ بین نمایندگان دولت ایران و ایرانیان تبعیدی در سوئد انجام گرفت. حدود 45 نفر دراین گفتگو شرکت کردند. این دیدار به ابتکار بیژن فهیمی برگزار شده بود. در رفتار دولت ایران دراین اواخر تغییرات فراوانی ایجاد شده بخصوص در زمینه حل مشکلات بین ایرانیان از طریق گفتگو که در ملاقات اخیر بخوبی نمایان بود. جو ملاقات صمیمانه بود. تبعیدیان از دولت انتقاد کردند و بخصوص در مورد تفسیرهای تنگ نظرانه دولت از قوانین اسلامی صحبت کردند و اشاره شد که فعالیت سیاسی فقط منخصر به خودی ها شده که همان تفسیر رژیم از شیعه را قبول کرده اند. تبعیدیان درخواست کردند که بآنان اجازه رای دادن در انتخابات پارلمانی داده شود. سفیر ایران باین انتقادات پاسخ داد که درک عمیق وی از احساسات ابراز شده توسط تبعیدیان را نشان میداد. او اوضاع سیاسی ایران را تشریح کرد و تایید نمود که باید راه دیالوگ را ادامه داد.
سفیر ایران از تبعیدیان گله کرد که چرا در مقابل گروههای افراطی اپوزیسیون پاسیو مانده اند. گروههایی که دست به خشونت میزنند تا راه دیالوگ را ببندند. متاسفانه عنصر خشونت، این دیدار خوب را تحت تاثیر قرار داده بود زیرا مسعود کمالی یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه، شب قبل از دیدار با سفیر توسط مجاهدین خلق تهدید به مرگ شده بود.
تریتا پارسی، رئیس اجرائی سازمان ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی IIC (Iranians for International Cooperation) برای تماس: www.iic.org; www.geocities.com/tritaparsi
گذشته از محتوای اعلامیه که گویا توسط خود آقای سفیر نوشته شده نکته قابل توجه این است که خبر این دیدار بصورت اعلامیه مطبوعاتی و بزبان انگلیسی روی اینترنت رفته است تا دوستان آمریکائی نیز در جریان این واقعه تاریخی قرار گیرند. نکته مهم اما راه اندازی یک تشکلیلات جدید است که پارسی نیز گرداننده آن گشته است. داستان پارسی را از همین اعلامیه و گروه تازه تاسیس وی دنبال میکنیم تا به آمریکا برسیم.
در 26 ژوئن 1998، آسوشیتد پرس مقاله ای در مورد برخی ایرانیان خارج از کشور نوشته که بسیار قابل توجه است. دراین نوشته Josef Federman به دو سازمان ایرانی که برای رفع تحریم های آمریکا علیه ایران فعالیت میکنند اشاره کرده است. یکی از آنان Iranian Trade Association در سان دیه گو است و دیگری همان سازمان پارسی در سوئد است. عجیب است که خبرنگار آمریکائی از یک دانشجوی ناشناخته ایرانی در سوئد یاد کرده است. برای درک این نکته باید به گذشته رجوع کرده و نحوه شکل گیری این تشکل ها را بررسی کنیم.
خاتمی و تحرک در سیاست خارجی آمریکا در رابطه با ایران
همانطور که دیدیم تریتا پارسی اولین فعالیت های خود را در 1997، سال جلوس خاتمی به صندلی ریاست جمهوری، آغاز نمود. "هوشنگ امیر احمدی" نیز درهمین سال شورای ایرانی-آمریکائی AIC خویش را راه انداخت. انجمن تجارت ایرانی در سان دیه گو- نیز که در بالا اشاره شد بهمین ترتیب در سال 97 شروع بکار کرد. در نسخه انگلیسی گزارش حاضر، به تفصیل درباره خاتمی و شروع خط جدید وزارت خارجه و اطلاعات رژیم در خارج از کشور بحث شده است.
درآخرین سال ریاست جمهوری رفسنجانی، رژیم در بدترین وضعیت خویش از نظر روابط بین المللی بود. دادگاه میکونوس سرآغاز درگیری رژیم با اروپا گردید و انفجار پایگاه آمریکا در عربستان بنوبه خود تشنج با آمریکا را به میران خطرناکی بالا برد. بهزاد نبوی در مورد وضعیت بین المللی رژیم دراین مقطع میگوید:
"درآن مقطع زمانی از نظر روابط خارجی در بدترین شرائط قرار داشتیم و علاوه بر آمریکا، کشورهای اروپائی نیز سطح روابط خود با ایران را بشدت کاهش داده بودند و بنا بر اطلاعات موثق، مقدمات حملات نظامی محدود به کشورمان فراهم شده بود. برخی از کشورهای دوست به ما خبر دادند که بنا به حمله نظامی به نقاط مختلف کشور بود. عاملی که سبب شد همه این اقدامات خنثی و متوقف شود حماسه دوم خرداد و افزایش مشروعیت نظام بود." (گفتگو با ایسنا، 27 آبان 1383 )
اولین هدف سیاست خارجی خاتمی همان تشنج زدائی و بهبود روابط با اروپا بود. مصاحبه خاتمی با سی ان ان نیز بنوبه خود امیدهای فراوانی را در میان آمریکائیان دامن زد که گویا رژیم بدنبال حل و فصل مسائل خویش با آمریکاست.دولت کلینتون کم کم موضوع خاتمی را جدی گرفت و برای حل و فصل یکباره مسائل خویش با ایران وارد عمل شد. از سال 98 اقدامات و یا ژست های حسن نیت کلینتون شروع شد که در سال 2000 و سخنرانی مادلین آلبرایت در شورای ایرانی-آمریکائی به اوج خود رسید. دراین جلسه که درآستانه نوروز (17 مارس) برگزار شد، خانم آلبرایت بخاطر سیاست های آمریکا در گذشته و بخصوص کودتای سال 32 علیه دولت مصدق از ملت ایران پوزش خواست. دراین سخنرانی حتی وی بصراحت گفت که آمریکا با دولت هائی بمراتب دیکتاتورتر از ایران رابطه خوب دارد که منظور خانم آلبرایت این بود که نقض حقوق شهروندان ایرانی اصولا مانعی بر سر بهبود روابط با ایران نیست. پس از این سخنرانی، یکی از شرکت کنندگان ایرانی طرفدار رژیم پس از پایان سخنرانی وی گفت: «اگر خود من متن سخنرانی آلبرایت را نوشته بودم بسیاری از ژست ها و چشمک و چراغ های ایشان به جمهوری اسلامی را از قلم میانداختم.» Iran Press Analysis, Volume 2, No. 13
"کنت پولاک" یکی از مسئولان مهم شورای امنیت آمریکا در دوره کلینتون و از مسئولین پرونده ایران نیز میگوید:
"درسال 99 و 2000 خیلی سخت تلاش کردیم که یک معامله بزرگ با رژیم ایران انجام دهیم. ما 12 ژست و اقدام حسن نیت را بطور یکطرفه برای آنان انجام دادیم تا نشان دهیم که واقعا جدی هستیم و آمادگی داریم تا در صورتی که تهران بخواهد حاضریم امتیازات بسیار بیشتری بدهیم و تا انتهای راه نیر برای نزدیکی با ایران پیش برویم ولی رژیم ایران نمی خواست.
11, 23, 2004 SABAN CENTER))
از همه این نقل قول ها جالب تر موضعگیری دوتن از ایرانیانی است که مستقیما درجریان قضایای پشت پرده آن دوره هستند. محسن امین زاده دراین دوره معاون وزارت خارجه ایران بود. وی میگوید:
سرانجام بحران روابط ایران و آمریکا (نامه شماره 49) «در ماه مارس سال 2000 ميلادي، خانم آلبرايت وزير خارجهي وقت آمريكا در سخنراني مشهورش در شوراي روابط ايران و آمريكا، محورهايي از مسايل مورد علاقه و زمينههاي همكاري ميان دوكشور را برشمرد. او به مواردي چون صلح و امنيت درخليج فارس، توسعهي اقتصادي منطقه، رژيم عراق، رژيم طالبان و شرايط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش براي حل بحران آذربايجان و ارمنستان، تلاش براي حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي، همكاري در زمينهي حفاظت محيطزيست و موارد بيشتري از اين دست اشاره نمود. هرچند سخنراني خانم آلبرايت مثبتترين موضعگيري علني يك مقام عاليرتبهي آمريكا دربارهي ايران پس از انقلاب اسلامي بود و نوعي ابراز تأسف دربارهي رفتار آمريكا عليه دولت ملي مصدق نيز در آن درج شده بود. دوطرف ميتوانستند آنرا آغازي براي گشايش درهاي بسته تلقي نمايند اما دراين حد هم اين سخنراني كارساز نشد. واكنش دولت ايران تا آن حد سرد بود كه مشوق اقدامات بيشتري از اين دست از سوي دولت كلينتون در آمريكا نشد؛ چيزي كه بيل كلينتون و مادلين آلبرايت بعدها چندبار به آن اشاره كردند. در واكنش به اين سخنراني، توجه افكار نخبگان ايران بيشتر معطوف به اظهار تأسف آلبرايت دربارهي كودتا عليه مصدق در ايران شد و در آن زمان كمتر به مسايل مشترك مورد تأكيد خانم آلبرايت در سياست خارجي دوكشور در منطقهي خاورميانه توجه شد و عملاً اين جنبه از اظهارات، منجر به واكنش سريعي از سوي ايران نشد.
در اين دوره، دولت ايران اجازه نيافت كه از همهي فرصتهاي دولت دورهي كلينتون براي تأمين منافع ملي كشور بهرهمند شود و كاهش مشكلات به مسايل خاصي محدود شد و عملاً فشار به ساير كشورها براي جلوگيري از همكاري آنان با ايران رو به كاهش نهاد، اما راهحلي براي مشكلات اصلي روابط ايران و آمريكا جستوجو نشد. همچنانكه كه خواهيم ديد، دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا به گفتوگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعهي ملي ايران و از جمله تحريمها عليه ايران منع شد. پاسخ عدهاي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصتهايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا بهدست آورده بود استفاده كند و اين فرصتها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دورهي رياستجمهوري آقاي خاتمي حل شود.»
یکی دیگر از طرفهای اصلی قضیه که برای رفع تحریم ها و بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش میکرد هوشنگ امیراحمدی است که آلبرایت سخنرانی معروف خویش را در شورای وابسته باو ایراد نمود. امیراحمدی درباره این دوره در مصاحبه با رادیو فردا میگوید: (سایت گویا به نقل از رادیو فردا، 13.8.83)
« محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی روز شنبه دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد که ایران نتوانست از فرصت خوبی که پس از عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا در دولت سابق پیش آمده بود، استفاده کند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشد. این اولین بار است که یک مقام جمهوری اسلامی از از دست رفتن فرصتهای ایران در رابطه با آمریکا سخن می راند. فریدون زرنگار در گفتگویی با دکتر هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه در آمریکا و تحلیلگر سیاسی مسائل ایران و آمریکا، از اهمیت گفته های محمد خاتمی و تاثیر احتمالی آن در روابط ایران و آمریکا پرسیده است.
دکتر هوشنگ امیر احمدی: آقای خاتمی از این که اعتراف کرده در رابطه به سخنانی که خانم آلبرایت در سال 2000 در کنفرانس شورای آمریکاییان به ایرانیان مطرح کرد و در چارچوب آن از ایرانیان پوزش خواست و اظهار تاسف کرد از تستهای غلط آمریکا در سی و چند سال گذشته، و این که فرصت سوزی شده، این حرف خیلی مهمی است. اگرچه این حرف را خیلی دیر می زنند و این فرصت سوزی را اعتراف می کنند حرف خیلی مهمی است. من مطمئنم که حتی در جناح به اصطلاح راست جمهوری اسلامی هم این بحث فرصت سوزی در رابطه با حرکتی که آقای کلینتون و خانم آلبرایت و با کوشش شورای آمریکاییان- ایرانیان کرد، وجود دارد. من یک خبر دیگری بدهم که بسیار به نظر من مهم است برای شنوندگان شما. این که من چند هفته پیش با معاون خانم آلبرایت آقای سفیر تامس تیکیت، یک مصاحبه کردم که این مصاحبه دیگر تا هفته دیگر در نشریه شورا چاپ می شود. و از او سئوال کردم در رابطه با همان صحبتی که خانم آلبرایت کرد و تصمیمی که آقای کلینتون داشت. از او پرسیدم که آیا واقعا در آن جلسه و روزهای بعد آقای کلینتون تصمیم گرفته بود که مسائل ایران و آمریکا را عادی بکند یا نه؟ و ایشان با صراحت جواب می دهد که بله ما تصمیم گرفته بودیم که اگر ایران بیاید جلو ما مسائلمان را، رابطه مان را با ایران عادی بکنیم. من بعدا از او پرسیدم که در این رابطه شما با اسرائیلیها هم تماسی داشتین و نظر آنها را خواسته بودید؟ که در جواب می گوید: حتی قبل از این اسحاق رابین؛ قبل از این که ترور شود، به ایشان گفته بود و از طریق ایشان برای آقای کلینتون پیغام فرستاده بود که شما هر چه زودتر بتوانید رابطه با ایران را عادی کنید، همان قدر به نفع ما اسرائیلیهاست. یعنی این که دولت کلینتون نه فقط خانم آلبرایت را فرستاد عذر خواهی کرد و از گذشته اظهار ندامت کرد، بلکه تصمیم گرفته بود که رابطه را با ایران عادی کند که این فرصت سوزی شد متاسفانه از طرف ایران.
فریدون زرنگار(رادیو فردا): چه تحلیلی می شود از این به قول شما اعتراف به فرصت سوزی کرد؟
دکتر امیر احمدی: تاریخ جمهوری اسلامی نشان می دهد که متاسفانه این نوع درسها را همیشه خیلی دیر می گیرد. در جریان گروگانها، در جریان جنگ با عراق، در جریان همین مساله ایران و آمریکا و جریانهای دیگر، دولت جمهوری اسلامی متاسفانه همیشه نشان داده است که گران فروشی می کند و بعد می رسد به یک جایی که می بیند جنس روی دستش مانده شروع می کند به ارزان فروشی کردن بی نهایت.»
همانطور که از گفته های امیر احمدی و امین زاده پیداست، در سیاست خارجی، سردمداران جمهوری اسلامی هدفی جز کاهش تشنج نداشتند و هیچگاه در صدد حل مساله خود با آمریکا نبودند. حل بنیادین مشکل ایران با آمریکا در نهایت به تغییر رفتار رژیم در روابط بین المللی اش مربوط میشد که ایران نیز حاضر به پرداخت چنین بهائی نبود. هدف اساسی رژیم در رابطه با آمریکا خوردن نان اصلاح طلبی یعنی دریافت امتیازات متعدد از آمریکا و در راس آن تغییر سیاست این کشور در رابطه با ایران از "تغییر رژیم" به "صبر کن تا اصلاحات به نتیجه برسد" بود که موفق نیز گردید. ولی در مقابل نیز حاضر به کوچکترین تغییری در رفتار خود در منطقه نبوده و نیست. در بخش اصلی نسخه انلگیسی مقاله حاضر، این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است و نشان داده میشود که سیاست اصلی رژیم در آمریکا چه در رابطه با روزنامه نگاران یا موسسات تحقیقاتی و چه در رابطه با سیاستمداران القا این فرضیه بود که اصلاحات درایران برگشت ناپذیر است و آمریکا بجای پرداخت هزینه ای سنگین برای مقابله با رژیم ایران، بهتر است درانتظار پیروزی نهائی اصلاح طلبان بماند که بقول حجاریان ممکن است 700 سال طول بکشد.
لابی مشترک شرکت های نفتی و رژیم ایران
با شروع کار خاتمی، شرکت های آمریکائی فشار خود به دولت کلینتون برای بهبود روابط و لغو تحریم ها را افزایش دادند. برای این شرکت ها الزامات سیاسی قضیه در درجه دوم قرار داشت و بطور طبیعی منافع تجاری خویش را مقدم میدانستند. برخلاف اروپا که در روابط خود با ایران عمدتا منافع اقتصادی کوتاه مدت خود را درنظر میگیرد، سیاست خارجی آمریکا تابع منافع استراتژیک و ژئوپلتیک خویش میباشد. پیروزی خاتمی درانتخابات سال 97 چشم انداز نوینی در مقابل شرکت های آمریکائی قرار داد که با استفاده از فضای سیاسی جدید، این استدلال خود را مطرح کنند که ازاین پس هیچ مانع سیاسی بر سر رابطه خوب با ایران نیست و یک همگونی بین روابط اقتصادی با ایران و منافع استراتژیک آمریکا وجود دارد. به عبارت دیگر، رفتار ایران تغییر کرده است و سیاست های جدید تهران منافع ایالات متحده را تهدید نخواهد نمود. ازاینرو باید سیاست جدیدی در مقابل ایران اتخاذ نمود.
دولتمردان آمریکا بدلیل آنکه در تصمیمات خویش تنها به منافع شرکتهای مهم یا نفتی فکر نکرده و منافع درازمدت این کشور را درنظر میگیرند با تردید و احتیاط به جریان خاتمی برخورد کردند و پس از هر ژست و اقدام حسن نیتی که برای رژیم ایران انجام دادند، منتظر پاسخ تهران میماندند. این احتیاط و دو دلی و حرکت گام به گام برای کمپانی های مهم غیرقابل قبول بود و آنان را مجبور به یک کمپین وسیع و لابی برای تغییر سیاست آمریکا نمود. پایه و اساس استدلال این شرکتها اولا این بود که تحریم ها شرکت های آمریکائی را در مقابل رقبای اروپائی شان ضعیف میکند، ثانیا این تحریم ها تاثیری در رفتار و کردار ایران ندارند و مهمتر از همه، رژیم ایران استحاله گردیده و بقول آنان از یک رژیم ایدئولوژیک، به یک سیستم پراگماتیک و اصلاح طلب تغییر یافته است.
ولی به مرور زمان و به همان میزان که دولت خاتمی در اجرای وعده و وعیدهای خویش ناتوان میگردید، این استدلال نیز نقش برآب میشد و احتمال تغییر سیاست آمریکا از نرمش و دادن امتیاز یکطرفه که در سال 2000 به اوج خود رسید به سیاست رودرروئی و در نهایت تغییر رژیم بیشتر میشد. ازهمین رو این تهاجم تبلیغاتی عظیم بنفع رژیم ایران در آمریکا تشدید شد که هدف آن جلوگیری از ناامیدشدن سیاستمداران این کشور از شکست اصلاحات در ایران بود. همین جاست که فعالیت های شرکت های بزرگ آمریکائی در جهت تغییر افکار عمومی، منافع رژیم ایران را نیز برآورده میکند.
راز نهفته فعالیت های پنهان ایران در آمریکا نیز در درک همین نکته قرار دارد که دوستان رژیم ایران با تبلیغات خویش و دادن امید دراین زمینه که نباید از بازگشت اصلاح طلبان یا پراگماتیست ها و پیروزی نهائی آنان ناامید شد، از تغییر سیاست آمریکا جلوگیری کنند. روابط گسترده رژیم با سازمانهای پژوهشی و خرج میلیونها دلار برای خبرنگاران دوست عمدتا در جهت سوق دادن افکار عمومی بهمین سمت است. در نسخه انگلیسی گزارش حاضر در مورد عوامل رژیم که دراین زمینه فعالیت میکنند به تفصیل بحث شده است.
همانطور که قبلا گفتیم، در سال 1997، شورای ایرانی-آمریکائی وابسته به امیراحمدی و تشکل های ریز و درشتی مثل گروه تریتا پارسی در سوئد یا تشکل سازمان تجارت ایرانی به ریاست "افشار" در سان دیه گو شروع بکار کردند. اما مهمترین حرکتی که دراین زمینه در سال 97 اتفاق افتاد و پایه و اساس فعالیت این تشکل ها گردید، شروع بکار کمپانی های بزرگ آمریکا در زمینه لابی برای رفع تحریم ها و بهبود روابط با ایران بود. نزدیک به 50 کمپانی بزرگ آمریکا منجمله کاترپیلار و کمپانی های مهم نفتی، رسما وارد لابی بنفع ایران شدند. بدین منظور یک سارمان هماهنگ کننده بنام USA-Engage به ثبت رسانده شد تا فعالیت های مزبور را در همه زمینه ها هماهنگ کند.
اهداف اعلام شده این شرکت لابی، قانع کردن نمایندگان مجلسین آمریکا و دولتمردان این کشور برای تغییر سیاست در مقابل ایران بود. بخش مهمی از فعالیت های این شرکت لابی به گفته خود مسئولین آن به "کمپین تبلیغاتی برای آگاه کردن سیاستمداران آمریکا و افکار عمومی در مورد مضرات این تحریم ها اختصاص داشت. این فعالیت های تبلیغی همچنین افکار عمومی را در مورد نقش شرکتهای آمریکائی درزمینه ارتقا دموکراسی و حقوق بشر دراین کشورها آگاه خواهد کرد". (برای اطلاعات بیشتر به سایت رسمی این سازمان مراجعه کنید www.usaengage.org)
در بخش اصلی این گزارش تحقیقی که بزبان انگلیسی بزودی منتشر خواهیم کرد، درباره فعالیت های تبلیغی این شرکت لابی برای تنویر افکار عمومی به تفصیل بحث میشود. دراین گزارش، نشان داده میشود که چگونه از سال 97 ببعد این شرکتها به کمک خبرنگاران، موسسات تحقیقی و برخی از سیاستمداران منجمله باب نی، تصویری به غایت غلط از ایران را در مطبوعات آمریکا جا انداخته اند که اگر آنرا در معرض قضاوت هموطنان ایران قرار دهیم بدون تردید باین نتیجه میرسند که کارشناسان ایران شناس مزبور در باره کشور دیگری که چه بسا در کهکشانی دیگر قراد دارد بحث میکنند. معروفترین تحلیل گران آمریکا، تصویر کشوری را عرضه کرده اند که یکی از پیشرفته ترین دموکراسی های جهان را داراست، حقوق زنان به مراتب بهتر از گذشته است، اقتصاد آن پویا و مردم در رفاه نسبی به سر میبرند.
این مجموعه از اقدامات البته در کادر "تربیت و آموزش افکار عمومی" قرار میگیرد. در روزهای اخیر یک خبر جالب در رابطه با شرکت نفتی اکسون موبیل (یکی از کارفرمایان هوشنگ امیر احمدی) در روزنامه ها منتشر شده است که به زیباترین شکل هدف این کمپانی ها از راه اندازی این کمپین "آموزش و تربیت افکار عمومی" را نشان میدهد. خبر فوق به گزارش رادیو فردا: 9.1.2007
"غول نفتی متهم به فريبکاری در باره اثر گرمايش زمين
«اتحاديه دانشمندان نگران»، روز دوشنبه هشتم ژانویه، با انتشار گزارشی، غول نفتی اگزان موبيل را به صرف ميليون ها دلار در فريب افکار عمومی برای کم خطر جلوه دادن گرمايش زمين متهم کرده است.
در اين گزارش آمده است که يکی از اعضای گروه ويژه ای که به کمک شرکت اگزان موبيل در سال ۱۹۹۸ برای تحقيق در باره گرمايش زمين تاسيس شد، رييس گروهی بوده که در سال ۱۹۹۳، از سوی شرکت دخانيات فيليپ موريس برای تحقيق در باره خطر مصرف غير مستقيم دخانيات تشکيل شده بود.
به گفته فعالان، اين گزارش به «روشنی نشان می دهد که ميان دانشمندانی که مساله گرمايش زمين و خطر آن برای انسان را مبالغه آميز خوانده اند، و شرکت های عامل گرمايش زمين، رابطه مالی وجود دارد».
بر پايه گزارش حاضر، شرکت اگزان موبيل، در فاصله سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵، نزديک به ۱۶ ميليون دلار را به شبکه ای اختصاص داده است که کار آن، منحرف کردن افکار عمومی در باره اثر گرمايش زمين بوده است."
قابل ذکر است که اشاره به دادگاه فیلیپ موریس مربوط به دادگاه شرکت های دخانیات آمریکاست که طی آن، دانشمندان بسیاری در کنگره آمریکا شهادت دادند که سیگار کشیدن ضرری برای بدن ندارد و دراین زمینه حتی گزارشات علمی دقیقی نیز عرضه کرده بودند.
آسوشیتدپرس نیز در گزارش سوم ژانویه 2007 خود، ضمن تفسیر این خبر نوشت که در ماه سپتامبر گذشته نیز مهمترین آکادمی علمی بریتانیا یعنی انجمن سلطنتی، این مسئله یعنی سرمایه گذاری شرکت نفتی مزبور برای فریب افکار عمومی را تایید کرده بود.
برای آشنائی با نحوه کار این لابی عظیم باید به سیستم لابی در آمریکا نیز نگاه کنیم. به گزارش نیوزویک در تاریخ 16 ژانویه سال گذشته، این سیستم منحصر بفرد سالانه نزدیک به دو میلیارد دلار درآمد دارد و بخش بزرگی از اعضای کنگره و سیاستمداران آمریکا پس از پایان دوره خدمت خود به این شغل پردرآمد روی میآورند. بیش از 37 هزار نفر لابیست ثبت شده در واشنگتن مشغول بکار هستند. اساس و بنیاد لابی در آمریکا بر این استوار است که هر نماینده یا سناتور برای انتخاب مجدد خود به میلیونها دلار پول احتیاج دارد. برخلاف اکثر کشورهای غرب که تبلیغات انتخاباتی از بودجه عمومی تامین میگردد، در آمریکا این هزینه بر دوش کاندیدا قرار دارد. رشد سرسام آور این تبلیغات بجائی رسیده است که هر نماینده کنگره برای تامین بودجه مبارزات انتخاباتی بعدی خود باید حداقل نیمی از وقت خود را به جمع آوری پول اختصاص دهد. پول نیز عمدتا توسط شرکت های ذینفع پرداخت میشود. این پرداخت نیز بدون منظور نیست و پرداخت کنندگان انتظار دارند که در ازای آن، نماینده مزبور در جهت خواسته های آنان حرکت کند. این سیستم آنقدر تار و پود انتخابات آمریکا را در خود گرفته است که بسیاری از طرحهای قانونی رسما توسط همان کمپانی هائی نوشته میشود که قرار است قانون شامل حال آنان شود. مثلا شرکت های داروئی قانون بیمه را نوشته و از طریق نمایندگان مورد نظر خود برای تصویب آن اقدام میکنند.
نگاهی کوتاه به پرونده آبراموف نشان میدهد که چگونه سیستمی که بر اساس لابیستم استوار شده است در حال نابود کردن پایه های دموکراسی آمریکاست. به گفته نیوزویک، برطبق یک نظرسنجی که توسط گالوپ انجام گرفته است، 49 درصد از مردم آمریکا معتقدند که نمایندگان هردو حزب سیاسی فاسد و رشوه بگیر هستند.
تلاشهای بسیاری از سیاستمداران آمریکا برای تغییر و یا بهبود این سیستم که سرمنشا فساد های مالی منجمله افتضاح آبراموف است هنوز به نتیجه نرسیده است که یکی از دلائل شکست چنین طرحهائی لابی همین شرکت هائی است که سالانه میلیاردها دلار برای رابطه با قانونگذاران هزینه میکنند. این فعالیت ها در چهارچوب قانون شرکت های لابی انجام میگیرد و برای مردم آمریکا تعجب برانگیز نیست ولی بااینحال باب نی و آبراموف حتی ازاین سیستم نیز فراتر رفته بودند و هیچ حد و مرزی برای کلاهبرداری های خود نمی شناختند.
نگاهی به شبکه سازمانهای وابسته به لابی ایران
برای درک بهتر فعالیت های این لابی عظیم و رابطه آن با رژیم ایران، به تریتا پارسی و دوستان وی در سال 1997 باز میگردیم و نحوه شکل گیری چند موسسه وانجمن که دراین زمینه فعال بوده اند را بررسی میکنیم.
این تشکل ها طیف وسیعی را تشکیل میدهند که یک سر آن سازمان هائی است که رسما توسط کمپانی های آمریکائی راه اندازی شده و فقط کارمندان آن ایرانی هستند (مثل انجمن تجارتی که در سان دیه گو در 1997 راه اندازی شد). این تشکل اگرچه بدنبال حمایت رژیم از خود است ولی عمدتا نماینده کمپانی های آمریکائی است.
سر دیگر طیف نیز تشکل هائی هستند که کاملا ساخته و پرداخته رژیم میباشند مثل سازمان مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران CASMII که در سال 2005 راه اندازی شده است. دراین میان تشکل های دیگر هم از توبره میخورند و هم از آخور که این قاعده در مورد تریتا پارسی و هوشنگ امیراحمدی بخوبی قابل رویت است که در صفحات بعدی مورد بررسی قرار میگیرد.
یکی از نکاتی که باید بآن توجه داشت ارتباط نزدیک گروههای گوناگون این شبکه لابی درآمریکا با یکدیگر است. نگاهی به برخی جلسات و سخنرانی های مشترک آنان این مسئله را بخوبی روشن میکند. بعنوان مثال، تریتا پارسی گویا مشاور مطبوعاتی CNN است. دوستی این شبکه خبری با لابی ایران بهمین جا ختم نمی شود. مثلا شورای ایرانی-آمریکائی امیراحمدی به کریستیان امانپور جایزه مخصوص خود را اهدا میکند که گویا بخاطر نقش وی در ارائه گزارشات واقعی از ایران است. طبیعتا کارفرمایان امیر احمدی و اعضای هیئت مدیره این شورا، یعنی شرکت های نفتی، قبل از ارائه گزارشات دقیق از ایران بدنبال گزارشاتی هستند که بازار ایران را بروی شرکت هایشان باز کند. از طرف دیگر تریتا پارسی برای ارتقا موقعیت خود بدنبال مدرک دکترا رفت که در سیستم آمریکا بسیار مهم میباشد. وی مدرک خود را در سال 2006 کسب نمود و استادی که از تز وی دفاع نمود کسی جز برژینسکی نبود. برژینسکی اما همان کسی است که بمثابه پیشوای طرفداران رابطه با ایران در آمریکا فعالیت میکند. وی در سال 2004 برای موسسه تحقیقاتی شورای روابط خارجی گزارشی درباره ایران تهیه کرد که درآن سیاست مماشات با رژیم ایران توصیه شده بود. بسیاری از همکاران برژینسکی در تهیه گزارش عضو شورای امیر احمدی بودند. بودجه این گزارش نیز توسط بیناد راکفلر تامین شده بود. این بنیاد ضمنا از سال 93 یکی از اصلی ترین حامیان مالی گری سیک و پروژه رژیم پسندانه وی بنام خلیج 2000 بوده است. ضمنا تریتا پارسی نیز از بنیاد راکفلر کمک مالی گرفته است. گری سیک که از اعضای هیئت مدیره شورای امیراحمدی بود ضمنا از مهمترین اعضای سازمان دیدبان حقوق بشر نیز بود. فرد دیگری بنام هادی قائمی از مشاوران این سازمان حقوق بشری با تریتا پارسی همکاری میکند که نام وی در سایت شورا موجود است. از دیگز اعضای دیدبان حقوق بشر، الهه هیکس بود که در تهیه گزارش سال 2004 برژینسکی بنفع رژیم با او همکاری کرده بود. مسئولیت اجرائی این گزارش بعهده سوزان مالونی بود. نامبرده یکی از مهمترین کسانی است که در جهت سیاست نزدیکی با ایران فعالیت میکرد. وی در سال 2005 بخاطر نقش خود بعنوان مشاور مسائل خاورمیانه از طرف شرکتهای نفتی جایزه گرفت. (KEY WOMEN IN ENERGY–GLOBAL AWARDS) این جایزه به زنانی تعلق میگیرد که به پیشبرد اهداف کمپانی های نفتی کمک کرده اند. شاید دلیل این جایزه و ضمنا گزارش سال 2004 وی و برژینسکی را باید در دیدار مشترک سوزان مالونی با رفبق دوست در سال 1999 جستجو نمود. در این سال بسیاری از مسئولین شرکتهای مهم نفتی آمریکا به ایران رفتند و مالونی نماینده شرکت های نفتی را با خود به ملاقات رفیق دوست برده بود. 23 فوریه 2000، نشست در موسسه تحقیقاتی بروکینگز
Iranian Trade Association فعالیت خود را در سان دیه گو آغاز نمود. این انجمن نمونه یک تشکل لابی آمریکائی است که برای پیشبرد خطوط خویش نیز از زاویه منافع کمپانی های آمریکائی و یا شهروندان این کشور به قضیه نگاه میکند. این انجمن در مقایسه با تشکل های مشابهی مثل شورای امیر احمدی، همانند یک موجود تک سلولی ساده در مقایسه با جانوران پیچیده و تکامل یافته ای مثل اختاپوس است. نحوه راه اندازی انجمن براساس نوشته های شهریار افشار مسئول آن و یا نوشته های خبرنگاران مرتبط با او بقرار زیر است:
«افشار یک کارمند شهرداری سان دیه گو بود که بخاطر شغل خود در رابطه با شرکت های آمریکائی قرارداشت. وی پس ازآنکه متوجه شد که بسیاری از کمپانی های آمریکائی برای رفع تحریم ها علیه ایران احتیاج به لابی کردن دارند، انجمن خود را در سپتامبر 1997 راه انداخت. افشار موفق به جذب حمایت های خوبی از انجمن خود شده است. شرکت نفتی Conoco درماه فوریه 98 باو پیوست و هفته آینده نیز وی به واشنگتن میرود تا با مسئولین لابی شرکت های کاترپیلار و چند شرکت نفتی درپشت درهای بسته مذاکره کند. ماه آینده نیز به لندن پرواز خواهد نمود تا حمایت های بیشتری را جلب کند. Kittredge رئیس شرکت لابی USA-Engage در واشنگتن میگوید که تحریم های آمریکا باعث گردیده تا منافع نفتی شرکت های آمریکائی در این منطقه ازجهان ازدست برود. بسیاری از کمپانی های آمریکائی برای مبارزه با تحریم ها وارد صحنه شده اند و همینجاست که وجود افشار برای آنان لازم است. افشار پس از دیدار ماه فوریه خود با مسئولین لابی شرکت Conoco و جذب حمایت آنان به کانادا رفت و با سفیر ایران درهمین زمینه دیدار نمود». San Diego Union Tribune 5.22.1998
در مقاله ای که در مجله National Journal چاپ شده است به تلاش شرکت های نفتی دراین زمینه به روشنی اشاره شده است:
« Red Cavaneyرئیس شرکت American Petroleum Institute و متحدان وی در بحبوحه تلاش های خود برای مبارزه با تحریم های آمریکا علیه ایران هستند. استدلال این افراد این است که این تحریم ها اصولا منافع شرکت های آمریکائی و سیاست های این کشور درزمینه انرژی را بخطر میاندازد. شرکت های نفتی دراین زمینه بسیار فعال شده و با تعداد زیادی از نمایندگان کنگره دیدار کرده اند. یکی ازاین مسئولین میگوید که این تحریم ها هیچ تاثیری در صنعت نفت ایران ندارد و هیچ پروژه ای نیست که بخاطر عدم حضور ما درایران لنگ مانده و فلج شده باشد. تنها نتیجه این تحریم ها محروم ماندن شرکت های آمریکائی از بازار ایران است.
یکی ازاین لابیست ها Bennett Johnston نماینده سابق کنگره و عضو هیئت مدیره Chevron است که بهمراه هیئتی ازاین شرکت اخیرا ازایران بازدید کرده بود. شرکت های نفتی برای پیشبرد مبارزه خود از تشکل های ایرانی کمک میگیرند که یکی از آنان انجمن تجارت سان دیه گوست که بگفته افشار رئیس آن، بودجه این انجمن توسط این شرکت های نفتی و کمپانی کاترپیلار تامین میشود.» National Journal 4.28.2001
در سال 2000، انجمن افشار در سان دیه گو، یک نشست مشترک با شورای ایرانی-آمریکائی متعلق به هوشنگ امیراحمدی برگزار کرد که خبر آن بقرار زیر است: (The Washington Report) 4.1.2000
«چهارم فوریه یک نشست مشترک با AIC در واشنگتن برگزار کرد و دراین جلسه آرلن اسپکتر سناتور فیلادلفیا و امیر محلاتی سفیر سابق ایران در سازمان ملل سخنرانی کردند. محلاتی اکنون با سازمان Search for Common Ground همکاری میکند. یکی دیگر از شرکت کنندگان عباس عدالت بود که از لندن آمده بود.»
نام عباس عدالت را به ذهن می سپاریم زیرا در صفحات یعد دوباره با این نام برمیخوریم. تشکل دیگری که برگزارکننده این نشست بود به امیراحمدی تعلق دارد که نمونه تکامل یافته تر انجمنی است که افشار در سان دیه گوی کالیفرنیا راه انداخته است.
شورای ایرانی-آمریکائی، هوشنگ امیراحمدی
این شورا درسال 1997 راه اندازی شد و قبل ازآن نیز امیراحمدی به برگزاری سخنرانی و نشست برای طرفداران سیاست نزدیکی به ایران اقدام میکرد. امیراحمدی بلافاصله پس از تاسیس شورای خویش، موفق به جذب حمایت شرکت های مهم نفتی شد. نگاهی به نام برخی از اعضای هیئت مدیره شورا که در سایت رسمی آن درج شده برای درک این موضوع کافی است:
David J. Lesar, Chairman of the Board, President and CEO, Halliburton Company
David I. McEvoy, Vice President, ExxonMobil Corporation
Richard H. Matzke, Vice Chairman, Chevron Corporation
Lucio Noto, Former Vice Chairman, ExxonMobil Corporation
Ambassador Thomas R. Pickering, Senior Vice President, The Boeing Company
J. Michael Stinson, Senior Vice President, Conoco, Inc.
Alireza Moshiri, Advisor to the Vice Chairman, Chevron Corporation
طبق آمار منتشره توسط خود شورا که روی سایت آن موجود است، این شرکت های بزرگ نفتی سالانه صدها هزار دلار باین تشکل پرداخت کرده اند. از دیگر اعضای اصلی این شورا گری سیک بود که درعین حال، تشکل خود موسوم به پروژه خلیج 2000 را نیز دارد که وی نیز در زمینه نزدیکی ایالات میتحده و ایران فعالیت میکند. شورای امیراحمدی مرکز تجمع تمام طرفداران نزدیکی بایران بوده است و بسیاری از فعالیت های تبلیغاتی بنفع رژیم ایران نیز ازهمین جا راه اندازی شده است که در بخش های بعدی گزارش بآن اشاره میشود. باب نی از همکاران جدی این شورا بود که درنشست های آن سخنرانی میکرد. هیچ شخصیت ایرانی یا آمریکائی باندازه امیراحمدی در خدمت تبلیغات رزیم درخارج از کشور فعالیت نکرده است. از حمایت های آشکار وی از کلیت رژیم تا فعالیت های پشت پرده برای تغییر سیاست های آمریکا بنفع رژیم ایران. در بخش مفصلی از گزارش انگلیسی به بررسی این شورا و رابطه امیراحمدی با محافل رژیم می پردازیم.
شورای ملی ایرانیان آمریکائی (تریتا پارسی) NIAC
همانطور که قبلا اشاره شد، "روی کافی"، "دی استفانو" و "باب نی" شورای مزبور را در سال 2002 براه انداختند ویک جوان تازه نفس و از سوئد به آمریکا رسیده بنام تریتا پارسی را به ریاست آن گماردند. در صفحات قبل گفتیم که شرکت های آمریکائی برای پیشبرد لابی خود در رابطه با ایران به نفرات ایرانی و یا بهتر بگوئیم به یک ویترین ایرانی احتیاج دارند. اگرچه باب نی نیز در راه اندازی این شورا همین قاعده را درنظر داشت ولی فاکتورهای دیگری نیز دراین مسئله دخیل بوده اند. شرکت های نفتی از جیب خود و برای منافع مادی خویش به امثال امیراحمدی یا افشار کمک میکنند. باب نی و روی کافی اما در صدد عقد قراداد نفتی با ایران نیستند پس به چه دلیل چنین شورائیی را راه انداخته اند؟ به بیان ساده تر شرکت های نفتی خودشان تاجرانی هستند که در صدد فروش جنس خود و حل وفصل معاملات خود میباشند. لابیست ها ویا باب نی دلال هستند و دلال باید برای یک تاجر کار کند. مثلا این سه شریک یعنی کافی، دی استفانو و باب نی بطور رسمی توسط دو دلال اسلحه در لندن استخدام شده و برای کار مشخصی که قرار بود انجام دهند صدها هزار دلار پول دریافت کرده اند. بنابراین سوال اصلی این است که در راه اندازی شورای تریتا پارسی، تاجر مورد نظر که این دلالان را استخدام کرده است ایران بوده یا شرکت های نفتی؟
در داستان استخدام دو لابیست آمریکائی برای لغو تحریم ها در زمینه فروش قطعات هواپیما به ایران، این دو نفر رسما صدها هزار دلار گرفته اند تا مشکلات قانونی معامله مزبور را حل کنند. درهمین زمینه باب نی با کالین پاول دیدار کرده است ولی روی کافی میگوید:
پس از آنکه استراتژی کاریمان را با دو مشتری خود در لندن مشخص کردیم، قرار شد که بدنبال یک حمایت قوی در کنگره برویم و قرار شد که روی جنبه انساندوستانه این معامله تاکید شود." (نامه روی کافی که در بالا اشاره شد.)
از طرف دیگر همانظور که کافی در نامه اش متذکر گردیده و در سایت رسمی شورا در سال 2002 گزارش شده است این دو لابیست عده ای از افرادی را که پارسی توانسته بود دور خود جمع کند در تاربخ 14 نوامبر 2002 در یک رستوران حومه واشنگتن گردآورده و روش های لابی گری و تماس با اعضای کنگره را بآنان یاد داده اند. در گذشته نیز دیده بودیم که از اولین اقدامات پارسی تماس با اعضای کنگره و بقول خودش لابی گری بوده است. بنابراین بنظر میرسد که هدف باب نی و دوستان وی در درجه اول آن بوده است که برای اقدامات پشت پرده خود (که تنها یکی از آنان بخاطر زیاده روی های آبراموف لو رفته) احتیاج به یک گروه ایرانی لابی داشته اند تا بقول روی کافی بدنبال حمایت در کنگره گشته و در زیر چتر اینگونه حمایت های کنگره بتوانند معاملات شیرین خود را به پیش ببرند.
رژیم نیر طبیعتا ازاین داستان ثمری بجز سود نخواهد داشت. مثلا به خبری که توسط سایت رسمی انجمن دوستداران ایران منتشر شده توجه کنیم:
"ملاقات با دکتر فرامرز فتح نژاد مسئول سابق دفتر حفاظت منافع ایران در آمریکا
آقای دکتر احمد شمس دبیر کل انجمن دوستداران ایران روز یکشنبه مورخ 85.6.26 با آقای فتح نژاد دیدار کرد. دراین دیدار وی به ارتباط با تشکل های ایرانیان خارج از کشور نیز تاکید کرد و با اشاره به موفقیت های برخی از آنان از جمله انجمن نایاک اشاره نمود که یک جوان ایرانی بنام تریتا پارسی مشاور مطبوعاتی CNN مسئولیت آنرا بعهده دارد. وی موفق به جذب بیست هزار ایرانی گردیده است تا در جریان توطئه تغیر نام خلیج فارس با پوشش خبری فراوان تاثیر گذار باشد."
خشنودی فتح نژاد از پارسی آنچنان است که بیست هزار عضو برای شورای وی اختراع میکند. طبیعتا اگر این شورا در جهت خواسته های رژیم ایران نبود نه احتیاجی به تذکر فتح نژاد برای حمایت ازآنان بود و نه به چنین دروغ بزرگی متوسل میشد. خود پارسی در سایت رسمی شورا ادعای 150 نفر عضو را کرده بود که درآن نیز تردید های جدی وجود دارد. نگاهی به تجمعات این تشکل که عموما در یک "بار و رستوران" برگزار میشود تاکیدی بر ادعای ماست.
خبر جالب دیگر از سایت آفتاب وابسته به رژیم بتاریخ پنجشنبه 7 دي 1385 است. خبرنگار این روزنامه با تریتا پارسی مصاحبه کرده است و در مقدمه مصاحبه، فواید و محسنات افردای مثل او را برای خوانندگان خود و مسئولین رژیم تکرار میکند: (به تیتر مقاله آفتاب دقت کنید)
لابی ایرانی در آمریکا فعال میشود؟
" زورآزمایی ایران و غرب بر سر پرونده هستهای با تصویب قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدام متقابل مجلس در ملزم ساختن دولت به تجدید نظر در همکاریها با آژانس بینالمللی انرژی هستهای وارد مرحله خطیری شده است. در چنین شرایطی استفاده از تمامی ابزارهای موجود برای پاسداری از منافع ملی نکتهای است که بیشک میبایست در دستور کار مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار بگیرد. در این میان وجود جامعه نسبتا بزرگی از ایرانیان در خاک آمریکا پتانسیل بالقوهای برای تاثیر گذاری و تعدیل سیاستهای تندروانه کاخ سفید تلقی میشود که البته تاکنون چنانکه باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است. اگر این پتانسیل بالقوه و دست نخورده را بامیزان تاثیر لابی یهودی در سوق دادن سیاستهای واشینگتن به حمایت از اسراییل مقایسه کنیم به شکاف ژرفی که میان آنچه هست و آنچه میتواند باشد وجود دارد بیشتر پیمیبریم. نباید از یاد برد که به اعتقاد بیشتر صاحب نظران در جهان امروز استفاده هوشمندانه از «دیپلماسی غیر رسمی» نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد و تحقق اهداف دیپلماسی رسمی دارد. «تریتا پارسی» رئیس شورای آمریکاییهای ایرانیتبار و استاد دانشگاه جانهاپکینز در گفتگویی قطعنامه تصویب شده را بوجود آورنده یک شرایط باخت-باخت در قبال برنامه هستهای ایران دانستهاست."
همانطور که بروشنی از اظهارات مقامات رژیم پیداست تشکل تریتا پارسی در کادر لابیسم رژیم مورد حمایت قرار میگیرد. رفتار و گفتار باب نی نیز دراین زمینه بررسی شد. خود پارسی نیز قبل از راه اندازی شورا، به کار لابی مشغول بود. روی کافی و دی استفانو نیز برای اعضای شورای پارسی کلاس لابیگری برپا نمودند اما وی که همواره اسامی بنیانگذاران واقعی سازمان خود را از همه پنهان کرده است در مورد لابیگری میگوید:
(شماره چهل و هشتم جمعه بيست و ششم اسفند ماه 1384 واشنگتن پریزم)
آیا شما گروهی لابی کننده هستید؟
«گروه ما اصلاً لابی نمی کند. کار عمده ما آموزش است. از آنجا که اعضای ما به شکلی مداوم از ما می خواستند که حمایتی بکنیم ما هم قدری پشتیبانی کردیم، اما با نمایندگان کنگره در مجلس برای تاکید یا اظهار نظر در مورد لایحه ای خاص و اینکه به آن رای مثبت یا منفی بدهند، تماس نمی گیریم.»
واشنگتن پست 25 ژوئن 2006 در مقاله ای درباره گروه متعلق به پارسی نوشت که "گروه پارسی کمک کرد تا یک دوجین نماینده محافظه کار کنگره به پرزیدنت بوش نامه بنویسند و از او خواستار گفتگوی بدون قید و شرط با ایران بشوند."
روی کافی نیز در نامه معروف خود به تلاش درجهت نزدیکی آمریکا به رژیم ایران اشاره کرده بود. بنابراین اصرار پارسی برای بیطرف جلوه دادن خود و شورای مربوطه بیشتر برای گم کردن سرنخ هاست بخصوص وقتی به آگهی زیر نگاه کنیم
«روز 29 ژانویه سال 2003 شورای ملی ایرانی-آمریکائی با همکاری باب نی یک مجلس جمع آوری کمک مالی به شورا در واشنگتن برگزار میکند. حداقل کمک 500 دلار و میزان پیشنهادی ما 1000 دلار است.» (سایت شورا)
کسانیکه با اینگونه جلسات آشنائی دارند به مسخرگی این اعلامیه پی خواهند برد. اینگونه نشست ها معمولا برای مقامات بالای آمریکا برای کمک به تبلیغات انتخاباتی است. مثلا پرزیدنت بوش در یک مهمانی شام برای کمک به حزب خود سخنرانی میکند. میزان بلیط برای رئیس جمهور معمولا پائینتر از میزانی است که این نوجوان سوئدی از هموطنان خود درخواست میکند. بنظر میرسد که این اعلامیه بیشتر برای پوشش قانونی دهها هزار دلاری است که پارسی از ایران دوستان نیکوکار نزدیک به باب نی (و چه بسا رژیم) دریافت کرده است.
این آگهی البته بیشتر به شوخی شبیه است زیرا همانطور که در پرونده آبراموف و باب نی گزارش شده، یکی از راههای رشوه به باب نی، راه اندازی همبنگونه جلسات جمع آوری کمک مالی به او از طرف باند آبراموف بوده است. حال چگونه میتوان باور نمود که موجودی مثل باب نی که بخاطر کمک مالی و اینگونه جلسات، به هموطنان خود از سرخپوست و سیاه و سفید رحم نکرده و سر همه آنان را کلاه گذاشته است حال برای کمک به پارسی جلسه برپا میکند.
یکی از بهترین مقاطعی که طی آن همه گروههای لابی طرفدار رژیم و بویژه تریتا پارسی و باب نی فعال شده بودند در سال 2001 بود که قانون تحریم ایران موسوم به ILSA به پایان مهلت خود رسیده بود و در کنگره یک جنگ واقعی بین حامیان رژیم و طرفداران تمدید این قانون برپا شد. در صفحات قبل در بخش مربوط به سازمان تجارت ایران در سان دیه گو دیدیم که لابیست های شرکت های نفتی با تمام قوا وارد صحنه شده و ضمن تماس و دیدار با اعضای کنگره و دیک چینی به سراغ تشکل های ایرانی که دراین زمینه فعالیت میکردند نیز رفته و ازآنان کمک خواستند. National Journal 4.28.2001
یکی از فعالترین کسانیکه دراین زمینه کار میکرد باب نی بود. وی در یک سخنرانی در شورای هوشنگ امیر احمدی به نتیجه تلاش های خود و دوستانش برای جلوگیری از تمدید این قانون، با تاسف میگوید:
«این رای گیری زیاد امیدوار کننده نیست ولی نباید دلسرد شد و دست از مبارزه کشید. باید لابی شهروندان را تقویت کرد و به سراغ اعضای کنگره رفته و آنان را آگاه کرد.» June 2001 AIC Update # 20
تلاش های شرکت های نفتی و دوستان ایرانی آنان بی نتیجه ماند و کابینه بوش نیز که دیگر روی لبخندهای خاتمی حساب باز نمیکرد همراه با اکثریت کنگره این قانون را تمدید کردند. نکته جالب اما وضعیت تریتا پارسی است که در کنار باب بی بود ولی هنوز در کادر تشکل موسوم به ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی که در سوئد راه انداخته بود کار میکرد. پس از شکست رای گیری، پارسی اعلامیه جالبی در سایت پیوند منتشر کرده است که درآن گوئی برای رفع مسئولیت از خود به کارفرمای خویش توضیح میدهد:
«نتیجه رای گیری در کنگره منطبق با احساس کلی حاکم بر نمایندگان نبود. این باعث تاسف تمام آنانی است که از دولت بوش حداقل این انتظار را داشتند که بخشی ازاین تحریم ها را لغو کند. این قانون برای 5 سال دیگر تمدید شد.در ستا 96 موافق 2 مخالف بودند و در کنگره نیز 409 موافق و 6 مخالف تمدید آن بودند. این ارقام اما بازتاب درستی از روح حاکم بر کنگره نیست و از مشکلات سازمان لابی طرفدار اسرائیل نیز سخنی نمی گوید. دولت بوش طرفدار تمدید دوساله بود و دنیس هاسترت سنخگوی کنگره نیز درخواست کرد که در قانون این قسمت نیز اضافه شود که پس از دو سال یا دو سال ونیم بدرخواست رئیس جمهور بتوانیم این قانون را مورد بررسی مجدد قرار دهیم. این درخواست نیز مورد قبول واقع نگردید. با همه اینها امسال در مقایسه با سال 96 که قانون تصویب شد اوضاع کاملا متقاوت بود. امسال تعداد وسیعی از نمایندگان متوجه شده بودند که این قانون مغایر با منافع ایالات متحده است. متاسفانه انگیزه سیاسی در میان نمایندگان برای دفاع از عقایدشان باندازه کافی وجود نداشت. با اینحال اگر این قانون در سال 96 با 415 رای در مقابل صفر رای مخالف تصویب شده بود امسال 6 نفر مخالف آن بودند. امیدواریم تهران این مسئله را درک کند که یک تلاش منضفانه برای شکست این قانون یا تضعیف آن انجام گرفت. حرکت سخنگوی کنگره نیز بایستی توسط تهران یک ژست مثبت درهمین جهت تلقی گردد» (سایت پیوند) IranAnalysis July 2001 www.iic.org
بهتر است یکبار دیگر متن تریتا پارسی را بخوانیم و از خود سوال کنیم که چرا وی از تهران ملتمسانه میخواهد که قدر تلاش های منصفانه وی و دوستانش را بداند؟ وی برای بالا بردن جایگاه خود و باب نی، گرانفروشی نیز میکند. در سال 96 که رژیم در اوج انزوای سیاسی و پش از انفجار قرارگاه نیروهای آمریکا در خبار عربستان محکوم شده بود اصولا با دوران خاتمی قابل مقایسه نیست. وی 8 رای مخالف از میان بیش از 500 نفر نماینده و سناتور را برای رژیم خرج کرده و امیدوار است که مسئولین مربوطه قدر آنرا بدانند.
براستی تریتا پارسی کارمند کیست؟ ایران یا شرکت های آمریکائی یا هردو؟
سازمان مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران CASMII
برای درک اهداف تریتا پارسی و دوسنانش از راه اندازی شورای ملی ایرانیان آمریکائی تبار، باید به شبکه سازمانهائی که درهمین زمینه فعال هستند و با او همکاری میکنند نگاه کنیم. یکی ازآنان سازمان مبارزه باتحریم و حمله نظامی علیه ایران است.
نفر شماره دو شورای ملی ایرانی-آمریکائی متعلق به پارسی، فردی است بنام Alex Patico که ضمنا جزو هیئت مدیره سازمان دیگری بنام مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران نیز هست. محمد نواب نیز جزو هیئت مدیره هر دو سازمان است. سازمان مبارزه با تحریم یا CASMII در سال 2005 راه اندازی شده و هدف اصلی اش کم کردن فشار روی رژیم حاکم بر ایران بوده و با هرگونه تحریم و سختگیری علیه ایران مخالف است. نگاهی به فعالیت های این سازمان گویای رابطه فعال آنان با رژیم است.
رئیس این سازمان در آمریکا فردی است بنام رستم پور زال که بطور جدی برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا در این کشور به فعالیت مشغول است. تمام نوشته های پورزال بنوعی حمایت از رژیم ایران است. مثلا پس از انتخاب احمدی نژاد و بحث در مورد تقلبات انتخاباتی، وی تحلیل بسیار نوینی از پیروزی احمدی نژاد عرضه کرد که در نوع خود بی سابقه بود. پورزال نوشت:
«مطبوعات به غلط تصویر یک مسلمان متعصب ار احمدی نژاد را عرضه میکنند در حالیکه برای محبوبیت فوق العاده وی یک دلیل مدرن تری هست که همان توسعه ملی غیر وابسته است. یعنی پیروزی وی، رأی ملت به اصالت و مبارزه با گلوبالیزاسیون اجباری است. درحالیکه در آمریکا و تحت فشار نیروهای مذهبی دست راستی نزدیک به کاخ سفید، علم به زباله دان انداخته میشود، درایران، احمدی نژاد با پلاتفرمی به پیروزی رسید که وعده دو برابر کردن بودجه تحقیقات علمی را میداد. بودجه ای که قبلاَ نیز سر به فلک میکشید. آن میلیون ها رأی به احمدی نژاد سمبل مقاومت در مقابل نخبگان ضد دموکراتیک طرفدار تجارت آزاد است که با نیروهای نسبتا سکولار طرفدار رفرم در ایران متحد شده بودند.» August 16, 2005 iranian.com
از انشای مطلب بالا پوزش میخواهیم ولی باید تاکید کنیم که متن انگلیسی مقاله رستم نیز قابل درک برای یک ایرانی متوسط نیست. جالب اینجاست که رژیم برای جذب عقب مانده ترین بخش از مسلمانان خاور میانه، کنفرانس هولوکوست برگزار میکند و برای جذب بازماندگان چپ ضدآمریکائی و یا مخالفان گلوبالیزاسیون آنچنان چرندیاتی در وصف احمدی نژاد می نویسد که روح رئیس جمهور محبوب نیز ازآن بی خبر است.
یکی دیگر از افاضات رستم پورزال دفاع وی از رژیم در مقابل اتهامات بی اساسی است که گویا محافل حقوق بشری به رژیم ملایان میزنند. بدنبال سرکوب تظاهرات زنان در تهران و انعکاس وسیع آن در جهان، پورزال از خود بیخود شده و در مقاله ای عنان از کف میدهد:
«اکثر نیروهای اپوزیسیونی که من می شناسم بدی های رژیم را بزرگ میکنند و حاضر به بحث در مورد نقاط مثبت آن نیز نیستند. نمونه آن را در نحوه بازتاب تظاهرات زنان دیدم زیرا یک شاهد عینی برای من تعریف کرد که اصلا زدن و سرکوب و یا استفاده از گاز اشگ آور دروغ است. آن شاهد عینی بمن گفت: پلیس های زن از چند نفر از تظاهر کنندگان خواهش کردند که متفرق شوند. در مقابل، تظاهر کنندگان شروع به جیغ و فریاد کشیدن نموده و بطور هیستریک فریاد میکشیدند و پلیس را متهم میکردند که ما را دارید کتک میزنید. یک زن تظاهر کننده سر یک پلیس فریاد کشید که چرا ما را میزنید که آن پلیس هاج و واج دهانش باز مانده بود که چه جوابی بدهد. مردم نیز از صحنه رد میشدند و من هیچ موردی را ندیدم که کسی ابراز همدردی با تظاهر کنندگان کند. دوستان اپوزیسیونی من، بیایید بجای متهم کردن آن کسی که به شما حقیقت را میگوید متوجه این مسئله شوید که ایده تساوی حقوق زن و مرد در ایران آنچنانکه شما میخواهید مقبول همگان نیست. فی الواقع من در سفر اخیر خود به ایران با کمال تعجب مشاهده کردم که احمدی نژاد در میان زنان با خاستگاههای اجتماعی مختلف، کاملا محبوب است»
مرکز اصلی این سارمان در لندن است و رئیس آن یک حزب اللهی دوآتشه بنام عباس عدالت میباشد که در دفاع از رژیم دست کمی از رستم مقیم آمریکا ندارد. وی که با کانون توحید لندن وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی همکاری میکند، مدافع دوآتشه حزب الله لبنان, رژیم محبوب ایران و حق مسلم و خدشه ناپذیز ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای است. در صفحات قبل اشاره ای به عباس عدالت داشتیم که وی بهمراه امیراحمدی و افشار در یک میتینگ در سال 2001 سخنرانی کرده بود و ضمن آن علیه تحریم ها سخن گفته بود. بررسی نوشته ها و سخنرانی های عدالت بخوبی گویای روابط حسنه وی با رژیم حاکم بر ایران است.نگاهی به سایت این تشکل و متن سخنرانی های این مسلمان وطن پرست دوآتشه کافی است تا هرگونه تردید در مورد رابطه عدالت با فاشیست ترین محافل داخل ایران را از بین ببرد.
وی در سخنرانی خود در کانون توحید میگوید: « پس از 2200 ساعت بازرسی از تاسیسات اتمی ایران که توسط آژانس بین المللی اتمی انجام شد هیچ نشانه ای از اینکه ایران بدنبال سلاح اتمی است پیدا نشد. در تمام این مدت ایران داوطلبانه به پروتکل الحاقی پیوست. ایران بدنبال یک خاورمیانه بدون سلاح اتمی است و بهمین جهت نیز آیت الله خامنه ای فتوائی در حرام دانستن تولید، انبار کردن و استفاده ازاین سلاح صادر کرده است بااینهمه غرب هنوز بی اعتماد است و دلیل آن نیز به قرون وسطی و جنگ های صلیبی برمیگردد که اشغالگران مسیحی بربریت خود را به مسلمانان نشان دادند. برای حل بن بست بین ایران و آمریکا تنها راه این است که آنان رفتار امپریالیستی خود را عوض کرده و از فکر تسلط به جهان اسلام بیرون بیایند.»
( دوم دسامبر 2006 سایت رسمی این تشکل)
اینطور که پیداست عباس عدالت روزنامه های خود رژیم را نیز مطالعه نمی کند که درآن مسئولان سابق هسته ای به روشنی دلیل بی اعتمادی غرب را نه در جنگهای صلیبی که در پنهانکاری و تقلبات 18 ساله ایران با آژانس اتمی و سپس دروغهای تکراری در باره برنامه های اتمی ایران میدانند.
پایان بخش سوم
پاورقی ها:
1- اخبار این افتضاح مالی در اکثر روزنامه های مهم آمریکا انعکاس یافته است که بهترین مجموعه آن بقرار زیر است:
1.23.2006 Newsweek
1.16.2006 Newsweek
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Bob_Ney
New York Times 18.october.2006
The Los Angeles Times, January 22, 2006
D Magazine The Front Burner 2.1.2006
Dallas Morning News 24.1.2006
The Columbus Dispatch Tuesday, January 3, 2006 1:18
BLOGGED BY Brad ON 1/10/2006
THE COLUMBUS DISPATCH, 23.4.2006
Wikipedia search Bob Ney
New York Times September 16, 2006
Lobbying spending Database website
برای نگاه به شبکه کامل آبراموف به سایتهای زیر مراجعه و روی جستجوی "آبراموف" کلیک کنید:
http://thinkprogress.org
http://thinkprogress.org/2006/01/03/house-that-jack-built
متن توافقنامه باب نی با وزارت دادگستری را در سایت DOJ و کلیک روی جستجوی باب نی پیدا کنید.
http://en.wikipedia.org/wiki/Abramoff-Reed_Indian_Gambling_Scandal
تهیه و تنظیم: حسن داعی
hassan.dai@yahoo.com
مقدمه
در سال 2005 "جک آبراموف" یکی از سلاطین لابی درآمریکا به اتهام کلاهبرداری و رشوه تحت تعقیب قضائی قرار گرفت و یکسال بعدازآن، با قبول بخشی از گناهان خویش و ضمن همکاری با مسئولین پرونده روانه زندان گشت. گرفتاری آبراموف سرآغاز یکی از بزرگترین افتضاحات سیاسی-مالی تاریخ آمریکا بود که به ادعای بسیاری ار کارشناسان، تمام سیستم سیاسی آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است.
تریتا پارسی
این افتضاح که از مهمترین عوامل شکست جمهوریخواهان در انتخابات مجلسین آمریکا بود قربانیان مهمی نیز داشته است که شناخته ترین آنان "باب (رابرت) نی" Bob Ney نماینده کنگره آمریکا از اوهایو و همکار اصلی آبراموف در اکثر این کلاهبرداری هاست. وی نیز با قبول بخشی از اتهامات وارده بخویش، بزودی روانه زندان خواهد شد. "باب نی" فعال ترین و مهم ترین سیاستمداری است که طی یک دهه بی وقفه برای نزدیکی ایالات متحده به رژیم حاکم برایران تلاش میکرد و بخشی از پرونده کلاهبرداری های وی نیز به رشوه گیری از دلالان وابسته به جمهوری اسلامی مربوط میشود. وی در مدت اقامت خویش در زندان تنها نخواهد بود زیرا تعدادی از همکاران سابق وی نیز بهمین سرنوشت دچار گشته اند. شاید یکی از معدود همکاران باب نی که هنوز گرفتار عدالت نشده باشد "تریتا پارسی" همکار سابق وی است که با استفاده از ارتباطات خویش با شبکه باب نی و همچنین با برخوردای از حمایت های جمهوری اسلامی به راه اندازی تشکیلات وسیعی در آمریکا اقدام نموده است. افتضاح مالی آبراموف درعین حال بخش کوچکی از ارتباطات باب نی و تریتا پارسی با محافل وابسته به رژیم ایران و به تبع آن، شبکه گسترده لابی ایران و شرکتهای بزرگ آمریکا و در راس آن کمپانی های نفتی را برملا نمود.
گزارشی که در ذیل تقدیم هموطنان میشود خلاصه بخش سوم گزارش مفصلی است که برای انتشار به زبان انگلیسی در مراحل پایانی تهیه و تدوین قرار دارد. این گزارش تحقیقی را با همیاری دو نفر از دوستان روزنامه نگار در داخل ایران تهیه کرده ام که بخصوص بخش مربوط به فعالیت های رژیم در میان اپوزیسیون قانونی و گروههای خارج از کشوری، توسط نامبردگان تنظیم گشته است. ازآنجا که مسئله ایران به مشکل شماره یک آمریکا و غرب تبدیل شده، طبیعتا شبکه لابی طرفدار ایران بطور فعال در صحنه حضور یافته است و بخصوص افراد ایرانی که دراین چهارچوب با رژیم حاکم بر کشورمان همکاری میکنند ماموریت و نقش ویژه ای بر عهده دارند. ازاینرو قبل از انتشار انگلیسی گزارش، بخش های اصلی آن به فارسی ترجمه و با اصلاحاتی جزئی در اختیار علاقمندان قرار میگیرد. طبیعتا هرگونه همکاری، انتقاد و راهنمائی مورد استقبال ما قرار میگیرد.
دراین بخش از گزارش، تریتا پارسی و تشکیلات وابسته به او و همچنین شبکه وسیع دیگر سازمانهای موازی با آن را مورد بررسی قرار میدهیم. هدف ازاین گزارش نه شخص "پارسی"، بلکه سیستم پیجیده ای است که بااستفاده از امکانات وسیع رژیم ایران و متحدانش درآمریکا توانسته است فرد گمنامی را درعرض چند سال به یکی از شناخته شده ترین "کارشناسان" مسائل ایران تبدیل کند.
این گزارش بطور کامل براساس اسناد عمومی که در دسترس همگان قرار دارد تهیه گردیده که بنظر نگارنده بخوبی نمایانگر رابطه "پارسی" از یکطرف با آلوده ترین محافل آمریکائی است و از طرف دیگر رابطه منسجم، طولانی و ارگانیک وی با رژیم حاکم بر ایران را آشکار مینماید.
باب نی (Bob Ney) و عشق بی پایان وی به مردم ایران
"باب نی" در سال 1994 به نمایندگی از اوهایو وارد کنگره شد. وی قبل از انقلاب ایران به مدت کوتاهی در شیراز تدریس کرده و زبان فارسی را نیز بخوبی تکلم میکند. وی تا سال 1997 از برخی از گروههای اپوزیسیون علیه رژیم ایران حمایت میکرد ولی با انتخاب خاتمی دراین سال، وی به جرگه طرفداران ایجاد رابطه با رژیم پیوست. در مدتی کوتاه وی به فعال ترین سیاستمدار طرفدار مماشات با ایران تبدیل گشت و در تمام طرحها و ابتکاراتی که دراین زمینه بود وی در صفوف اول قرار داشت. فعالیت های سیاسی باب نی از یکطرف معطوف به بهبود روابط ایران و آمریکا و به تبع آن، لغو تحریم هایی بود که علیه ایران اعمال میشد و از طرف دیگر وی بطور جدی علیه بخشی از نیروهای اپوزیسیون که خواهان سرنگونی کامل رژیم بودند فعالیت مینمود.
طبق سندی که در صفحات بعد بآن اشاره میشود، باب نی در سال 2002 به کمک دو نفر از مهمترین لابیست های آمریکا یعنی "روی کافی" و "دی استفانو"، اقدام به تشکیل "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" National Iranian American Council نمود و تریتا پارسی یکی از دستیاران خود را به ریاست آن گماشت. روی کافی در پاسخ به این سوال که چرا سراغ باب نی رفتید گفته است: “نامبرده عشق بی پایانی به مردم ایران دارد که برای همه ما الهام بخش بود”. برای درک این عشق و جایگاه"روی کافی" و دلیل راه اندازی شورای ایرانی-آمریکائی یاد شده، بایستی به پرونده قضائی باب نی و همچنین موقعیت شغلی روی کافی نگاه کنیم.
باب نی در سال 2006 و آشکار شدن نقش وی در افتضاحات مالی آبراموف، از کنگره استعفا داد و برای معالجه الکلیسم که بادعای وی علت اصلی انحرافات وی است روانه درمانگاه گردید. وی در اوائل سال 2007 به زندان میرود و برطبق قراردادی که با دادستانی بسته است بایستی بطور نامحدود برای کشف زوایای پنهان پرونده با مقامات قضائی همکاری کند. بدین ترتیب بایستی در انتظار شگفتی های جدید از فساد مالی وی و همکارانش بود.
گزارش حاضر با بررسی فعالیت های باب نی و تریتا پارسی، در صدد است تا بخش کوچکی از فعالیت های لابی طرفدار ایران در آمریکا و شبکه وسیع این سازمان مافیا گونه را در معرض قضاوت همگان قرار دهد.
رابطه "باب نی" با دو تبهکار بین المللی مربوط به رژیم ایران
یکی از مهمترین بخش های پرونده کلاهبرداری باب نی مربوط به رشوه گیری وی از دو دلال اسلحه ساکن لندن است که در صدد فروش قطعات هواپیما به رژیم ایران بوده اند. این داستان که به تعبیر خبرنگاران بیشتر به فیلم های جیمزباند شبیه است ضمنا شامل تریتا پارسی بطور خاص نیز میشود زیرا درخلال افشاگری های مربوط به رشوه گیری، نحوه راه اندازی شورای وابسته به تریتا پارسی نیز در یک سند منتشر گشته است. خلاصه داستان باب نی به نقل از روزنامه های آمریکا و ادعا نامه وزارت دادگستری به قرار زیر است: (لیست مهمترین منابع مورد استفاده در پایان مقاله حاضر ذکر شده است)
در سال 2003 دو نفر از تجار ساکن لندن و صاحبان شرکت FN Aviation که قصد فروش قطعات هواپیما به ایران را داشتند به سراغ یکی از بزرگترین موسسات لابی آمریکائی میروند تا ضمن تماس با مقامات ذیربط آمریکا برای دریافت اجازه مخصوص یرای صادرات این قطعات به ایران اقدام کنند. تحریم های آمریکا علیه ایران، اجازه این معامله بروال عادی را نمیداد. موسسه لابی O'Connor & Hannan که از گرانترین شرکت های لابی در آمریکاست دو نفر از لابیست های خود بنام روی کافی و همکار وی دی استفانو را برای این کار انتخاب میکند. این انتخاب البته اتفاقی نبود. دی استفانو دستیار سابق باب نی بود که از مدتی پیش وارد فعالیت های لابی گری شده بود. باب نی نیز از مدتها قبل در رابطه با ایران به فعالیت مشغول بود و دراین زمینه تجربه کافی در اختیار داشت.
این دو تاجر لندنی اما تاریخچه جالبی دارند که بخوبی نشانگر روابط بین المللی رژیم نیز هست که بجای رابطه معقول با آمریکا، سراغ چنین موجوداتی میرود که فقط برای خدمت به آخوندها خلق شده اند. نفر اول 68 ساله انگلیسی بنام Nigel Winfield میباشد. وی در سال 1980 بدلیل یک فقره تقلب مالیاتی 7.4 میلیون دلاری در آمریکا به زندان رفت. در سال 1982 بخاطر تلاش هایی که برای کلاهبرداری از الویس پریسلی کرده بود به شش ماه زندان محکوم شد. در طی سالهای دهه 1960 وی هشت بار به تقلب و کلاهبرداری اعتراف کرده بود. در سال 1981 نیز بخاطر رابطه با مافیای نیوجرسی، وی از شرکت دادن اسب هایش در مسابقات اسب سواری ممنوع شد.
تاجر دوم یک سوری بنام Fouad al-Zayat معروف به جک خیکی fat Jack است که با فروش اسلحه ثروتی افسانه ای بهم زده بود. در سال 2002 یک دادگاه لندن بخاطر یک چک برگشتی سه میلیون دلاری از نامبرده مجبور به توقیف جت 727 خصوصی و رولز رویس وی گشت. فواد از سال 99 تا 2001 با 150 مراجعه به قمارخانه های لندن مبلغ 17 میلیون دلار باخته بود.
در فوریه 2003 دو لابیست آمریکائی بهمراه باب نی برای دیدار با این دو تاجر خوشنام، به لندن سفر میکنند و پس از آن نیز یکبار دیگر خود باب نی به تنهائی به دیدار این دو تاجر ایران دوست میرود. در اواسط سال 2003 شرکت لندنی منحل میگردد و بخاطر جنگ آمریکا با عراق، باب نی و دوستان از دنبال کردن پرونده منصرف میگردند. در اینمدت کوتاه باب نی با کالین پاول در زمینه برداشتن تحریم ارسال قطعات هواپیما به ایران نیز دیدار میکند. طبق ارقام منتشره در مرکز لابیست های کنگره، تجار لندنی 220 هزار دلار به روی کافی و 20 هزار دلار به دی استفانو پرداخت کرده اند. از میزان دقیق پرداختی به باب نی هنوز بی خبریم ولی طبق اسناد منتشره توسط وزارت دادگستری و همچنین ارقام مربوط به کمک های مالی به تبلیغات انتخاباتی باب نی، نامبرده دهها هزار دلاربخاطر کمک باین دو دلال دریافت نموده است که یک قلم آن 50000 دلار در بازگشت از سفر دوم وی به لندن است. باب نی درآغاز به مقامات قضائی گفته بود که این پول را بخاطر خوش شانسی در قمار برده بود.
"روی کافی" و "باب نی"، بنیانگذاران "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" وابسته به "تریتا پارسی"
Roy Coffee در سال 1994 که جرج بوش کاندیدای فرمانداری تگزاس بود معاونت تبلیغات انتخابانی وی را بعهده داشت. نامبرده تا سال 98 یکی از مستولیت های مهم ایالت تگزاس را بعهده داشت و سپس به شرکت لابی معروف O'Connor & Hannan پیوست. وی که به رابطه نزدیک با خانواده بوش معروف بود در سال 2000 از طرف مجله کنگره بنام Roll Call لقب گوش و چشم بوش در K Street را گرفت. این خیابان محله معروفترین شرکتهای لابی واشنگتن است. کافی در سال 2005 به شرکت لابی Locke Liddell & Sapp پیوست. یکی از صاحبان سابق این شرکت حقوقی خانم Harriet Miers مشاور حقوقی کاخ سفید است که در سال گذشته از طرف پرزیدنت بوش برای عضویت در دیوان عالی آمریکا معرفی گردید.
همکار روی کافی David DiStefano رئیس دفتر سابق باب نی بود که مانند روی کافی در سال 98 وارد جرگه لابیست ها گردید. باب نی از طرف برخی از روزنامه نگاران به فاسدترین نماینده تاریخ کنگره ملقب گردیده است ویکی از مفسران این سوال را مطرح میکند که آیا کاری بوده است که باب نی در مقابل دریافت پول از انجام آن سرباز زند؟ یکی دیگر از خبرنگاران به طنز نوشته است: "بنظر من این باند آبراموف و باب نی حاضرند برای پول به مادر خود نیز بمب اتم بفروشند و بعد ترتیب دستگیری وی را نیز بدهند". حقیقت نیز همین است و نگاهی کوتاه به پرونده وی همین احساس مشمئز کننده را به خواننده منتقل خواهد نمود. او با دریافت صدها هزار دلار رشوه و برخورداری از بهترین امکانات مالی در تمام سخنرانی های خویش برای مردم ایران نیز دلسوزی مینمود. ازجمله کارهای وی و آبراموف، کلاهبرداری میلیونی از قبیله های مختلف سرخپوسنتان آمریکائی است که با سخیف ترین شیوه ها انجام گرفته است. کلاهبردای از سرخپوستان به رقمی بالای 85 میلیون دلار میرسد. یکی از نمونه های معروف کلاهبردای آبراموف به دو قبیله مربوط میشود که هردوی آنان صاحب کازینو بوده و برای همین نیز برای جلب مشتری به قمارخانه های خود باهم رقابت میکردند. آبراموف با دریافت مبالغ هنگفت از قبیله اول ترتیبی داد که با تصویب قوانین مورد نظر در کنگره، کازینوی قبیله رقیب بسته شود. در مرحله بعد، وی سراغ قبیله دوم رفته و برای بازگشائی کازینویی که خودش ترتیب بستن آن را داده بود میلیون ها دلار ازآنان اخاذی کرد.
یکی دیگر از شاهکارهای وی همکاری با آبراموف برای خرید قمارخانه روی کشتی از تاجری در فلوریدا بود. برای جوش دادن این معامله، باب نی با جعل سند مبالغ هنگفتی از آبراموف دریافت کرد. فروشنده این قمارخانه در مقابل آبراموف و شریک وی Kidan مقاومت میکرد ولی سرانجام مجبور به قبول مبلغ پیشنهادی و فروش تجارت خود به آنان شد. چند هفته پس از امضای قرارداد، نامبرده بطرز مشکوکی به قتل رسید. یکی از دستگیر شدگان این جنایت کسی است که با Kidan یعنی شریک آبراموف رابطه داشت و مبلغ 250 هزار دلار از وی دریافت کرده بود.
از دیگر اقدامات باب نی و آبراموف، دادن قرارداد نصب آنتن های تلفن همراه در کنگره آمریکا به یک شرکت اسرائیلی بود. درحالیکه طبق اسناد مورد بررسی توسط مطبوعات آمریکا، یک شرکت مهم آمریکائی شایسته انجام این معامله بود، باب نی درمیانه راه وارد صحنه گردید و قرارداد را به یک شرکت گمنام اسرائیلی داد. طبق اسناد منتشره در مطبوعات، شرکت اسرائیلی نیز صدها هزار دلار به باند آبراموف پرداخت کرد.
دریکی دیگر از کلاهبرداریها، باب نی در مقابل دریافت پول ترتیبی داد که یک شرکت غیر روسی بتواند روی ودکای خود مارک "ساخت روسیه" را بچسباند و همچنین در مقابل دریافت پول به تولید کنندگان لباس در خارج از آمریکا نیز فرصت داد تا مارک ساخت آمریکا را روی محصولات خود بجسبانند.
راه اندازی "شورای ملی ایرانیان آمریکائی"
روی کافی در نامه ای که بتاریخ اول فوریه 2006 به مجله تکزاسی Dmagazin Frontburner فرستاده است نحوه راه اندازی این شورا را بروایت خویش بیان میکند: http://frontburner.dmagazine.com/archives2/013069.html
« در اواسط سال 2002 یکی از همکلاسی های سابق من که یک ایرانی بنام "داریوش بقائی" است (وکیل ساکن بورلی هیلز) برای دیدار خانوادگی به ایران رفت. وی قبل از انقلاب به آمریکا آمده و تاکنون به کشورش بازنگشته بود. وی پس ار بازگشت از ایران به من تلفن زد و تعریف کرد که چگونه اقتصاد ایران رونق گرفته و آمریکا دارد فرصت ها را از دست میدهد. وی هنچنین گفت که ملایان با بهانه کردن تحریم های آمریکا علیه ایران برای رفتار خود یک توجیه پیدا کرده اند و بهترین کمک به مردم ایران برداشتن تحریم ها و بهبود روابط دو کشور است. من او را نزد باب نی بردم و ملاقات ایندو که قرار بود یکربع باشد یکساعت و نیم طول کشید که بیشتر به فارسی بود و آنان از احساسات عمیق در مورد آرزوهای خود برای مردم ایران باهم صحبت کردند. نتیجه آن شد که من، دی استفانو، بقائی و تریتا پارسی که یک ایرانی-آمریکائی است تصمیم گرفتیم که یک کمیته فعالیت سیاسی با عضویت ایرانی-آمریکائیان راه بیندازیم که بتوانیم استراتژی خودمان که عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا بود را دنبال کنیم. ما چهارنفر با هم 9 ماه تمام فعالیت کردیم تا این تشکل را راه اندازی کنیم.»
بنظر میرسد که دیدار بقائی و باب نی مانند دیدار مولانا مولوی و شمس تبریزی آنچنان آتشی بجان روی کافی و دی استفانو زده بود که این گرانترین وکلای آمریکا که برای چند ساعت کار برای دو دلال اسلحه، صدها هزار دلار گرفته اند این بار مفت و مجانی 9 ماه فی سبیل لله کار کرده اند. سپس آنطور که در گزارش شورا ذکر شده و "کافی" نیز بآن اشاره میکند، نامبردگان برای همان چند نفری که پارسی پس از ماهها تلاش دور هم جمع کرده بود کلاس آموزشی گذاشتند تا روشهای لابیگری و تماس با نمایندگان کنگره را بآنان بیاموزند.
داریوش بقائی نیز خود یک معمای دیگر است. این وکیل ثروتمند بورلی هیلز نیز در سفر به تهران دچار دگرگونی شده و وضعیت اسفبار مردم حال او را منقلب کرده است و ازینرو در بازگشت بلافاصله بیاد همکلاسی سابق خویش در تگزاس افتاده است که بطور اتقافی همکار باب نی نیز هست. پس از راه اندازی تشکل مزبور نیز دیگر هیچ نشانی از داریوش بقائی نیست. شاید بهترین احتمال این است که این ایرانی وطنپرست پیشنهادات قابل توجهی برای سه آمریکائی مزبور آورده بود که آنان کار و زندگی خویش را رها کرده و به تربیت ایرانیان برای احقاق حقوق خویش پرداخته اند.
دراینجا اما دو سوال اساسی که هدف اصلی این گزارش نیز هست بی پاسخ مانده اند. اولا باب نی و دو لابیست گرانقیمت از راه اندازی شورا جه اهدافی را دنبال کرده اند. مطالبی که گویا بقائی برای روی کافی تعریف کرده همان حرفهائی است که خود باب نی در طی سالیان قبل بارها تکرار کرده بود و چیز جدیدی نداشت پس وی حامل چه پیام ویژه ای بوده است که محرک باب نی و دوستان وی گشت؟ دومین سوال انتخاب تریتا پارسی است. آیا ایرانی متخصص در آمریکا باندازه کافی وجود نداشت که یکی از مهمترین نمایندگان کنگره و دو لابیست معروف آمریکا یک جوان بیست و چند ساله را برای اینکار انتخاب نمودند؟ کدامیک از خصوصیات پارسی وی را برای اینکار شایسته تر از دیگران کرده بود؟ جالب ترین بخش داستان این است که هیچکدام از بنیانگذاران این شورا ایرانی-آمریکائی نیستند و این در حالی است که هدف رسمی آن در درجه اول ارتقا وضغیت این دسته از ایرانیان است. پارسی در سال 2001 با پاسپورت سوئدی به آمریکا آمده بود و سالها از حق دریافت شهروندی آمریکائی دور بود. روی کافی و دوستان وی نیز هیچگاه ادعای ملیت ایرانی نداشته اند.
نفر دست چپ تریتا پارسی با دوستان خود دراولین سال تاسیس شورای کذایی
تریتا پارسی، از سوئد به واشنگتن
تریتا یک مهاجر ایرانی-سوئدی است که اولین فعالیت های سیاسی خویش را هنگام دانشجوئی در سوئد شروع کرده است. جالب اینجاست که وی تمام کارهای خویش را از همان سوئد معطوف به آمریکا نموده و گزارش فعالیت های خویش را بزبان انگلیسی منتشر میکرد. مثلا دیدار خویش وعده ای دیگر از دوستانش با سفیر ایران در سوئد را بزبان انگلیسی باطلاع خوانندگان آمریکائی میرساند.
محتوای اولین اعلامیه های پارسی باندازه کافی گویای روابط وی با رژیم و برخی از تشکل های وابسته بآن است. یکی از اولین اقدامات وی انتشار یک بیانیه به زبان انگلیسی روی اینترنت است که وی و چند نفر دیگر امضا کرده اند:
«14 نفر از ایرانیان یا دوستداران ایران بیانیه ای را امضا کرده اند که خطاب به نمایندگان کنگره آمریکاست و از آنان میخواهد که تحریم های علیه ایران را لغو کرده و وارد گفتگو با ایران شود. باید ایرانیان بخود بیایند و صدایشان را بگوش مسئولین آمریکائی برسانند. تا کنون فقط مجاهدین خلق، کنت تیمرمن و لابی طرفدار اسرائیل در صحنه فعال بوده اند. برای کمک به مردم ایران چه باید کرد؟ اگرچه این تحریم ها تاثیری روی اقتصاد ایران ندارند ولی احتمال اینکه درآینده مضر باشند وجود دارد. مثلا ایران محتاج به قطعات یدکی برای صنعت نفت است که فقط در آمریکا یافت میشود. فلج شدن صنعت نفت و بدنبال آن رنج و سختی بیشتر برای مردم راه به رادیکالیسم سیاسی خواهد برد..... قدم بعدی رساندن این طومار به دست نمایندگان مجلس و سنای آمریکا بود. بمدت چهار روز من یک تنه از این دفتر نماینده کنگره به آن یکی رفتم و آنرا شخصا بدست مشاورین و مسئولین دفتر آنان دادم. آنان همه شگفت زده بودند که یک دانشجوی سوئدی-ایرانی برای پایان دادن به انزوای کشورش مشغول لابی کردن است. من فعالیت های خود در کنگره را به اطلاع امضا کنندگان بیانیه رساندم و نتیجه آن شد که ما یک گروه لابی درست کردیم. اکنون 80 نفر از نمایندگان کنگره بطور مرتب فاکس های ما را دریافت میکنند». (25 جولای 1997)
امضا کنندگان: تریتا پارسی، سلیمان کیاست پور، محسن شبانیان، زرد سارتی و مهدی اردلان
دراین اعلامیه چند نکته جالب به چشم میخورد. چگونه یک دانشجوی ایرانی ساکن سوئد تک و تنها به واشنگتن رفته و یکراست نیز وارد کنگره شده است؟ وی از کمک های غیبی دراین زمینه هیچ مطلبی نمی گوید. از طرف دیگر این دانشجوی جوان راه حل مشکلات عدیده ایران و راه جلوگیری از سقوط به دامان رادیکالیسم را رفع تحریم از ارسال قطعات یدکی صنعت نفت میداند. اصولا نه ایران و نه هیچ کارشناسی تاکنون ادعای کمبود چنین قطعاتی نکرده است زیرا شرکت های گردن کلفت نفتی اروپا این کمبود را سالهاست که جبران میکنند و همانطور که بعدا مشاهده میکنیم این شرکت های نفتی آمریکائی هستند که از نداشتن دست در بازار ایران گله میکنند. درصفحات بعد درباره این قسمت از اعلامیه وی و نگرانی نامبرده از کمبود قطعات یدکی برای صنعت نفت ایران توضیح بیشتری خواهیم داد. اعلامیه بعدی پارسی نیز جالب است. وی در مقاله ای در مجله "ایرانیان" به هموطنان خود می نویسد:
"زمان آن فرا رسیده است که یک مبارزه واقعی برای حقوق بشر شصت میلیون ایرانی را آغاز کنیم. ایرانیان بیش از بیش باین نتیجه میرسند که برداشت شان از رژیم ایران و اوضاع مملکت منطقی نبوده است. اگرچه حکم در مورد حاکمان ایران که دیکتاتور هستند درست بوده است ولی بخاطر آنکه نفرت از حکومت بر ما مسلط شده بود، به اقدامات زیانبخش دست زده و به مردم خودمان ظلم کرده ایم. ما ایرانیان باید بفهمیم که بهترین استراتژی همان استفاده از آلترناتیو های موجود است. پس چه باید کرد؟ پاسخ باین سوال خیلی آسان است زیرا امکانات دور و برمان ریخته است. باید به نمایندگان کنگره آمریکا نامه نوشت و یا نزد آنان رفت و اوضاع ایران را برایشان گفت. باید علیه تحریم ها بیانیه داد و فعال شد. ما، گروهی از ایرانیان دردمند، از تابستان گذشته باین کار وارد شده و اعضای کنگره آمریکا را زیر بمباران فاکس های خود قرار میدهیم. ما به کمک شما احتیاج داریم. با آدرس زیر با ما تماس بگیرید. http://www.geocities.com/CapitolHill/Lobby/3725/ (تریتا پارسی، اکتبر 1997، سایت ایرانیان)
به ادعای پارسی، اپوزیسیون و کل مردم ایران، در نحوه مبارزه با رژیم تحت تاثیر نفرت قرار گرفته و دست به کارهای غیر عقلائی زده و بهترین شیوه مبارزه همان کمک به پارسی و دوستان ناشناخته وی برای رفع تحریم از شرکت های نفتی آمریکائی است. برای شناخت بهتر پارسی و فعالیت های وی در سوئد به اعلامیه وی بزبان انگلیسی که بتاریخ 14 مارس 2000 روی اینترنت رفته است نگاه میکنیم:
اطلاعیه مطبوعاتی: دیالوگ بین سفیر ایران در سوئد و ایرانیان تبعیدی
روز نهم مارس برای اولین بار در بیست سال گذشته یک دیالوگ بین نمایندگان دولت ایران و ایرانیان تبعیدی در سوئد انجام گرفت. حدود 45 نفر دراین گفتگو شرکت کردند. این دیدار به ابتکار بیژن فهیمی برگزار شده بود. در رفتار دولت ایران دراین اواخر تغییرات فراوانی ایجاد شده بخصوص در زمینه حل مشکلات بین ایرانیان از طریق گفتگو که در ملاقات اخیر بخوبی نمایان بود. جو ملاقات صمیمانه بود. تبعیدیان از دولت انتقاد کردند و بخصوص در مورد تفسیرهای تنگ نظرانه دولت از قوانین اسلامی صحبت کردند و اشاره شد که فعالیت سیاسی فقط منخصر به خودی ها شده که همان تفسیر رژیم از شیعه را قبول کرده اند. تبعیدیان درخواست کردند که بآنان اجازه رای دادن در انتخابات پارلمانی داده شود. سفیر ایران باین انتقادات پاسخ داد که درک عمیق وی از احساسات ابراز شده توسط تبعیدیان را نشان میداد. او اوضاع سیاسی ایران را تشریح کرد و تایید نمود که باید راه دیالوگ را ادامه داد.
سفیر ایران از تبعیدیان گله کرد که چرا در مقابل گروههای افراطی اپوزیسیون پاسیو مانده اند. گروههایی که دست به خشونت میزنند تا راه دیالوگ را ببندند. متاسفانه عنصر خشونت، این دیدار خوب را تحت تاثیر قرار داده بود زیرا مسعود کمالی یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه، شب قبل از دیدار با سفیر توسط مجاهدین خلق تهدید به مرگ شده بود.
تریتا پارسی، رئیس اجرائی سازمان ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی IIC (Iranians for International Cooperation) برای تماس: www.iic.org; www.geocities.com/tritaparsi
گذشته از محتوای اعلامیه که گویا توسط خود آقای سفیر نوشته شده نکته قابل توجه این است که خبر این دیدار بصورت اعلامیه مطبوعاتی و بزبان انگلیسی روی اینترنت رفته است تا دوستان آمریکائی نیز در جریان این واقعه تاریخی قرار گیرند. نکته مهم اما راه اندازی یک تشکلیلات جدید است که پارسی نیز گرداننده آن گشته است. داستان پارسی را از همین اعلامیه و گروه تازه تاسیس وی دنبال میکنیم تا به آمریکا برسیم.
در 26 ژوئن 1998، آسوشیتد پرس مقاله ای در مورد برخی ایرانیان خارج از کشور نوشته که بسیار قابل توجه است. دراین نوشته Josef Federman به دو سازمان ایرانی که برای رفع تحریم های آمریکا علیه ایران فعالیت میکنند اشاره کرده است. یکی از آنان Iranian Trade Association در سان دیه گو است و دیگری همان سازمان پارسی در سوئد است. عجیب است که خبرنگار آمریکائی از یک دانشجوی ناشناخته ایرانی در سوئد یاد کرده است. برای درک این نکته باید به گذشته رجوع کرده و نحوه شکل گیری این تشکل ها را بررسی کنیم.
خاتمی و تحرک در سیاست خارجی آمریکا در رابطه با ایران
همانطور که دیدیم تریتا پارسی اولین فعالیت های خود را در 1997، سال جلوس خاتمی به صندلی ریاست جمهوری، آغاز نمود. "هوشنگ امیر احمدی" نیز درهمین سال شورای ایرانی-آمریکائی AIC خویش را راه انداخت. انجمن تجارت ایرانی در سان دیه گو- نیز که در بالا اشاره شد بهمین ترتیب در سال 97 شروع بکار کرد. در نسخه انگلیسی گزارش حاضر، به تفصیل درباره خاتمی و شروع خط جدید وزارت خارجه و اطلاعات رژیم در خارج از کشور بحث شده است.
درآخرین سال ریاست جمهوری رفسنجانی، رژیم در بدترین وضعیت خویش از نظر روابط بین المللی بود. دادگاه میکونوس سرآغاز درگیری رژیم با اروپا گردید و انفجار پایگاه آمریکا در عربستان بنوبه خود تشنج با آمریکا را به میران خطرناکی بالا برد. بهزاد نبوی در مورد وضعیت بین المللی رژیم دراین مقطع میگوید:
"درآن مقطع زمانی از نظر روابط خارجی در بدترین شرائط قرار داشتیم و علاوه بر آمریکا، کشورهای اروپائی نیز سطح روابط خود با ایران را بشدت کاهش داده بودند و بنا بر اطلاعات موثق، مقدمات حملات نظامی محدود به کشورمان فراهم شده بود. برخی از کشورهای دوست به ما خبر دادند که بنا به حمله نظامی به نقاط مختلف کشور بود. عاملی که سبب شد همه این اقدامات خنثی و متوقف شود حماسه دوم خرداد و افزایش مشروعیت نظام بود." (گفتگو با ایسنا، 27 آبان 1383 )
اولین هدف سیاست خارجی خاتمی همان تشنج زدائی و بهبود روابط با اروپا بود. مصاحبه خاتمی با سی ان ان نیز بنوبه خود امیدهای فراوانی را در میان آمریکائیان دامن زد که گویا رژیم بدنبال حل و فصل مسائل خویش با آمریکاست.دولت کلینتون کم کم موضوع خاتمی را جدی گرفت و برای حل و فصل یکباره مسائل خویش با ایران وارد عمل شد. از سال 98 اقدامات و یا ژست های حسن نیت کلینتون شروع شد که در سال 2000 و سخنرانی مادلین آلبرایت در شورای ایرانی-آمریکائی به اوج خود رسید. دراین جلسه که درآستانه نوروز (17 مارس) برگزار شد، خانم آلبرایت بخاطر سیاست های آمریکا در گذشته و بخصوص کودتای سال 32 علیه دولت مصدق از ملت ایران پوزش خواست. دراین سخنرانی حتی وی بصراحت گفت که آمریکا با دولت هائی بمراتب دیکتاتورتر از ایران رابطه خوب دارد که منظور خانم آلبرایت این بود که نقض حقوق شهروندان ایرانی اصولا مانعی بر سر بهبود روابط با ایران نیست. پس از این سخنرانی، یکی از شرکت کنندگان ایرانی طرفدار رژیم پس از پایان سخنرانی وی گفت: «اگر خود من متن سخنرانی آلبرایت را نوشته بودم بسیاری از ژست ها و چشمک و چراغ های ایشان به جمهوری اسلامی را از قلم میانداختم.» Iran Press Analysis, Volume 2, No. 13
"کنت پولاک" یکی از مسئولان مهم شورای امنیت آمریکا در دوره کلینتون و از مسئولین پرونده ایران نیز میگوید:
"درسال 99 و 2000 خیلی سخت تلاش کردیم که یک معامله بزرگ با رژیم ایران انجام دهیم. ما 12 ژست و اقدام حسن نیت را بطور یکطرفه برای آنان انجام دادیم تا نشان دهیم که واقعا جدی هستیم و آمادگی داریم تا در صورتی که تهران بخواهد حاضریم امتیازات بسیار بیشتری بدهیم و تا انتهای راه نیر برای نزدیکی با ایران پیش برویم ولی رژیم ایران نمی خواست.
11, 23, 2004 SABAN CENTER))
از همه این نقل قول ها جالب تر موضعگیری دوتن از ایرانیانی است که مستقیما درجریان قضایای پشت پرده آن دوره هستند. محسن امین زاده دراین دوره معاون وزارت خارجه ایران بود. وی میگوید:
سرانجام بحران روابط ایران و آمریکا (نامه شماره 49) «در ماه مارس سال 2000 ميلادي، خانم آلبرايت وزير خارجهي وقت آمريكا در سخنراني مشهورش در شوراي روابط ايران و آمريكا، محورهايي از مسايل مورد علاقه و زمينههاي همكاري ميان دوكشور را برشمرد. او به مواردي چون صلح و امنيت درخليج فارس، توسعهي اقتصادي منطقه، رژيم عراق، رژيم طالبان و شرايط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش براي حل بحران آذربايجان و ارمنستان، تلاش براي حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي، همكاري در زمينهي حفاظت محيطزيست و موارد بيشتري از اين دست اشاره نمود. هرچند سخنراني خانم آلبرايت مثبتترين موضعگيري علني يك مقام عاليرتبهي آمريكا دربارهي ايران پس از انقلاب اسلامي بود و نوعي ابراز تأسف دربارهي رفتار آمريكا عليه دولت ملي مصدق نيز در آن درج شده بود. دوطرف ميتوانستند آنرا آغازي براي گشايش درهاي بسته تلقي نمايند اما دراين حد هم اين سخنراني كارساز نشد. واكنش دولت ايران تا آن حد سرد بود كه مشوق اقدامات بيشتري از اين دست از سوي دولت كلينتون در آمريكا نشد؛ چيزي كه بيل كلينتون و مادلين آلبرايت بعدها چندبار به آن اشاره كردند. در واكنش به اين سخنراني، توجه افكار نخبگان ايران بيشتر معطوف به اظهار تأسف آلبرايت دربارهي كودتا عليه مصدق در ايران شد و در آن زمان كمتر به مسايل مشترك مورد تأكيد خانم آلبرايت در سياست خارجي دوكشور در منطقهي خاورميانه توجه شد و عملاً اين جنبه از اظهارات، منجر به واكنش سريعي از سوي ايران نشد.
در اين دوره، دولت ايران اجازه نيافت كه از همهي فرصتهاي دولت دورهي كلينتون براي تأمين منافع ملي كشور بهرهمند شود و كاهش مشكلات به مسايل خاصي محدود شد و عملاً فشار به ساير كشورها براي جلوگيري از همكاري آنان با ايران رو به كاهش نهاد، اما راهحلي براي مشكلات اصلي روابط ايران و آمريكا جستوجو نشد. همچنانكه كه خواهيم ديد، دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا به گفتوگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعهي ملي ايران و از جمله تحريمها عليه ايران منع شد. پاسخ عدهاي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصتهايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا بهدست آورده بود استفاده كند و اين فرصتها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دورهي رياستجمهوري آقاي خاتمي حل شود.»
یکی دیگر از طرفهای اصلی قضیه که برای رفع تحریم ها و بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش میکرد هوشنگ امیراحمدی است که آلبرایت سخنرانی معروف خویش را در شورای وابسته باو ایراد نمود. امیراحمدی درباره این دوره در مصاحبه با رادیو فردا میگوید: (سایت گویا به نقل از رادیو فردا، 13.8.83)
« محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی روز شنبه دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد که ایران نتوانست از فرصت خوبی که پس از عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا در دولت سابق پیش آمده بود، استفاده کند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشد. این اولین بار است که یک مقام جمهوری اسلامی از از دست رفتن فرصتهای ایران در رابطه با آمریکا سخن می راند. فریدون زرنگار در گفتگویی با دکتر هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه در آمریکا و تحلیلگر سیاسی مسائل ایران و آمریکا، از اهمیت گفته های محمد خاتمی و تاثیر احتمالی آن در روابط ایران و آمریکا پرسیده است.
دکتر هوشنگ امیر احمدی: آقای خاتمی از این که اعتراف کرده در رابطه به سخنانی که خانم آلبرایت در سال 2000 در کنفرانس شورای آمریکاییان به ایرانیان مطرح کرد و در چارچوب آن از ایرانیان پوزش خواست و اظهار تاسف کرد از تستهای غلط آمریکا در سی و چند سال گذشته، و این که فرصت سوزی شده، این حرف خیلی مهمی است. اگرچه این حرف را خیلی دیر می زنند و این فرصت سوزی را اعتراف می کنند حرف خیلی مهمی است. من مطمئنم که حتی در جناح به اصطلاح راست جمهوری اسلامی هم این بحث فرصت سوزی در رابطه با حرکتی که آقای کلینتون و خانم آلبرایت و با کوشش شورای آمریکاییان- ایرانیان کرد، وجود دارد. من یک خبر دیگری بدهم که بسیار به نظر من مهم است برای شنوندگان شما. این که من چند هفته پیش با معاون خانم آلبرایت آقای سفیر تامس تیکیت، یک مصاحبه کردم که این مصاحبه دیگر تا هفته دیگر در نشریه شورا چاپ می شود. و از او سئوال کردم در رابطه با همان صحبتی که خانم آلبرایت کرد و تصمیمی که آقای کلینتون داشت. از او پرسیدم که آیا واقعا در آن جلسه و روزهای بعد آقای کلینتون تصمیم گرفته بود که مسائل ایران و آمریکا را عادی بکند یا نه؟ و ایشان با صراحت جواب می دهد که بله ما تصمیم گرفته بودیم که اگر ایران بیاید جلو ما مسائلمان را، رابطه مان را با ایران عادی بکنیم. من بعدا از او پرسیدم که در این رابطه شما با اسرائیلیها هم تماسی داشتین و نظر آنها را خواسته بودید؟ که در جواب می گوید: حتی قبل از این اسحاق رابین؛ قبل از این که ترور شود، به ایشان گفته بود و از طریق ایشان برای آقای کلینتون پیغام فرستاده بود که شما هر چه زودتر بتوانید رابطه با ایران را عادی کنید، همان قدر به نفع ما اسرائیلیهاست. یعنی این که دولت کلینتون نه فقط خانم آلبرایت را فرستاد عذر خواهی کرد و از گذشته اظهار ندامت کرد، بلکه تصمیم گرفته بود که رابطه را با ایران عادی کند که این فرصت سوزی شد متاسفانه از طرف ایران.
فریدون زرنگار(رادیو فردا): چه تحلیلی می شود از این به قول شما اعتراف به فرصت سوزی کرد؟
دکتر امیر احمدی: تاریخ جمهوری اسلامی نشان می دهد که متاسفانه این نوع درسها را همیشه خیلی دیر می گیرد. در جریان گروگانها، در جریان جنگ با عراق، در جریان همین مساله ایران و آمریکا و جریانهای دیگر، دولت جمهوری اسلامی متاسفانه همیشه نشان داده است که گران فروشی می کند و بعد می رسد به یک جایی که می بیند جنس روی دستش مانده شروع می کند به ارزان فروشی کردن بی نهایت.»
همانطور که از گفته های امیر احمدی و امین زاده پیداست، در سیاست خارجی، سردمداران جمهوری اسلامی هدفی جز کاهش تشنج نداشتند و هیچگاه در صدد حل مساله خود با آمریکا نبودند. حل بنیادین مشکل ایران با آمریکا در نهایت به تغییر رفتار رژیم در روابط بین المللی اش مربوط میشد که ایران نیز حاضر به پرداخت چنین بهائی نبود. هدف اساسی رژیم در رابطه با آمریکا خوردن نان اصلاح طلبی یعنی دریافت امتیازات متعدد از آمریکا و در راس آن تغییر سیاست این کشور در رابطه با ایران از "تغییر رژیم" به "صبر کن تا اصلاحات به نتیجه برسد" بود که موفق نیز گردید. ولی در مقابل نیز حاضر به کوچکترین تغییری در رفتار خود در منطقه نبوده و نیست. در بخش اصلی نسخه انلگیسی مقاله حاضر، این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است و نشان داده میشود که سیاست اصلی رژیم در آمریکا چه در رابطه با روزنامه نگاران یا موسسات تحقیقاتی و چه در رابطه با سیاستمداران القا این فرضیه بود که اصلاحات درایران برگشت ناپذیر است و آمریکا بجای پرداخت هزینه ای سنگین برای مقابله با رژیم ایران، بهتر است درانتظار پیروزی نهائی اصلاح طلبان بماند که بقول حجاریان ممکن است 700 سال طول بکشد.
لابی مشترک شرکت های نفتی و رژیم ایران
با شروع کار خاتمی، شرکت های آمریکائی فشار خود به دولت کلینتون برای بهبود روابط و لغو تحریم ها را افزایش دادند. برای این شرکت ها الزامات سیاسی قضیه در درجه دوم قرار داشت و بطور طبیعی منافع تجاری خویش را مقدم میدانستند. برخلاف اروپا که در روابط خود با ایران عمدتا منافع اقتصادی کوتاه مدت خود را درنظر میگیرد، سیاست خارجی آمریکا تابع منافع استراتژیک و ژئوپلتیک خویش میباشد. پیروزی خاتمی درانتخابات سال 97 چشم انداز نوینی در مقابل شرکت های آمریکائی قرار داد که با استفاده از فضای سیاسی جدید، این استدلال خود را مطرح کنند که ازاین پس هیچ مانع سیاسی بر سر رابطه خوب با ایران نیست و یک همگونی بین روابط اقتصادی با ایران و منافع استراتژیک آمریکا وجود دارد. به عبارت دیگر، رفتار ایران تغییر کرده است و سیاست های جدید تهران منافع ایالات متحده را تهدید نخواهد نمود. ازاینرو باید سیاست جدیدی در مقابل ایران اتخاذ نمود.
دولتمردان آمریکا بدلیل آنکه در تصمیمات خویش تنها به منافع شرکتهای مهم یا نفتی فکر نکرده و منافع درازمدت این کشور را درنظر میگیرند با تردید و احتیاط به جریان خاتمی برخورد کردند و پس از هر ژست و اقدام حسن نیتی که برای رژیم ایران انجام دادند، منتظر پاسخ تهران میماندند. این احتیاط و دو دلی و حرکت گام به گام برای کمپانی های مهم غیرقابل قبول بود و آنان را مجبور به یک کمپین وسیع و لابی برای تغییر سیاست آمریکا نمود. پایه و اساس استدلال این شرکتها اولا این بود که تحریم ها شرکت های آمریکائی را در مقابل رقبای اروپائی شان ضعیف میکند، ثانیا این تحریم ها تاثیری در رفتار و کردار ایران ندارند و مهمتر از همه، رژیم ایران استحاله گردیده و بقول آنان از یک رژیم ایدئولوژیک، به یک سیستم پراگماتیک و اصلاح طلب تغییر یافته است.
ولی به مرور زمان و به همان میزان که دولت خاتمی در اجرای وعده و وعیدهای خویش ناتوان میگردید، این استدلال نیز نقش برآب میشد و احتمال تغییر سیاست آمریکا از نرمش و دادن امتیاز یکطرفه که در سال 2000 به اوج خود رسید به سیاست رودرروئی و در نهایت تغییر رژیم بیشتر میشد. ازهمین رو این تهاجم تبلیغاتی عظیم بنفع رژیم ایران در آمریکا تشدید شد که هدف آن جلوگیری از ناامیدشدن سیاستمداران این کشور از شکست اصلاحات در ایران بود. همین جاست که فعالیت های شرکت های بزرگ آمریکائی در جهت تغییر افکار عمومی، منافع رژیم ایران را نیز برآورده میکند.
راز نهفته فعالیت های پنهان ایران در آمریکا نیز در درک همین نکته قرار دارد که دوستان رژیم ایران با تبلیغات خویش و دادن امید دراین زمینه که نباید از بازگشت اصلاح طلبان یا پراگماتیست ها و پیروزی نهائی آنان ناامید شد، از تغییر سیاست آمریکا جلوگیری کنند. روابط گسترده رژیم با سازمانهای پژوهشی و خرج میلیونها دلار برای خبرنگاران دوست عمدتا در جهت سوق دادن افکار عمومی بهمین سمت است. در نسخه انگلیسی گزارش حاضر در مورد عوامل رژیم که دراین زمینه فعالیت میکنند به تفصیل بحث شده است.
همانطور که قبلا گفتیم، در سال 1997، شورای ایرانی-آمریکائی وابسته به امیراحمدی و تشکل های ریز و درشتی مثل گروه تریتا پارسی در سوئد یا تشکل سازمان تجارت ایرانی به ریاست "افشار" در سان دیه گو شروع بکار کردند. اما مهمترین حرکتی که دراین زمینه در سال 97 اتفاق افتاد و پایه و اساس فعالیت این تشکل ها گردید، شروع بکار کمپانی های بزرگ آمریکا در زمینه لابی برای رفع تحریم ها و بهبود روابط با ایران بود. نزدیک به 50 کمپانی بزرگ آمریکا منجمله کاترپیلار و کمپانی های مهم نفتی، رسما وارد لابی بنفع ایران شدند. بدین منظور یک سارمان هماهنگ کننده بنام USA-Engage به ثبت رسانده شد تا فعالیت های مزبور را در همه زمینه ها هماهنگ کند.
اهداف اعلام شده این شرکت لابی، قانع کردن نمایندگان مجلسین آمریکا و دولتمردان این کشور برای تغییر سیاست در مقابل ایران بود. بخش مهمی از فعالیت های این شرکت لابی به گفته خود مسئولین آن به "کمپین تبلیغاتی برای آگاه کردن سیاستمداران آمریکا و افکار عمومی در مورد مضرات این تحریم ها اختصاص داشت. این فعالیت های تبلیغی همچنین افکار عمومی را در مورد نقش شرکتهای آمریکائی درزمینه ارتقا دموکراسی و حقوق بشر دراین کشورها آگاه خواهد کرد". (برای اطلاعات بیشتر به سایت رسمی این سازمان مراجعه کنید www.usaengage.org)
در بخش اصلی این گزارش تحقیقی که بزبان انگلیسی بزودی منتشر خواهیم کرد، درباره فعالیت های تبلیغی این شرکت لابی برای تنویر افکار عمومی به تفصیل بحث میشود. دراین گزارش، نشان داده میشود که چگونه از سال 97 ببعد این شرکتها به کمک خبرنگاران، موسسات تحقیقی و برخی از سیاستمداران منجمله باب نی، تصویری به غایت غلط از ایران را در مطبوعات آمریکا جا انداخته اند که اگر آنرا در معرض قضاوت هموطنان ایران قرار دهیم بدون تردید باین نتیجه میرسند که کارشناسان ایران شناس مزبور در باره کشور دیگری که چه بسا در کهکشانی دیگر قراد دارد بحث میکنند. معروفترین تحلیل گران آمریکا، تصویر کشوری را عرضه کرده اند که یکی از پیشرفته ترین دموکراسی های جهان را داراست، حقوق زنان به مراتب بهتر از گذشته است، اقتصاد آن پویا و مردم در رفاه نسبی به سر میبرند.
این مجموعه از اقدامات البته در کادر "تربیت و آموزش افکار عمومی" قرار میگیرد. در روزهای اخیر یک خبر جالب در رابطه با شرکت نفتی اکسون موبیل (یکی از کارفرمایان هوشنگ امیر احمدی) در روزنامه ها منتشر شده است که به زیباترین شکل هدف این کمپانی ها از راه اندازی این کمپین "آموزش و تربیت افکار عمومی" را نشان میدهد. خبر فوق به گزارش رادیو فردا: 9.1.2007
"غول نفتی متهم به فريبکاری در باره اثر گرمايش زمين
«اتحاديه دانشمندان نگران»، روز دوشنبه هشتم ژانویه، با انتشار گزارشی، غول نفتی اگزان موبيل را به صرف ميليون ها دلار در فريب افکار عمومی برای کم خطر جلوه دادن گرمايش زمين متهم کرده است.
در اين گزارش آمده است که يکی از اعضای گروه ويژه ای که به کمک شرکت اگزان موبيل در سال ۱۹۹۸ برای تحقيق در باره گرمايش زمين تاسيس شد، رييس گروهی بوده که در سال ۱۹۹۳، از سوی شرکت دخانيات فيليپ موريس برای تحقيق در باره خطر مصرف غير مستقيم دخانيات تشکيل شده بود.
به گفته فعالان، اين گزارش به «روشنی نشان می دهد که ميان دانشمندانی که مساله گرمايش زمين و خطر آن برای انسان را مبالغه آميز خوانده اند، و شرکت های عامل گرمايش زمين، رابطه مالی وجود دارد».
بر پايه گزارش حاضر، شرکت اگزان موبيل، در فاصله سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵، نزديک به ۱۶ ميليون دلار را به شبکه ای اختصاص داده است که کار آن، منحرف کردن افکار عمومی در باره اثر گرمايش زمين بوده است."
قابل ذکر است که اشاره به دادگاه فیلیپ موریس مربوط به دادگاه شرکت های دخانیات آمریکاست که طی آن، دانشمندان بسیاری در کنگره آمریکا شهادت دادند که سیگار کشیدن ضرری برای بدن ندارد و دراین زمینه حتی گزارشات علمی دقیقی نیز عرضه کرده بودند.
آسوشیتدپرس نیز در گزارش سوم ژانویه 2007 خود، ضمن تفسیر این خبر نوشت که در ماه سپتامبر گذشته نیز مهمترین آکادمی علمی بریتانیا یعنی انجمن سلطنتی، این مسئله یعنی سرمایه گذاری شرکت نفتی مزبور برای فریب افکار عمومی را تایید کرده بود.
برای آشنائی با نحوه کار این لابی عظیم باید به سیستم لابی در آمریکا نیز نگاه کنیم. به گزارش نیوزویک در تاریخ 16 ژانویه سال گذشته، این سیستم منحصر بفرد سالانه نزدیک به دو میلیارد دلار درآمد دارد و بخش بزرگی از اعضای کنگره و سیاستمداران آمریکا پس از پایان دوره خدمت خود به این شغل پردرآمد روی میآورند. بیش از 37 هزار نفر لابیست ثبت شده در واشنگتن مشغول بکار هستند. اساس و بنیاد لابی در آمریکا بر این استوار است که هر نماینده یا سناتور برای انتخاب مجدد خود به میلیونها دلار پول احتیاج دارد. برخلاف اکثر کشورهای غرب که تبلیغات انتخاباتی از بودجه عمومی تامین میگردد، در آمریکا این هزینه بر دوش کاندیدا قرار دارد. رشد سرسام آور این تبلیغات بجائی رسیده است که هر نماینده کنگره برای تامین بودجه مبارزات انتخاباتی بعدی خود باید حداقل نیمی از وقت خود را به جمع آوری پول اختصاص دهد. پول نیز عمدتا توسط شرکت های ذینفع پرداخت میشود. این پرداخت نیز بدون منظور نیست و پرداخت کنندگان انتظار دارند که در ازای آن، نماینده مزبور در جهت خواسته های آنان حرکت کند. این سیستم آنقدر تار و پود انتخابات آمریکا را در خود گرفته است که بسیاری از طرحهای قانونی رسما توسط همان کمپانی هائی نوشته میشود که قرار است قانون شامل حال آنان شود. مثلا شرکت های داروئی قانون بیمه را نوشته و از طریق نمایندگان مورد نظر خود برای تصویب آن اقدام میکنند.
نگاهی کوتاه به پرونده آبراموف نشان میدهد که چگونه سیستمی که بر اساس لابیستم استوار شده است در حال نابود کردن پایه های دموکراسی آمریکاست. به گفته نیوزویک، برطبق یک نظرسنجی که توسط گالوپ انجام گرفته است، 49 درصد از مردم آمریکا معتقدند که نمایندگان هردو حزب سیاسی فاسد و رشوه بگیر هستند.
تلاشهای بسیاری از سیاستمداران آمریکا برای تغییر و یا بهبود این سیستم که سرمنشا فساد های مالی منجمله افتضاح آبراموف است هنوز به نتیجه نرسیده است که یکی از دلائل شکست چنین طرحهائی لابی همین شرکت هائی است که سالانه میلیاردها دلار برای رابطه با قانونگذاران هزینه میکنند. این فعالیت ها در چهارچوب قانون شرکت های لابی انجام میگیرد و برای مردم آمریکا تعجب برانگیز نیست ولی بااینحال باب نی و آبراموف حتی ازاین سیستم نیز فراتر رفته بودند و هیچ حد و مرزی برای کلاهبرداری های خود نمی شناختند.
نگاهی به شبکه سازمانهای وابسته به لابی ایران
برای درک بهتر فعالیت های این لابی عظیم و رابطه آن با رژیم ایران، به تریتا پارسی و دوستان وی در سال 1997 باز میگردیم و نحوه شکل گیری چند موسسه وانجمن که دراین زمینه فعال بوده اند را بررسی میکنیم.
این تشکل ها طیف وسیعی را تشکیل میدهند که یک سر آن سازمان هائی است که رسما توسط کمپانی های آمریکائی راه اندازی شده و فقط کارمندان آن ایرانی هستند (مثل انجمن تجارتی که در سان دیه گو در 1997 راه اندازی شد). این تشکل اگرچه بدنبال حمایت رژیم از خود است ولی عمدتا نماینده کمپانی های آمریکائی است.
سر دیگر طیف نیز تشکل هائی هستند که کاملا ساخته و پرداخته رژیم میباشند مثل سازمان مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران CASMII که در سال 2005 راه اندازی شده است. دراین میان تشکل های دیگر هم از توبره میخورند و هم از آخور که این قاعده در مورد تریتا پارسی و هوشنگ امیراحمدی بخوبی قابل رویت است که در صفحات بعدی مورد بررسی قرار میگیرد.
یکی از نکاتی که باید بآن توجه داشت ارتباط نزدیک گروههای گوناگون این شبکه لابی درآمریکا با یکدیگر است. نگاهی به برخی جلسات و سخنرانی های مشترک آنان این مسئله را بخوبی روشن میکند. بعنوان مثال، تریتا پارسی گویا مشاور مطبوعاتی CNN است. دوستی این شبکه خبری با لابی ایران بهمین جا ختم نمی شود. مثلا شورای ایرانی-آمریکائی امیراحمدی به کریستیان امانپور جایزه مخصوص خود را اهدا میکند که گویا بخاطر نقش وی در ارائه گزارشات واقعی از ایران است. طبیعتا کارفرمایان امیر احمدی و اعضای هیئت مدیره این شورا، یعنی شرکت های نفتی، قبل از ارائه گزارشات دقیق از ایران بدنبال گزارشاتی هستند که بازار ایران را بروی شرکت هایشان باز کند. از طرف دیگر تریتا پارسی برای ارتقا موقعیت خود بدنبال مدرک دکترا رفت که در سیستم آمریکا بسیار مهم میباشد. وی مدرک خود را در سال 2006 کسب نمود و استادی که از تز وی دفاع نمود کسی جز برژینسکی نبود. برژینسکی اما همان کسی است که بمثابه پیشوای طرفداران رابطه با ایران در آمریکا فعالیت میکند. وی در سال 2004 برای موسسه تحقیقاتی شورای روابط خارجی گزارشی درباره ایران تهیه کرد که درآن سیاست مماشات با رژیم ایران توصیه شده بود. بسیاری از همکاران برژینسکی در تهیه گزارش عضو شورای امیر احمدی بودند. بودجه این گزارش نیز توسط بیناد راکفلر تامین شده بود. این بنیاد ضمنا از سال 93 یکی از اصلی ترین حامیان مالی گری سیک و پروژه رژیم پسندانه وی بنام خلیج 2000 بوده است. ضمنا تریتا پارسی نیز از بنیاد راکفلر کمک مالی گرفته است. گری سیک که از اعضای هیئت مدیره شورای امیراحمدی بود ضمنا از مهمترین اعضای سازمان دیدبان حقوق بشر نیز بود. فرد دیگری بنام هادی قائمی از مشاوران این سازمان حقوق بشری با تریتا پارسی همکاری میکند که نام وی در سایت شورا موجود است. از دیگز اعضای دیدبان حقوق بشر، الهه هیکس بود که در تهیه گزارش سال 2004 برژینسکی بنفع رژیم با او همکاری کرده بود. مسئولیت اجرائی این گزارش بعهده سوزان مالونی بود. نامبرده یکی از مهمترین کسانی است که در جهت سیاست نزدیکی با ایران فعالیت میکرد. وی در سال 2005 بخاطر نقش خود بعنوان مشاور مسائل خاورمیانه از طرف شرکتهای نفتی جایزه گرفت. (KEY WOMEN IN ENERGY–GLOBAL AWARDS) این جایزه به زنانی تعلق میگیرد که به پیشبرد اهداف کمپانی های نفتی کمک کرده اند. شاید دلیل این جایزه و ضمنا گزارش سال 2004 وی و برژینسکی را باید در دیدار مشترک سوزان مالونی با رفبق دوست در سال 1999 جستجو نمود. در این سال بسیاری از مسئولین شرکتهای مهم نفتی آمریکا به ایران رفتند و مالونی نماینده شرکت های نفتی را با خود به ملاقات رفیق دوست برده بود. 23 فوریه 2000، نشست در موسسه تحقیقاتی بروکینگز
Iranian Trade Association فعالیت خود را در سان دیه گو آغاز نمود. این انجمن نمونه یک تشکل لابی آمریکائی است که برای پیشبرد خطوط خویش نیز از زاویه منافع کمپانی های آمریکائی و یا شهروندان این کشور به قضیه نگاه میکند. این انجمن در مقایسه با تشکل های مشابهی مثل شورای امیر احمدی، همانند یک موجود تک سلولی ساده در مقایسه با جانوران پیچیده و تکامل یافته ای مثل اختاپوس است. نحوه راه اندازی انجمن براساس نوشته های شهریار افشار مسئول آن و یا نوشته های خبرنگاران مرتبط با او بقرار زیر است:
«افشار یک کارمند شهرداری سان دیه گو بود که بخاطر شغل خود در رابطه با شرکت های آمریکائی قرارداشت. وی پس ازآنکه متوجه شد که بسیاری از کمپانی های آمریکائی برای رفع تحریم ها علیه ایران احتیاج به لابی کردن دارند، انجمن خود را در سپتامبر 1997 راه انداخت. افشار موفق به جذب حمایت های خوبی از انجمن خود شده است. شرکت نفتی Conoco درماه فوریه 98 باو پیوست و هفته آینده نیز وی به واشنگتن میرود تا با مسئولین لابی شرکت های کاترپیلار و چند شرکت نفتی درپشت درهای بسته مذاکره کند. ماه آینده نیز به لندن پرواز خواهد نمود تا حمایت های بیشتری را جلب کند. Kittredge رئیس شرکت لابی USA-Engage در واشنگتن میگوید که تحریم های آمریکا باعث گردیده تا منافع نفتی شرکت های آمریکائی در این منطقه ازجهان ازدست برود. بسیاری از کمپانی های آمریکائی برای مبارزه با تحریم ها وارد صحنه شده اند و همینجاست که وجود افشار برای آنان لازم است. افشار پس از دیدار ماه فوریه خود با مسئولین لابی شرکت Conoco و جذب حمایت آنان به کانادا رفت و با سفیر ایران درهمین زمینه دیدار نمود». San Diego Union Tribune 5.22.1998
در مقاله ای که در مجله National Journal چاپ شده است به تلاش شرکت های نفتی دراین زمینه به روشنی اشاره شده است:
« Red Cavaneyرئیس شرکت American Petroleum Institute و متحدان وی در بحبوحه تلاش های خود برای مبارزه با تحریم های آمریکا علیه ایران هستند. استدلال این افراد این است که این تحریم ها اصولا منافع شرکت های آمریکائی و سیاست های این کشور درزمینه انرژی را بخطر میاندازد. شرکت های نفتی دراین زمینه بسیار فعال شده و با تعداد زیادی از نمایندگان کنگره دیدار کرده اند. یکی ازاین مسئولین میگوید که این تحریم ها هیچ تاثیری در صنعت نفت ایران ندارد و هیچ پروژه ای نیست که بخاطر عدم حضور ما درایران لنگ مانده و فلج شده باشد. تنها نتیجه این تحریم ها محروم ماندن شرکت های آمریکائی از بازار ایران است.
یکی ازاین لابیست ها Bennett Johnston نماینده سابق کنگره و عضو هیئت مدیره Chevron است که بهمراه هیئتی ازاین شرکت اخیرا ازایران بازدید کرده بود. شرکت های نفتی برای پیشبرد مبارزه خود از تشکل های ایرانی کمک میگیرند که یکی از آنان انجمن تجارت سان دیه گوست که بگفته افشار رئیس آن، بودجه این انجمن توسط این شرکت های نفتی و کمپانی کاترپیلار تامین میشود.» National Journal 4.28.2001
در سال 2000، انجمن افشار در سان دیه گو، یک نشست مشترک با شورای ایرانی-آمریکائی متعلق به هوشنگ امیراحمدی برگزار کرد که خبر آن بقرار زیر است: (The Washington Report) 4.1.2000
«چهارم فوریه یک نشست مشترک با AIC در واشنگتن برگزار کرد و دراین جلسه آرلن اسپکتر سناتور فیلادلفیا و امیر محلاتی سفیر سابق ایران در سازمان ملل سخنرانی کردند. محلاتی اکنون با سازمان Search for Common Ground همکاری میکند. یکی دیگر از شرکت کنندگان عباس عدالت بود که از لندن آمده بود.»
نام عباس عدالت را به ذهن می سپاریم زیرا در صفحات یعد دوباره با این نام برمیخوریم. تشکل دیگری که برگزارکننده این نشست بود به امیراحمدی تعلق دارد که نمونه تکامل یافته تر انجمنی است که افشار در سان دیه گوی کالیفرنیا راه انداخته است.
شورای ایرانی-آمریکائی، هوشنگ امیراحمدی
این شورا درسال 1997 راه اندازی شد و قبل ازآن نیز امیراحمدی به برگزاری سخنرانی و نشست برای طرفداران سیاست نزدیکی به ایران اقدام میکرد. امیراحمدی بلافاصله پس از تاسیس شورای خویش، موفق به جذب حمایت شرکت های مهم نفتی شد. نگاهی به نام برخی از اعضای هیئت مدیره شورا که در سایت رسمی آن درج شده برای درک این موضوع کافی است:
David J. Lesar, Chairman of the Board, President and CEO, Halliburton Company
David I. McEvoy, Vice President, ExxonMobil Corporation
Richard H. Matzke, Vice Chairman, Chevron Corporation
Lucio Noto, Former Vice Chairman, ExxonMobil Corporation
Ambassador Thomas R. Pickering, Senior Vice President, The Boeing Company
J. Michael Stinson, Senior Vice President, Conoco, Inc.
Alireza Moshiri, Advisor to the Vice Chairman, Chevron Corporation
طبق آمار منتشره توسط خود شورا که روی سایت آن موجود است، این شرکت های بزرگ نفتی سالانه صدها هزار دلار باین تشکل پرداخت کرده اند. از دیگر اعضای اصلی این شورا گری سیک بود که درعین حال، تشکل خود موسوم به پروژه خلیج 2000 را نیز دارد که وی نیز در زمینه نزدیکی ایالات میتحده و ایران فعالیت میکند. شورای امیراحمدی مرکز تجمع تمام طرفداران نزدیکی بایران بوده است و بسیاری از فعالیت های تبلیغاتی بنفع رژیم ایران نیز ازهمین جا راه اندازی شده است که در بخش های بعدی گزارش بآن اشاره میشود. باب نی از همکاران جدی این شورا بود که درنشست های آن سخنرانی میکرد. هیچ شخصیت ایرانی یا آمریکائی باندازه امیراحمدی در خدمت تبلیغات رزیم درخارج از کشور فعالیت نکرده است. از حمایت های آشکار وی از کلیت رژیم تا فعالیت های پشت پرده برای تغییر سیاست های آمریکا بنفع رژیم ایران. در بخش مفصلی از گزارش انگلیسی به بررسی این شورا و رابطه امیراحمدی با محافل رژیم می پردازیم.
شورای ملی ایرانیان آمریکائی (تریتا پارسی) NIAC
همانطور که قبلا اشاره شد، "روی کافی"، "دی استفانو" و "باب نی" شورای مزبور را در سال 2002 براه انداختند ویک جوان تازه نفس و از سوئد به آمریکا رسیده بنام تریتا پارسی را به ریاست آن گماردند. در صفحات قبل گفتیم که شرکت های آمریکائی برای پیشبرد لابی خود در رابطه با ایران به نفرات ایرانی و یا بهتر بگوئیم به یک ویترین ایرانی احتیاج دارند. اگرچه باب نی نیز در راه اندازی این شورا همین قاعده را درنظر داشت ولی فاکتورهای دیگری نیز دراین مسئله دخیل بوده اند. شرکت های نفتی از جیب خود و برای منافع مادی خویش به امثال امیراحمدی یا افشار کمک میکنند. باب نی و روی کافی اما در صدد عقد قراداد نفتی با ایران نیستند پس به چه دلیل چنین شورائیی را راه انداخته اند؟ به بیان ساده تر شرکت های نفتی خودشان تاجرانی هستند که در صدد فروش جنس خود و حل وفصل معاملات خود میباشند. لابیست ها ویا باب نی دلال هستند و دلال باید برای یک تاجر کار کند. مثلا این سه شریک یعنی کافی، دی استفانو و باب نی بطور رسمی توسط دو دلال اسلحه در لندن استخدام شده و برای کار مشخصی که قرار بود انجام دهند صدها هزار دلار پول دریافت کرده اند. بنابراین سوال اصلی این است که در راه اندازی شورای تریتا پارسی، تاجر مورد نظر که این دلالان را استخدام کرده است ایران بوده یا شرکت های نفتی؟
در داستان استخدام دو لابیست آمریکائی برای لغو تحریم ها در زمینه فروش قطعات هواپیما به ایران، این دو نفر رسما صدها هزار دلار گرفته اند تا مشکلات قانونی معامله مزبور را حل کنند. درهمین زمینه باب نی با کالین پاول دیدار کرده است ولی روی کافی میگوید:
پس از آنکه استراتژی کاریمان را با دو مشتری خود در لندن مشخص کردیم، قرار شد که بدنبال یک حمایت قوی در کنگره برویم و قرار شد که روی جنبه انساندوستانه این معامله تاکید شود." (نامه روی کافی که در بالا اشاره شد.)
از طرف دیگر همانظور که کافی در نامه اش متذکر گردیده و در سایت رسمی شورا در سال 2002 گزارش شده است این دو لابیست عده ای از افرادی را که پارسی توانسته بود دور خود جمع کند در تاربخ 14 نوامبر 2002 در یک رستوران حومه واشنگتن گردآورده و روش های لابی گری و تماس با اعضای کنگره را بآنان یاد داده اند. در گذشته نیز دیده بودیم که از اولین اقدامات پارسی تماس با اعضای کنگره و بقول خودش لابی گری بوده است. بنابراین بنظر میرسد که هدف باب نی و دوستان وی در درجه اول آن بوده است که برای اقدامات پشت پرده خود (که تنها یکی از آنان بخاطر زیاده روی های آبراموف لو رفته) احتیاج به یک گروه ایرانی لابی داشته اند تا بقول روی کافی بدنبال حمایت در کنگره گشته و در زیر چتر اینگونه حمایت های کنگره بتوانند معاملات شیرین خود را به پیش ببرند.
رژیم نیر طبیعتا ازاین داستان ثمری بجز سود نخواهد داشت. مثلا به خبری که توسط سایت رسمی انجمن دوستداران ایران منتشر شده توجه کنیم:
"ملاقات با دکتر فرامرز فتح نژاد مسئول سابق دفتر حفاظت منافع ایران در آمریکا
آقای دکتر احمد شمس دبیر کل انجمن دوستداران ایران روز یکشنبه مورخ 85.6.26 با آقای فتح نژاد دیدار کرد. دراین دیدار وی به ارتباط با تشکل های ایرانیان خارج از کشور نیز تاکید کرد و با اشاره به موفقیت های برخی از آنان از جمله انجمن نایاک اشاره نمود که یک جوان ایرانی بنام تریتا پارسی مشاور مطبوعاتی CNN مسئولیت آنرا بعهده دارد. وی موفق به جذب بیست هزار ایرانی گردیده است تا در جریان توطئه تغیر نام خلیج فارس با پوشش خبری فراوان تاثیر گذار باشد."
خشنودی فتح نژاد از پارسی آنچنان است که بیست هزار عضو برای شورای وی اختراع میکند. طبیعتا اگر این شورا در جهت خواسته های رژیم ایران نبود نه احتیاجی به تذکر فتح نژاد برای حمایت ازآنان بود و نه به چنین دروغ بزرگی متوسل میشد. خود پارسی در سایت رسمی شورا ادعای 150 نفر عضو را کرده بود که درآن نیز تردید های جدی وجود دارد. نگاهی به تجمعات این تشکل که عموما در یک "بار و رستوران" برگزار میشود تاکیدی بر ادعای ماست.
خبر جالب دیگر از سایت آفتاب وابسته به رژیم بتاریخ پنجشنبه 7 دي 1385 است. خبرنگار این روزنامه با تریتا پارسی مصاحبه کرده است و در مقدمه مصاحبه، فواید و محسنات افردای مثل او را برای خوانندگان خود و مسئولین رژیم تکرار میکند: (به تیتر مقاله آفتاب دقت کنید)
لابی ایرانی در آمریکا فعال میشود؟
" زورآزمایی ایران و غرب بر سر پرونده هستهای با تصویب قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدام متقابل مجلس در ملزم ساختن دولت به تجدید نظر در همکاریها با آژانس بینالمللی انرژی هستهای وارد مرحله خطیری شده است. در چنین شرایطی استفاده از تمامی ابزارهای موجود برای پاسداری از منافع ملی نکتهای است که بیشک میبایست در دستور کار مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار بگیرد. در این میان وجود جامعه نسبتا بزرگی از ایرانیان در خاک آمریکا پتانسیل بالقوهای برای تاثیر گذاری و تعدیل سیاستهای تندروانه کاخ سفید تلقی میشود که البته تاکنون چنانکه باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است. اگر این پتانسیل بالقوه و دست نخورده را بامیزان تاثیر لابی یهودی در سوق دادن سیاستهای واشینگتن به حمایت از اسراییل مقایسه کنیم به شکاف ژرفی که میان آنچه هست و آنچه میتواند باشد وجود دارد بیشتر پیمیبریم. نباید از یاد برد که به اعتقاد بیشتر صاحب نظران در جهان امروز استفاده هوشمندانه از «دیپلماسی غیر رسمی» نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد و تحقق اهداف دیپلماسی رسمی دارد. «تریتا پارسی» رئیس شورای آمریکاییهای ایرانیتبار و استاد دانشگاه جانهاپکینز در گفتگویی قطعنامه تصویب شده را بوجود آورنده یک شرایط باخت-باخت در قبال برنامه هستهای ایران دانستهاست."
همانطور که بروشنی از اظهارات مقامات رژیم پیداست تشکل تریتا پارسی در کادر لابیسم رژیم مورد حمایت قرار میگیرد. رفتار و گفتار باب نی نیز دراین زمینه بررسی شد. خود پارسی نیز قبل از راه اندازی شورا، به کار لابی مشغول بود. روی کافی و دی استفانو نیز برای اعضای شورای پارسی کلاس لابیگری برپا نمودند اما وی که همواره اسامی بنیانگذاران واقعی سازمان خود را از همه پنهان کرده است در مورد لابیگری میگوید:
(شماره چهل و هشتم جمعه بيست و ششم اسفند ماه 1384 واشنگتن پریزم)
آیا شما گروهی لابی کننده هستید؟
«گروه ما اصلاً لابی نمی کند. کار عمده ما آموزش است. از آنجا که اعضای ما به شکلی مداوم از ما می خواستند که حمایتی بکنیم ما هم قدری پشتیبانی کردیم، اما با نمایندگان کنگره در مجلس برای تاکید یا اظهار نظر در مورد لایحه ای خاص و اینکه به آن رای مثبت یا منفی بدهند، تماس نمی گیریم.»
واشنگتن پست 25 ژوئن 2006 در مقاله ای درباره گروه متعلق به پارسی نوشت که "گروه پارسی کمک کرد تا یک دوجین نماینده محافظه کار کنگره به پرزیدنت بوش نامه بنویسند و از او خواستار گفتگوی بدون قید و شرط با ایران بشوند."
روی کافی نیز در نامه معروف خود به تلاش درجهت نزدیکی آمریکا به رژیم ایران اشاره کرده بود. بنابراین اصرار پارسی برای بیطرف جلوه دادن خود و شورای مربوطه بیشتر برای گم کردن سرنخ هاست بخصوص وقتی به آگهی زیر نگاه کنیم
«روز 29 ژانویه سال 2003 شورای ملی ایرانی-آمریکائی با همکاری باب نی یک مجلس جمع آوری کمک مالی به شورا در واشنگتن برگزار میکند. حداقل کمک 500 دلار و میزان پیشنهادی ما 1000 دلار است.» (سایت شورا)
کسانیکه با اینگونه جلسات آشنائی دارند به مسخرگی این اعلامیه پی خواهند برد. اینگونه نشست ها معمولا برای مقامات بالای آمریکا برای کمک به تبلیغات انتخاباتی است. مثلا پرزیدنت بوش در یک مهمانی شام برای کمک به حزب خود سخنرانی میکند. میزان بلیط برای رئیس جمهور معمولا پائینتر از میزانی است که این نوجوان سوئدی از هموطنان خود درخواست میکند. بنظر میرسد که این اعلامیه بیشتر برای پوشش قانونی دهها هزار دلاری است که پارسی از ایران دوستان نیکوکار نزدیک به باب نی (و چه بسا رژیم) دریافت کرده است.
این آگهی البته بیشتر به شوخی شبیه است زیرا همانطور که در پرونده آبراموف و باب نی گزارش شده، یکی از راههای رشوه به باب نی، راه اندازی همبنگونه جلسات جمع آوری کمک مالی به او از طرف باند آبراموف بوده است. حال چگونه میتوان باور نمود که موجودی مثل باب نی که بخاطر کمک مالی و اینگونه جلسات، به هموطنان خود از سرخپوست و سیاه و سفید رحم نکرده و سر همه آنان را کلاه گذاشته است حال برای کمک به پارسی جلسه برپا میکند.
یکی از بهترین مقاطعی که طی آن همه گروههای لابی طرفدار رژیم و بویژه تریتا پارسی و باب نی فعال شده بودند در سال 2001 بود که قانون تحریم ایران موسوم به ILSA به پایان مهلت خود رسیده بود و در کنگره یک جنگ واقعی بین حامیان رژیم و طرفداران تمدید این قانون برپا شد. در صفحات قبل در بخش مربوط به سازمان تجارت ایران در سان دیه گو دیدیم که لابیست های شرکت های نفتی با تمام قوا وارد صحنه شده و ضمن تماس و دیدار با اعضای کنگره و دیک چینی به سراغ تشکل های ایرانی که دراین زمینه فعالیت میکردند نیز رفته و ازآنان کمک خواستند. National Journal 4.28.2001
یکی از فعالترین کسانیکه دراین زمینه کار میکرد باب نی بود. وی در یک سخنرانی در شورای هوشنگ امیر احمدی به نتیجه تلاش های خود و دوستانش برای جلوگیری از تمدید این قانون، با تاسف میگوید:
«این رای گیری زیاد امیدوار کننده نیست ولی نباید دلسرد شد و دست از مبارزه کشید. باید لابی شهروندان را تقویت کرد و به سراغ اعضای کنگره رفته و آنان را آگاه کرد.» June 2001 AIC Update # 20
تلاش های شرکت های نفتی و دوستان ایرانی آنان بی نتیجه ماند و کابینه بوش نیز که دیگر روی لبخندهای خاتمی حساب باز نمیکرد همراه با اکثریت کنگره این قانون را تمدید کردند. نکته جالب اما وضعیت تریتا پارسی است که در کنار باب بی بود ولی هنوز در کادر تشکل موسوم به ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی که در سوئد راه انداخته بود کار میکرد. پس از شکست رای گیری، پارسی اعلامیه جالبی در سایت پیوند منتشر کرده است که درآن گوئی برای رفع مسئولیت از خود به کارفرمای خویش توضیح میدهد:
«نتیجه رای گیری در کنگره منطبق با احساس کلی حاکم بر نمایندگان نبود. این باعث تاسف تمام آنانی است که از دولت بوش حداقل این انتظار را داشتند که بخشی ازاین تحریم ها را لغو کند. این قانون برای 5 سال دیگر تمدید شد.در ستا 96 موافق 2 مخالف بودند و در کنگره نیز 409 موافق و 6 مخالف تمدید آن بودند. این ارقام اما بازتاب درستی از روح حاکم بر کنگره نیست و از مشکلات سازمان لابی طرفدار اسرائیل نیز سخنی نمی گوید. دولت بوش طرفدار تمدید دوساله بود و دنیس هاسترت سنخگوی کنگره نیز درخواست کرد که در قانون این قسمت نیز اضافه شود که پس از دو سال یا دو سال ونیم بدرخواست رئیس جمهور بتوانیم این قانون را مورد بررسی مجدد قرار دهیم. این درخواست نیز مورد قبول واقع نگردید. با همه اینها امسال در مقایسه با سال 96 که قانون تصویب شد اوضاع کاملا متقاوت بود. امسال تعداد وسیعی از نمایندگان متوجه شده بودند که این قانون مغایر با منافع ایالات متحده است. متاسفانه انگیزه سیاسی در میان نمایندگان برای دفاع از عقایدشان باندازه کافی وجود نداشت. با اینحال اگر این قانون در سال 96 با 415 رای در مقابل صفر رای مخالف تصویب شده بود امسال 6 نفر مخالف آن بودند. امیدواریم تهران این مسئله را درک کند که یک تلاش منضفانه برای شکست این قانون یا تضعیف آن انجام گرفت. حرکت سخنگوی کنگره نیز بایستی توسط تهران یک ژست مثبت درهمین جهت تلقی گردد» (سایت پیوند) IranAnalysis July 2001 www.iic.org
بهتر است یکبار دیگر متن تریتا پارسی را بخوانیم و از خود سوال کنیم که چرا وی از تهران ملتمسانه میخواهد که قدر تلاش های منصفانه وی و دوستانش را بداند؟ وی برای بالا بردن جایگاه خود و باب نی، گرانفروشی نیز میکند. در سال 96 که رژیم در اوج انزوای سیاسی و پش از انفجار قرارگاه نیروهای آمریکا در خبار عربستان محکوم شده بود اصولا با دوران خاتمی قابل مقایسه نیست. وی 8 رای مخالف از میان بیش از 500 نفر نماینده و سناتور را برای رژیم خرج کرده و امیدوار است که مسئولین مربوطه قدر آنرا بدانند.
براستی تریتا پارسی کارمند کیست؟ ایران یا شرکت های آمریکائی یا هردو؟
سازمان مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران CASMII
برای درک اهداف تریتا پارسی و دوسنانش از راه اندازی شورای ملی ایرانیان آمریکائی تبار، باید به شبکه سازمانهائی که درهمین زمینه فعال هستند و با او همکاری میکنند نگاه کنیم. یکی ازآنان سازمان مبارزه باتحریم و حمله نظامی علیه ایران است.
نفر شماره دو شورای ملی ایرانی-آمریکائی متعلق به پارسی، فردی است بنام Alex Patico که ضمنا جزو هیئت مدیره سازمان دیگری بنام مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران نیز هست. محمد نواب نیز جزو هیئت مدیره هر دو سازمان است. سازمان مبارزه با تحریم یا CASMII در سال 2005 راه اندازی شده و هدف اصلی اش کم کردن فشار روی رژیم حاکم بر ایران بوده و با هرگونه تحریم و سختگیری علیه ایران مخالف است. نگاهی به فعالیت های این سازمان گویای رابطه فعال آنان با رژیم است.
رئیس این سازمان در آمریکا فردی است بنام رستم پور زال که بطور جدی برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا در این کشور به فعالیت مشغول است. تمام نوشته های پورزال بنوعی حمایت از رژیم ایران است. مثلا پس از انتخاب احمدی نژاد و بحث در مورد تقلبات انتخاباتی، وی تحلیل بسیار نوینی از پیروزی احمدی نژاد عرضه کرد که در نوع خود بی سابقه بود. پورزال نوشت:
«مطبوعات به غلط تصویر یک مسلمان متعصب ار احمدی نژاد را عرضه میکنند در حالیکه برای محبوبیت فوق العاده وی یک دلیل مدرن تری هست که همان توسعه ملی غیر وابسته است. یعنی پیروزی وی، رأی ملت به اصالت و مبارزه با گلوبالیزاسیون اجباری است. درحالیکه در آمریکا و تحت فشار نیروهای مذهبی دست راستی نزدیک به کاخ سفید، علم به زباله دان انداخته میشود، درایران، احمدی نژاد با پلاتفرمی به پیروزی رسید که وعده دو برابر کردن بودجه تحقیقات علمی را میداد. بودجه ای که قبلاَ نیز سر به فلک میکشید. آن میلیون ها رأی به احمدی نژاد سمبل مقاومت در مقابل نخبگان ضد دموکراتیک طرفدار تجارت آزاد است که با نیروهای نسبتا سکولار طرفدار رفرم در ایران متحد شده بودند.» August 16, 2005 iranian.com
از انشای مطلب بالا پوزش میخواهیم ولی باید تاکید کنیم که متن انگلیسی مقاله رستم نیز قابل درک برای یک ایرانی متوسط نیست. جالب اینجاست که رژیم برای جذب عقب مانده ترین بخش از مسلمانان خاور میانه، کنفرانس هولوکوست برگزار میکند و برای جذب بازماندگان چپ ضدآمریکائی و یا مخالفان گلوبالیزاسیون آنچنان چرندیاتی در وصف احمدی نژاد می نویسد که روح رئیس جمهور محبوب نیز ازآن بی خبر است.
یکی دیگر از افاضات رستم پورزال دفاع وی از رژیم در مقابل اتهامات بی اساسی است که گویا محافل حقوق بشری به رژیم ملایان میزنند. بدنبال سرکوب تظاهرات زنان در تهران و انعکاس وسیع آن در جهان، پورزال از خود بیخود شده و در مقاله ای عنان از کف میدهد:
«اکثر نیروهای اپوزیسیونی که من می شناسم بدی های رژیم را بزرگ میکنند و حاضر به بحث در مورد نقاط مثبت آن نیز نیستند. نمونه آن را در نحوه بازتاب تظاهرات زنان دیدم زیرا یک شاهد عینی برای من تعریف کرد که اصلا زدن و سرکوب و یا استفاده از گاز اشگ آور دروغ است. آن شاهد عینی بمن گفت: پلیس های زن از چند نفر از تظاهر کنندگان خواهش کردند که متفرق شوند. در مقابل، تظاهر کنندگان شروع به جیغ و فریاد کشیدن نموده و بطور هیستریک فریاد میکشیدند و پلیس را متهم میکردند که ما را دارید کتک میزنید. یک زن تظاهر کننده سر یک پلیس فریاد کشید که چرا ما را میزنید که آن پلیس هاج و واج دهانش باز مانده بود که چه جوابی بدهد. مردم نیز از صحنه رد میشدند و من هیچ موردی را ندیدم که کسی ابراز همدردی با تظاهر کنندگان کند. دوستان اپوزیسیونی من، بیایید بجای متهم کردن آن کسی که به شما حقیقت را میگوید متوجه این مسئله شوید که ایده تساوی حقوق زن و مرد در ایران آنچنانکه شما میخواهید مقبول همگان نیست. فی الواقع من در سفر اخیر خود به ایران با کمال تعجب مشاهده کردم که احمدی نژاد در میان زنان با خاستگاههای اجتماعی مختلف، کاملا محبوب است»
مرکز اصلی این سارمان در لندن است و رئیس آن یک حزب اللهی دوآتشه بنام عباس عدالت میباشد که در دفاع از رژیم دست کمی از رستم مقیم آمریکا ندارد. وی که با کانون توحید لندن وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی همکاری میکند، مدافع دوآتشه حزب الله لبنان, رژیم محبوب ایران و حق مسلم و خدشه ناپذیز ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای است. در صفحات قبل اشاره ای به عباس عدالت داشتیم که وی بهمراه امیراحمدی و افشار در یک میتینگ در سال 2001 سخنرانی کرده بود و ضمن آن علیه تحریم ها سخن گفته بود. بررسی نوشته ها و سخنرانی های عدالت بخوبی گویای روابط حسنه وی با رژیم حاکم بر ایران است.نگاهی به سایت این تشکل و متن سخنرانی های این مسلمان وطن پرست دوآتشه کافی است تا هرگونه تردید در مورد رابطه عدالت با فاشیست ترین محافل داخل ایران را از بین ببرد.
وی در سخنرانی خود در کانون توحید میگوید: « پس از 2200 ساعت بازرسی از تاسیسات اتمی ایران که توسط آژانس بین المللی اتمی انجام شد هیچ نشانه ای از اینکه ایران بدنبال سلاح اتمی است پیدا نشد. در تمام این مدت ایران داوطلبانه به پروتکل الحاقی پیوست. ایران بدنبال یک خاورمیانه بدون سلاح اتمی است و بهمین جهت نیز آیت الله خامنه ای فتوائی در حرام دانستن تولید، انبار کردن و استفاده ازاین سلاح صادر کرده است بااینهمه غرب هنوز بی اعتماد است و دلیل آن نیز به قرون وسطی و جنگ های صلیبی برمیگردد که اشغالگران مسیحی بربریت خود را به مسلمانان نشان دادند. برای حل بن بست بین ایران و آمریکا تنها راه این است که آنان رفتار امپریالیستی خود را عوض کرده و از فکر تسلط به جهان اسلام بیرون بیایند.»
( دوم دسامبر 2006 سایت رسمی این تشکل)
اینطور که پیداست عباس عدالت روزنامه های خود رژیم را نیز مطالعه نمی کند که درآن مسئولان سابق هسته ای به روشنی دلیل بی اعتمادی غرب را نه در جنگهای صلیبی که در پنهانکاری و تقلبات 18 ساله ایران با آژانس اتمی و سپس دروغهای تکراری در باره برنامه های اتمی ایران میدانند.
پایان بخش سوم
پاورقی ها:
1- اخبار این افتضاح مالی در اکثر روزنامه های مهم آمریکا انعکاس یافته است که بهترین مجموعه آن بقرار زیر است:
1.23.2006 Newsweek
1.16.2006 Newsweek
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Bob_Ney
New York Times 18.october.2006
The Los Angeles Times, January 22, 2006
D Magazine The Front Burner 2.1.2006
Dallas Morning News 24.1.2006
The Columbus Dispatch Tuesday, January 3, 2006 1:18
BLOGGED BY Brad ON 1/10/2006
THE COLUMBUS DISPATCH, 23.4.2006
Wikipedia search Bob Ney
New York Times September 16, 2006
Lobbying spending Database website
برای نگاه به شبکه کامل آبراموف به سایتهای زیر مراجعه و روی جستجوی "آبراموف" کلیک کنید:
http://thinkprogress.org
http://thinkprogress.org/2006/01/03/house-that-jack-built
متن توافقنامه باب نی با وزارت دادگستری را در سایت DOJ و کلیک روی جستجوی باب نی پیدا کنید.
http://en.wikipedia.org/wiki/Abramoff-Reed_Indian_Gambling_Scandal
خیانت فرخ نگهدار و اکثریت
بهروز جليليان
چندى پيش آقاى فرخ نگهدار كه از اعضاى مهم رهبرى سازمان فداييان اكثريت بوده است، در مجله آرش شماره 97، به پرسشى درباره كشتار عام انقلابيون در تابستان 1367، با زيركى بسيار، درباره دوران دهشتناك سال هاى 1360، پاسخى سياست بازانه و دروغ داده كه همانند بسيارى از رياكاران تاريخ براى خود و سازمانش جز روسياهى ارمغانى نداشته است.
وى در پاسخ به سردبير اين مجله در نوشته اى با عنوان " جرقه هايى در تاريكى" نوشته است:
" در مورد اعدام های دهشتناک سال 60 و 61 ما خيلی ازبچه های مجاهد وراه کارگری و اقليتی وپيکاری و غيره را از نزديک می شناختيم. همه شان بچه های کاملاً صادق و صميمی وازجان گذشته بودند و واقعاً حاضربودند برای خوشبختی مردم همه وجودشان را بدهند. در بين ما اصلا آن حسى كه نسبتا به اعدام سران رژيم سابق بود، نسبت به اين بچه ها نبود. واقعاً اينها را دوست داشتيم وخبراعدام هريکی شان برايمان يک خبرهولناک بود."1
معلوم است كه دروغ گويان كم حافظه هستند، اما هر كس كه ذره اى شرافت انقلابى در خود داشته باشد، آن سال هاى خون و سياهى و دهشت را فراموش نمى كند و آن همه خيانت و دست بوسى اين رژيم جنايت كار را نمى بخشد، در جايى كه اين روسياهان تاريخ نوشتند:
سرکوب بدون مماشات جريانهای سياسی که کمر به شکست انقلاب خونبار مردم بسته اند و عليه آن مسلحانه دست به جنايت می زنند از ارکان دفاع از انقلاب است. خوش خيالی در اين زمينه که گويا بايد به تروريست فعلاً فرصت داد تا مرتب بمب منفجر کند تا روزی سر عقل بيايد خطای بسيار فاحشی است. نيروهای امنيتی - انتظامی و همه سازمانها و نهادهای انقلابی وظيفه دارند با اين شبکه های تروريست و بمبگذار به مقابله برخيزند و فعاليت خود را بر شناسايی و دستگيری عوامل واقعی ترور و شبکه های عملياتی تروريستها و کسانی که در اين عمليات شرکت دارند، متمرکز کنند. ( كار اکثريت، شماره 132، 29 مهر ماه ۱۳۶۰ ، صفحه 5)2
ريشه و بنيان، انحطاط فداييان اكثريت در پايگاه غير كارگرى و جدا بودن از زحمتكشان جامعه بود. روى گرداندن از مردم و پيوستن به حكومت ضد مردمى با توجيه، اصلاحات و تغيير حاكميت از راه دمكراسى پارلمانى و غيره تنها گريز از راديكاليسمى بود كه فداييان اكثريت ديگر رنگى از آن را با خود نداشتند. سازمان فداييان اكثريت در اوايل انقلاب، بيش از اين كه يك سازمان كمونيستى با هدف رهايى طبقه كارگر و زحمتكشان باشد، آش درهم جوشى از آرمان گرايان بسيارى بود كه فعاليت در اين سازمان را به يك فعاليت جبهه گونه سوق مى دادند. با گسترش بى درو پيكرش، ديگر هيچگاه يك سازمان راديكال كمونيستى نمى توانست بماند. اگر چه همين هم معلول پايگاه طبقاتى رهبران و سياست گذاران آن بود.
يكى ازمهمترين دلايل افزودن لقب "اكثريت" بر بخشی از سازمان چريك هاى فدايى خلق پس از انشعاب در خرداد 1359 (كه موجب دو شقه شدن آن شد، وجود اكثريت اعضا و هواداران جنبش فدايى در اين سازمان نسبت به بخش ديگر خود بود، كه لقب «اقليت» بر خود گذاشتند) ظاهرا این بوده است که به مثابه فراكسيون حزب لنينى سوسيال دمكرات هاى روسيه، كه خود را بولشويك ( اكثريت) مى ناميدند، بلشویک خطاب شوند. اگر چه سازمان فداييان اكثريت نه حتى همچون آن ديگر فراكسيون از حزب سوسيال دمكرات روسيه، " منشويك ها" ( اقليت)، اپورتونيست و نه حتى همچون سلف خود، حزب خائن توده نبودند، بلكه بسيار راست تر، خائن تر و دشمن مردم تر شدند و همپاى حزب توده و در بسيارى مواقع فراتر از آنها به جنگ انقلابيون و در كنار اين رژيم پليد و سياه دست در خون رفقاى ما كردند و در تقویت رژیم و انحراف جنبش انقلابی کوشیدند.
اگرچه انحراف در سازمان چريك هاى فدايى خلق، از پيش از انشعاب در خرداد 1359، آغاز شده بود و رهبرى سازمانى كه بعدها خود را فداييان اكثريت نام نهادند، از همان اوان پيروزى قيام بهمن 1357، در رهبرى اين سازمان لانه كرده بود، اما خيزش بزرگ مردم كشورمان براى آزادى و عدالت، حضور گسترده مردم در بيشتر صحنه هاى مبارزه، وجود بسيارى از سازمان ها و گروه هاى انقلابى در سطح جنبش و همچنين حضور برخى از اعضا و مسئولين صادق و مبارز درون اين سازمان مجال آن همه خيانت و نامردمى را نمى دادند. متاسفانه اين سازمان كه گوهر پرافتخارى در جنبش كمونيستى و مردمى كشورمان بود و در كنار بسيارى از انقلابيون جنگيده، براى دنيايى بهتر و زيباتر جان هاى شيفته بسيارى را فدا كرده بود، به خيانت درغلتيد و به سوى حزب خائن توده كشيده شد كه سال ها بود خنجر نامردمى اش را بر پشت توده ها زده بود. همان گونه كه حزب توده در حول و حوش انشعاب در نشريه مردم از " تغييرى مثبت و اميدبخش در موضع سازمان چريك هاى فدايى خلق"3، خبر داد.
با سخت شدن راه و تنگ شدن عرصه مبارزه از سوى رژيم جمهورى اسلامى بر نيروهاى انقلابى جنبش، ماهيت و سرشت اين سازمان خائن يكى بعد از ديگرى سر زد و نشانه هاى خيانت هاى بعدى برملا شد. جنبش مردمى و انقلابى ايران در پس از قيام بهمن 1357، همچنان پر جوش و خروش ادامه مى يافت و در مناطقى مانند كردستان، تركمن صحرا و خوزستان نمود علنى در رسانه ها داشت. " آيت الله خمينى" فرمان كشتار در كردستان را در 28 مرداد سال پيش صادر كرده بود و كمى بعد، سازمان مجاهدين را منافق ناميد و آنها را بدتر از كفار خطاب كرد، سازمان هاى انقلابى را منحله اعلام نمود و نشريات آنها را بست. دانشگاه هاى كشور را با عنوان "انقلاب فرهنگى" بست و خون بسيارى از دانشجويان را بر زمين ريخت، اما سازمان فداييان اكثريت بدون درنگ ودرجريان انشعاب در نشريه كار 59 نوشتند كه:
"واقعيت اين است كه " آيت الله خمينى " رهبرى مبارزه با امپرياليسم را همچنان در دست دارد. حكومت كنونى هر چند به خاطر ناپيگيرى اش از پيشبرد يك مبارزه اصولى عليه امپرياليسم، همچنان كه بارها اعلام داشته ايم، حكومتى وابسته نبوده و نيست. بر اين اساس ما موظفيم بيش از پيش براى استقرار صلح در كردستان و جلوگيرى از گسترش دامنه جنگ در اين منطقه تلاش كنيم و از تلاش هاى صلح طلبانه اى كه در برخى محافل حكومت ديده مى شود استقبال مى كنيم. ما موظفيم عناصر جنگ افروز حكومت و چه آن ها كه با چپ روى ها و حركات آنارشيستى خود بزرگترين خيانت ها را به جنبش ضد امپرياليستى خلق ما روا مى دارند ... افشا كنيم."4
در آن زمان در كردستان جنگ خونين مردم دلاور كرد به همراه سازمان هاى سياسى كه آنها را پشتيبانى مى كردند عليه رژيم جمهورى اسلامى ادامه داشت. سازمان چريك هاى فدايى خلق نيز در آنجا پايگاه و مقر داشتند. تعدادى از افراد محلى و داوطلبانى از ساير نقاط ديگر نيز در اين مقر به عنوان پيشمرگه اين سازمان دوشادوش مردم كرد عليه جمهورى اسلامى مى جنگيدند. اما از اوايل سال 1359 و كمى پيش از اعلام انشعاب، اين نيروها ديگر نمى جنگيدند. اين سازمان از درد و رنج مردم كرد و ستم و تباهى كه رژيم بر آنها اعمال مى كرد آگاهى كامل داشت. اين رژيم نه تنها ضد امپرياليست نبود، بلكه با سركوب كمترين خواسته هاى مردم كرد نيز، آب به آسياب امپرياليسم مى ريخت. منظور اين سازمان هم از نيروهايى كه " با چپ روى ها و حركات آنارشيستى خود بزرگترين خيانت ها را به جنبش ضد امپرياليستى خلق ما روا مى دارند"، نيز سازمان هاى كمونيستى هم چون، كومله، پيكار، وحدت انقلابى، رزمندگان و اتحاديه كمونيست ها بودند. همراه فكرى فداييان اكثريت، حزب توده در نشريه مردم در اين زمينه نوشته بود:
«عملا رژيم بعثى عراق امپرياليسم آمريكا در كردستان، چون اويسى ها، بختيارها، شيخ جلال، كومله، شيخ عثمان، پيكار و ... از يكسو و عمال آشكار و نهان امپرياليسم آمريكا و رژيم عراق در ارتش از سوى ديگر، همه و همه دست به دست هم داده اند تا جمهورى اسلامى ايران در خون خلق كرد، پاسدار و سرباز غرق شود»5
در همان نشريه كار 59، كه صف سازمان فداييان اكثريت از جنبش كمونيستى جدا شد و خار چشم جنبش مردم ايران گشتند، در مورد جنگ در كردستان كه روزانه عده بسيارى از مردم دلاور كرد را به خاك و خون مى كشيد، مى نويسند:
محافل جنگ افروز و سركوب گر درون هيئت حاكمه كه فاقد هر گونه تجربه سياسى بوده ... هنوز به اعمال جنگ افروزانه و ضد دمكراتيك خود ادامه مى دهند و درست در برابر اين محافل جريانات انحراف به چپ جنبش كمونيستى و ليبرال ها روز به روز بيشتر به اعمال آنارشيستى و شعارهاى سرنگونى كشانده مى شوند و ناگفته پيداست كه اين دو پيوسته بر هم تاثير مى گذارند و هر يك زمينه و بستر حركات مخرب ديگرى را فراهم مى كند. و اگر وضع بدين منوال پيش رود، صفوف ضدامپرياليستى توده ها تضعيف مى شود و تشنج بالا مى گيرد كه نتيجه اجتناب ناپذير آن قدرت گرفتن جبهه ضد انقلاب و به قدرت رسيدن حكومت دست نشانده امپرياليسم آمريكاست. بايد همه سلاح ها و قلم ها بسوى امپرياليسم آمريكا و متحدان داخلى نشانه رود. ... كارگران بايد با افزايش توليد و بهره ورى كار، مانع تبليغات نفاق افكنانه دشمنان خود شوند." ( كار 59، صفحه دوم و ششم)6
پيشمرگه هاى سازمان فداييان در كردستان هنوز در صفوف مبارزان عليه جمهورى اسلامى مى جنگيدند، اما از كمى پيش از انشعاب اقليت – اكثريت، ماهيت ضد انقلابى اين جريان، حضور درون تشكيلاتى داشت، همان گونه كه در مصاحبه اى كه با "كاروان" از فعالين آن زمان سازمان فداييان در كردستان انجام داده و در سايت "سازمان اتحاد فداييان خلق ايران"، گفته است:
"در نزديكى هاى انشعاب كم كم محتويات اين جزوات [ جزوات سياسى درباره نظرات درون سازمانى] تغيير كرد. ... در اين جزوات به يك باره كردستان از سنگر آزادگان به " كنام سلطنت طلبان" و " ضد انقلاب ها" تبديل مى شد و با نفرتى از " محيط خرفت روستاها" در مقابل مدنيت " شهرى " و كار سياسى در كارخانه ها صحبت مى شد."7
در همان دوران حزب خائن توده كه نقش مراد و رهبرى فكرى آنها را بدست گرفته بود، همراه با فداييان اكثريت در نشريه مردم مى نويسد:
"در نتيجه تلاش هاى مزورانه همين عناصر است كه لحظه هاى بسيار مناسب در ماه هاى گذشته و بويژه در دوران بعد از پيام تاريخى امام خمينى به مردم كردستان و تلاش هاى هيئت ويژه دولت براى كردستان و طرح پيشنهادى 15 ماده اى اين هيئت از دست رفت و به عناصر و محافل مخالف حل مسالمت آميز مسئله كردستان در دستگاه هاى نظامى و ادارى دولت مركزى امكان داده شد كه سياست خشن خود را ... بتازانند". ( مردم سه شنبه 13 خرداد 1359)8
در تيرماه سال 1359، در زمانى كه رژيم به كشتارهاى وسيعى در تركمن صحرا و كردستان دست زده، خون بسيارى از دانشجويان مبارز را برخاك ريخته بود و درست درزمانى كه هنوز چندى از شهادت دانشجويان مبارز در خوزستان همچون شهيد مهدى علوى شوشترى، كورش پيروزى و يا دكتر اسماعيل نريميسا كه در تيرماه همان سال در اهواز تيرباران شدند و ده ها نفر ديگر كه در شهرهاى ديگر سلاخى گشتند، نمى گذشت و محاكمه محمد تقى شهرام و محمد رضا سعادتى در پيش بود، فرخ نگهدار و مصطفى مدنى به پابوسى محمد حسين بهشتى رفتند و در مصاحبه تلويزيونى، مصطفى مدنى به بهشتى جنايت كار گفت كه: " شما صاحب نظر هستيد و مى توانيد مسائل را بررسى كنيد. اعتماد وجود دارد، اگر به شما اعتماد نداشتيم كه در اين حد بتوانيم، بياييم اينجا صحبت كنيم، هرگز اين كار را نمى كرديم."9
فرخ نگهدار، پا را فراتر نهاده و در مورد جنبش مردم كردستان خود تصميم مى گيرد و به بهشتى مزدور چنين پيشنهاد مى دهد:
"اگر دولت جمهورى اسلامى نظر خودش را راجع به آن طرح شش ماده اى اعلام بكند كه مثلا بند يك از طرح شش ماده اى همان چيزى است كه روزنامه جمهورى اسلامى از قبل پذيرفته، حداقل اين يا يك چيز ديگر، يا بند دو يا ماه ديگر ... يا در حاشيه طرح شش ماده اى آيت الله نورى يك چيز نوشته. اگر چنين چيزى بشود ما در اينجا تعهد مى كنيم كه متوقف كنيم.... يعنى آتش بس برقرار شود. آتش بسى كه حاكميت جمهورى اسلامى" است. يعنى هر نيروى خارجى و هر نيرويى كه بخواهد مسئله ساز باشد، ما تعهد متقابلى هم در برابر گروه هايى كه مسئوليت كمترى بخواهند احساس بكنند بر عهده مى گيريم. ما اكنون چنين وظيفه اى بر عهده خود مى دانيم كه اين فضا و محيط جنگ زده را كه بين مردم و نيروهاى سياسى در كردستان بوجود آمده ... حل كنيم." به نقل از متن مصاحبه.10
عزالدين حسينى در اعتراض به سياست مماشات گرايانه و خيانت بار اين سازمان در اطلاعيه ای با عنوان : "در باره سياست " ئاش به تال، گام به گام" سازمان چريك هاى فدايى خلق ( اكثريت) در كردستان" به تاريخ 18 مرداد 1359 مى نويسد: سازمان چريك ها ( اكثريت) با اين برنامه تدريجى همه پيوندهاى ميان خود و جنبش مقاومت خلق را بريده است تا با خيال راحت تعهداتى را كه به آيت الله بهشتى سپرده است، اجرا نمايد. (ضميمه پيكار 69، دوشنبه 3 شهريور 1359. 11
در زمانى كه اغلب سازمان هاى انقلابى در آن سال ها به سازمان فداييان از افتادن در گنداب حزب توده هشدار مى دادند، سازمان رويزيونيستى فداييان اكثريت كه ديگر قادر نبود به مرزبندى با حزب توده بپردازد، در برخورد با مشى چريكى و فداييان اقليت نوشت:
" سخن سازمان همواره آن بوده است كه تا زمانى كه يك رشته تئورى هاى عام و جهان شمول ماركسيست لنينيستى مورد قبول ما نباشد، بحث بر سر خط و برنامه، تحليل حاكميت، تحليل موقعيت و وظايف ما هرگز به نتيجه واحد نخواهد رسيد ... همان گونه كه اشتباه بزرگى خواهد بود هرگاه تصور كنيم كه ما از طريق تحليل هاى متفاوتى كه از مسائل عملى كنونى با " حزب توده" داريم، مرزبندى خود را با اين جريان مشخص مى كنيم. درك متفاوتى كه ما از ظرفيت انقلابى و ضد انقلابى طبقات اجتماعى و وظايف اساسى ماركسيست- لنينيست ها در مبارزه طبقاتى داريم، درك متفاوتى كه ما با " حزب توده " از انترناسيوناليسم پرولترى داريم، ما را بر آن مى دارد كه از قبل بتوانيم مشخص كنيم كه مثلا اپورتونيسم راست حاكم بر " حزب توده" چه تحليلى از موقعيت مشخص امروز ارائه داده و چه وظايفى را براى كمونيست ها در شرايط كنونى توصيه و تاكيد مى كند." ( اكثريت و مسئله اقليت، ضميمه كار شماره 61، خرداد 1359)12
تا پيش از كار 59، سازمان چريك هاى فدايى خلق، حزب توده را خائن به خلق، رويزيونيست و بزرگترين خطر اصلى براى كمونيست ها مى ناميد، اما در كار اكثريت شماره 68، با وقاحت مى نويسد:
" بدنبال تحريكات گروه هاى تخريب و آشوب در روزهاى اخير، موج جديدى از حمله به نيروهاى سياسى و دفاتر سازمان هاى ضد امپرياليست و ترقى خواه آغاز شده است. اين حملات بخصوص حمله به دفتر " حزب توده ايران" يكبار ديگر ثابت مى كند .... ( به نقل از مقاله: حمله به دفاتر سازمان هاى سياسى را محكوم مى كنيم)13
در پى افشاگرى هاى سازمان هاى سياسى و انقلابى همچون، پيكار، فداييان اقليت و راه كارگر اين سازمان در پى تصحيح گاف بزرگ خود برآمد.
" ما بايد از آنجا كه حمله به دفاتر " حزب توده" در شرايطى اتفاق افتاده بود كه اپورتونيسم چپ براى پوشاندن ورشكستگى مواضع ايدئولوژيك - سياسى خود بيشترين نيروى خود را براى مخدوش ساختن مواضع ايدئولوژيك - سياسى ما با اين جريان رفورميستى به كار گرفته است، توضيح مى داديم كه وقتى سازمان ما خود را موظف مى داند از آزادى هاى سياسى و حقوق دمكراتيك مردم دفاع كند، طبعا دفاع از جريانات مدعى چپ، چه آنهايى كه مثل، " راه كارگر"، " پيكار"، " اقليت" و غيره از نظر ما اپورتونيسم چپ شناخته مى شوند و چه " حزب توده" كه پرچمدار اپورتونيسم راست است، به عهده هر عنصر انقلابى و مشخصا به عهده هر فرد كمونيست است. ما بايد توضيح مى داديم كه نه دفاع از " راه كارگر" و "اقليت" و " پيكار" نشانه هيچ گونه تاييد از مواضع انحرافى اين جريانات است نه دفاع از حزب توده به مفهوم چشم پوشى از انحرافات اين جريان محسوب مى شود، ما بدون انجام هيچ يك از اين كارها و بدون توضيح كافى در كار، موضع گرفتيم و از اين لحاظ انتقاد جدى بر ما وارد است" ( كار شماره 71)14
در اواخر شهريور سال 1359، جنگ ايران و عراق درگرفت كه اغلب سازمان هاى سياسى را در تحليل بر اين جنگ نامردمى به چالش خواند. بيشتر اين سازمان ها و از جمله سازمان پيكار، سربلند از اين آزمون انقلابى برآمده و اين جنگ خانمانسوز را جنگ سرمايه داران ايران و عراق معرفى كردند. در هر دو سوى اين جنگ حكومت هاى خودكامه و تبه كار، روزگار مردم را سياه كرده بودند، اما بار ديگر فداييان اكثريت در مزدورى و پابوسى رژيم پليد و سرمايه دارى جمهورى اسلامى شتاب كرده و مى نويسد:
جنگ عراق با ايران، جنگى ميان انقلاب ايران و ضد انقلاب عراق، جنگى است بين رژيمى كه در راه مبارزه با وابستگى به امپرياليسم گام بر مى دارد و رژيمى كه در مسير وابستگى به امپرياليسم گام نهاده است. جنگ عراق با ايران، جنگ بين رژيمى است كه از اردوى بهترين دوستان خلق جدا شده و خود بطور كامل در برابر آن قرار مى دهد، با رژيمى كه در جريان يك انقلاب ضد امپرياليستى و در گسترش هاى بعدى آن بدترين دشمنان خلق را از پاى درآورده و خود در برابر آن قرار داده است."
" ما و همه نيروهاى ترقى خواه جهان، حق دفاع را براى تمامى ملت ها كاملا عادلانه و برحق مى شماريم به همين دليل وظيفه همه نيروهاى انقلابى است كه با قاطعيت با اين تجاوزگرى مرتجعين مقابله كنند و بطور آشكار جانب دولتى را بگيرند كه قربانى اين تجاوزات مرتجعين شده است."
"... سازمان ما در تلگرام مورخ 4 مهرماه 1359، خود به آيت الله خمينى صراحتا نوشت كه در شرايط فعلى دفاع از استقلال ميهن هيچ معنايى جز دفاع از جمهورى اسلامى ايران ندارد. ما اكنون قاطعانه اين نظر را صحيح و صادقانه مى شناسيم و به توده ها مى گوييم كه ادعاى "دفاع از ميهن" در برابر تجاوزات رژيم عراق، تنها به شرطى معناى واقعى پيدا مى كند كه به دفاع از جمهورى اسلامى ايران در برابر تجاوزات رژيم عراق و توطئه هاى امپرياليسم آمريكا بيانجامد" ضميمه كار 78. 15
فداييان خائن اكثريت، از آنجا كه رژيم عراق هنوز از اتحاد شوروى اسلحه مى خريد، با دو دوزه بازى سياسى و در همان نشريه كار و براى خوش داشت ارباب سوسيال امپرياليست خود مى نويسد كه: سياست حاكم بر رژيم عراق هنوز در تمام زمينه ها با سياست امپرياليسم همسو نيست."
فداييان اكثريت كاملا به صف ضد انقلاب شتافته به ياور ارتجاع بدل گشتند. آنان ياور سپاه پاسداران شدند. اين ارگان ضدخلقى كه دستانش به خون تركمن ها، كردها و بسيارى ديگر از زحمتكشان آغشته بود. فداييان اكثريت براى اولين بار در كار شماره 77 و ضميمه كار 78، هواداران و اعضاى خود را به لو دادن " وحدت شكنان" و "تفرقه افكنان" يعنى نيروهاى انقلابى كه خواهان " تفرقه ارتجاع و انقلاب" و جلوگيرى از "وحدت بورژوازى و زحمتكشان" هستند، فرامى خواند و از آنها مى خواهند كه " مخالفين جنـگ" را به عنوان " روحيه شكنان" به كميته ها معرفى كنند. در همان تلگرام به خمينى، خواهان درهم آميختن خون فداييان با پاسداران هستند. آنها هر كس را كه كارگران را به اعتصاب فرامى خواند، در همين شماره نشريه كار، "ضد انقلاب" مى خوانند و خواهان برخورد شديد با آنها هستند و از هواداران خود مى خواهند كه به كميته ها معرفى كنند.
" همه هواداران سازمان بايد با سپاه پاسداران، كميته ها كه نيروهاى ضد امپرياليست هستند، در مقابله با توطئه هاى امپرياليسم و در دفاع از ميهن در برابر تجاوزات رژيم سركوبگر عراق پيگيرانه همكارى كنند و هر نوع خبر يا اطلاعى از نيروهاى ضد انقلاب به دست مى آورند بدون درنگ به اين مراكز برسانند." ( كار 77، مهر ماه 1359) 16در همين دوران "هواداران سازمان پيكار در راه آزادى طبقه كارگر"، كه به افشاى ماهيت ضد مردمى و ضد انقلابى اين جنگ در ميان مردم و بويژه مردم، آوارگان و جنگ زدگان مى پرداختند. دستگير و به جوخه هاى اعدام سپرده شدند. سازمان پيكار عليه اين جنگ، كه براى اربابان سازمان فداييان اكثريت، " خود يك نعمت" بود، دست به افشاگرى زدند. كه از جمله مى توان از رفقاى شهيد، محمد اشرفى، نفتگر اهل آغاجارى كه در سوم آبان 1359، تيرباران شد، شكرالله دانشيار، كه در خوزستان و در 27 مهر 1359، اعدام شد،محمود صمدى دانشجوى اهل آبادان كه در 13 بهمن 1359 در ماهشهر تيرباران شد، منوچهر نيك اندام كه در سوم آبان 1359 و بدستور خلخالى جنايت كار اعدام شد، نام برد. در همين دوران بود كه فداييان مزدور و خائن اكثريت، در مقابل افشاگرى عليه اين جنگ خانمانسوز شعار " پاسداران را به سلاح سنگين مجهز كنيد" سر دادند. سازمان فداييان اكثريت در همراهى با رژيم سرمايه دارى و ضد كارگر جمهورى اسلامى همراه شده و در اوج دريوزگى به درگاه ارتجاع، كارگران و زحمتكشان را به توليد بيشتر فرامى خواندند و نيروهاى كمونيست و انقلابى را كه در راه آگاهى و آزادى طبقه كارگر گام مى نهادند ضد انقلاب و اخلالگر مى ناميدند.
"طبقه كارگر قهرمان ايران و همه نيروهاى انقلابى نيز، به طريق اولى، با تداوم توليد و بازسازى اقتصاد بحران زده ما، تاكتيك هاى اخلال گرانه و مخرب امپرياليستى را در امر فلج كردن اقتصاد ايران و شكست انقلاب، خنثى و بى اثر مى كنند تا راه دشوار استقلال اقتصادى و ... بگشايند و هم از اين روست كه مى بينيم نيروهاى انقلابى در برابر نيروهاى ضد انقلابى با دو شعار متضاد، يكى " تداوم توليد" و ديگرى " اخلال در توليد" صف آرايى مى كنند. (كار شماره 87، آذر ماه 1359.) 17
فداييان اكثريت در نامه اى سرگشاده به سازمان مجاهدين خلق به تاريخ اول دى ماه 1359، در صدد سازش دادن مجاهدين و ارتجاع حاكم برمى آيند. درواقع اين سازمان سراپا خيانت، نه تنها پشت جبهه رژيم و ستون پنجم آن در ميان نيروهاى انقلابى است، بلكه در صدد يارگيرى براى همان رژيمى است كه بسيارى از فرزندان و ياوران همين مردم را به زندان ها انداخته و اعدام كرده بود. فداييان اكثريت خطاب به مجاهدين خلق مى گويند:
"جبهه ارتجاع يعنى جبهه سرمايه دارهاى بزرگ، سرمايه داران ليبرال، فئودال ها و زمين داران بزرگ و همه گردانندگان و سرمايه داران و كارگزاران رژيم سابق... وقتى يك يا چند دسته از نيروهاى خلق روش هاى غلط و مخرب و يا نفاق افكنانه اى را در پيش گيرند. آيا ساير نيروها مجازند و به خاطر مقابله با اين روش ها به روش هاى نادرست تر توسل جويند؟ ... آيا مجازند در اين شرايط خطير به عنوان " اهميت" اختلافات بين " خودى ها" مبارزه با توطئه هاى امپرياليسم آمريكا را در مرتبه دوم قرار دهند؟ ما معتقديم كه روحانيون " ضدامپرياليسم اند" و پاسداران انقلاب، " نيرويى است ضد امپرياليست و ضد فئودال و مخالف سرمايه داران وابسته..... دربرابر "تشنج" و " آشوب" در مدارس و كارخانه ها و شهرها بايد " قاطعانه" ايستادگى نمود. جامعه ما مى رود كه دوستان جهانى خود را بيابد و جمهورى اسلامى مى بايد از حمايت همه جانبه و بى دريغ متحدين و دوستان و مدافعان واقعى انقلاب ما در ايران و جهان برخوردار گردد..... هر چه ما مى كشيم از امپرياليست هاى آمريكايى، اروپايى و ژاپنى است."18
به مناسبت سالگرد 23 دى ماه 1357، كه دانشگاه هاى كشور بازگشايى شد و دانشجويان انقلابى در سنگر دانشگاه به مبارزه در كنار مردم پرداختند. سازمان پيكار به همراهى، سازمان هاى ديگر راهپيمايى در مقابل دانشگاه تهران براه انداختند. فداييان اكثريت طى اطلاعيه اى همچون حزب توده، از مردم خواستند كه تظاهرات 23 دى ماه 1359 را تحريم كنند. آنها در اطلاعيه شان وانمود كردند كه راهپيمايى كمونيست ها به نفع امپرياليسم آمريكا است. حزب توده از حكومت، خواهان مقابله، خنثى و سركوب اين تظاهرات شد. كمى بعد در 22 بهمن ماه 1359، كه سازمان پيكار و گروه هاى ديگر به تجمع و راهپيمايى در حوالى ميدان انقلاب دست زدند و براى اولين بار (در مقابله با پرچم های سبز اسلامی و سفید تسلیم طلبانه که از هرسو بالا می رفت) پرچم سرخ انقلاب را برافراشتند، اعضا و هواداران فداييان اكثريت و حزب توده به درگيرى با كمونيست ها پرداختند و پاسداران و كميته اى ها را به محل تجمع افراد راهنمايى مى كردند. در اين مورد سازمان پيكار در نشريه خود نوشت:
"لو دادن عناصر مبارز در كارخانه و مدرسه، در كوچه و محله، پاك كردن شعارهاى انقلابى از روى ديوارها، پاره كردن اعلاميه ها و پوسترهاى نيروهاى انقلابى و كمونيست، شركت در دسته هاى فالانژ براى برهم زدن تظاهرات انقلابيون تحت شعار هاى " حزب فقط حزب الله" ( نمونه آن در تظاهرات 23 دى در تهران). انحلال هر گونه كانون دمكراتيك مانند كانون مستقل معلمان و جلوگيرى از رشد اين گونه كانون هاست. نمونه وقيح اين گونه خرابكارى ها را مى توان در همكارى مستقيم عناصر اكثريتى با عناصر كميته چى خوزستان براى شناسايى و دستگيرى نيروهاى مبارز و انقلابى ديد. يكى از اين عناصر در ماشين كميته مدت ها در شهر گشت زده و به دنبال قيافه هاى آشناى انقلابى مى گشته است." پيكار شماره 95 صفحه 20، دوشنبه 4 اسفند 1359. 19
نشريه مجاهد نيز در جريان تسخير خونين انجمن كارمندان مسلمان كه وابسته به سازمان مجاهدين بود، نوشت كه مزدوران اكثريتى و حزب توده اى به همراه حزب الهى ها، در سركوب و مضروب كردن هواداران اين سازمان دست داشتند. (شماره 103صفحه 15) از ابتداى سال 1360، كه خمينى آن را سال قانون و مبارزه با كمونيسم بين الملل نام نهاد، رژيم آشكارا شمشيرش را براى تمام انقلابيون از رو بسته بود. در اين ميان طيف خائن فداييان اكثريت و حزب توده به پيشواز برنامهء رژیم و خوش خدمتى به آن شتافتند.
"حزب توده ايران همواره به موجب مسئوليتى كه در قبال انقلاب و جمهورى اسلامى و مردم انقلابى ايران احساس مى كند، هرگونه اطلاعى را كه در مورد فعاليت توطئه گرانه ضد انقلاب به منظور براندازى جمهورى اسلامى ايران و دستآوردهاى بزرگ مردم ايران بدست آورده در اختيار مقامات مسئول قرار داده و خواهد داد. حزب توده ايران به خود مى بالد كه در اين زمينه در دفاع از انقلاب موفق به خدمات موثرى نيز شده است. (اعلاميه منتشره از سوى دبيرخانه كميته مركزى حزب توده ايران، 29 ارديبهشت 1360.)
كمى پيشتر در اواخر فروردين 1360، گزارش " هيئت بررسى شكنجه" منتشر شد. اين هيئت منكر وجود شكنجه شده بود. فداييان اكثريت در نشريه كار شماره 106، در دوم ارديبهشت مزورانه نوشتند:
" نظام حاكم بر زندان ها مبتنى بر شكنجه نيست. ما با نتيجه كار هيئت بررسى شايعه شكنجه، مبنى بر اين كه نظام حاكم بر زندان هاى جمهورى اسلامى مبتنى بر شكنجه نيست موافقيم و آن را مورد تاييد قرار مى دهيم و اين حقيقت بى شك يكى از دستاوردهاى بزرگ و گرانقدر مردم و انقلاب ماست."
مزدوران خائن حزب توده نيز براى اين كه از شاگردان خود عقب نيافتند در نشريه نامه مردم شماره 519، سوم خرداد 1360، در باره اين گزارش كذايى نوشتند: " از خلال تمام سطور اين گزارش، روح صداقت و امانت مى تراود و جز اين هم نبايد باشد." در خارج از كشور نيز حزب خائن توده بصورت رسمى به شناسايى دانشجويان انقلابى و كمونيست در خارج از كشور و معرفى آنان به مقامات امنيتى رژيم پرداخته و از محل تجمع دانشجويان هوادار سازمان پيكار در فرانكفورت عكسبردارى كرده بودند. پيكار 112، صفحه 16، 8 تيرماه 1360. 20
پس از آغاز كشتار عام انقلابيون در سحرگاه 31 خرداد 1360، كه رژيم بى شرمانه زندانيانى كه ماه ها از حبس آنها مى گذشت را به بهانه تظاهرات بزرگ 30 خرداد 1360، به جوخه هاى اعدام سپرد. فداييان خائن اكثريت و معلمين بى آبروى حزب توده اى آنها در تاييد رژيم، خاك در چشم تمام آزادى خواهان و عدالت جويان كشورمان پاشيدند. فداييان اكثريت در اطلاعيه اى كه به مناسبت انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى كه بعدا در نشريه كار شماره 116، به تاريخ 10 تيرماه نيز منتشر شد، آشكارا به اعضا و هواداران خود شكار نيروهاى انقلابى و معرفى آنان به نيروهاى رژيم سفارش مى كنند:
"هواداران سازمان همدوش و همراه با ديگر نيروهاى انقلاب و مدافع جمهورى اسلامى بايد تمام هوشيارى خود را به كار گيرند. حركات شبكه مزدوران امپرياليسم آمريكا را دقيقا زير نظر بگيرند و هر اطلاعى از طرح ها و نقشه هاى جنايت كارانه آنان بدست آوردند، فورا سپاه پاسداران و سازمان را مطلع سازند. كار شماره 116، 10 تير ماه 1360." 21
در پيشبرد اين جنايت و بى شرمى بسيار كه رهبران سازمان فداييان اكثريت، در نشريات رسمى خود تكرار مى كردند، هواداران اين سازمان كه بدنه اصلى آن را تشكيل مى دادند، با چشم پوشى آگاهانه یا ناآگاهانه در اين عرصه خيانت و مزدورى شريك بودند. اگر چه ممكن است، بسيارى از اين هواداران هرگز تن به اين خفت و نامردمى نداده باشند و تا به حال هيچ كس را به پاسداران نفروخته باشند، اما با سكوت خود، راه را براى اين خيانت بزرگ به جنبش انقلابى ايران آماه ساختند و شرمندگى آن بر دوش هايشان سنگينى خواهد كرد. از جمله افراد مشهورى كه توسط فداييان اكثريت لو رفت، رفيق شهيد غلامحسن سليم آرونى بود. وى در سال 1354 به عضويت سازمان چريك هاى فدايى خلق درآمد. در اوايل سال 1356، بر اثر اختلاف بر سر مشى چريكى و مسائل مربوط به جنبش كارگرى با اين سازمان اختلاف پيدا كرد و در اواسط همان سال قصد پيوستن به سازمان مجاهدين م. ل را داشت كه بر اثر عدم همكارى اعضاى سازمان فداييان موفق به تماس با سازمان مجاهدين خلق نشد. در تابستان 1357 به اتفاق همسرش رفيق شهيد ادنا ثابت به عضويت بخش منشعب از سازمان مجاهدين خلق درآمد و در اواخر سال 1358، به همراه همسرش به سازمان پيكار پيوست. وى در 21 تيرماه 1360، در حالى كه از حوالى ميدان انقلاب مى گذشت، توسط يكى از فداييان اكثريتى كه از اقوام وى بوده، به پاسداران نشان داده مى شود و دستگير مى گردد و اين دلاور پيكارگر، در 21 مردادماه همان سال در زندان اوين تيرباران مى شود. در اين باره، اخيرا مقاله و خاطره اى از يك زندانى سياسى سابق، فرخ قهرمانى، در جواب آقاى نگهدار در سايت روشنگرى با عنوان "عذر بدتر از گناه"، منتشر شده است:
"اوايل سال 1361 من ازبند 209 زندان اوين به بند 2 اطاق 3 ی بالا منتقل شدم، دراينجا قصدم وارد شدن به جزئيات مسائل زندان نيست، پس ازچند روزی متوجه شدم که بنظرميرسد دو نفرازبچه های اطاق حالت بايکوت دارند، فکرکردم شايد اين دونفرتواب هستند، بهمين خاطر فرصتی بدست آوردم و با مسئول اطاق دراين مورد به گفتگونشستم. ابتدا مسئول اطاق بطورسربسته گفت که اينها به پشت بند 4 رفت وآمد داشته اند، مقصودش را به خوبی متوجه نشدم، مسئول اطاق که سردرگمی مرا ديد توضيح داد که اينها داوطلبانه برای اعدام بقول خودشان ضدانقلابيون، همراه پاسداران (بخوان، همراه وهمدوش با نيروهای انقلاب ومدافع جمهوری اسلامی ) درجوخه های اعدام قرارگرفته اند. ابتدا تصورکردم به قول معروف بايد ازتواب های تير باشند، ولی بزودی متوجه شدم نه تنها تواب نيستند که سرموضعی هم هستند، ودرجوخه قرارگرفتن را نه تنها کاری ناشايست وغير انسانی نمی بينند، که خيلی هم انقلابی ميدانند. آنها براساس تحليل ها، اطلاعيه ها ورهنمودهای شما و کميته مرکزی فدائيان اکثريت، به اين اعتقاد رسيده اند که اين افراد به لحاظ وابستگی شان به گروهک های مجاهدين ، راه کارگر، اقليت ، پيکارو...... عاملين امپرياليست ها و ضد انقلابند، بنا براين اعدامشان هم عملی انقلابی است." 22
در بخش پرسش و پاسخ در نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360، حزب توده كه در مقام پيشكسوت فداييان اكثريت در خيانت به مردم شهره بوده است، در رابطه با سركوب رژيم از نيروهاى انقلابى نوشت:
"در اين چارچوب نظر ما اين است كه بايد نسبت به افرادى كه در اين رابطه بازداشت مى شوند، سياست دقيق و ظريف تفكيك مسئوليت و تفكيك جرم و انتخاب شيوه هاى گوناگون بكار گرفته شود تا اثرات سم مهلكى كه به صورت تبليغات گروهك هاى مختلف ذهن اين جوان هاى واقعا بى تجربه را مسموم كرده است، خنثى نمود. بايد به شيوه هاى تربيتى و امكانات بزرگ و اثر بخش آن توجه داشت. البته در مورد افراد مسئولى كه آگاهانه و با شناخت دقيق به قصد سرنگون كردن نظام جمهورى اسلامى ايران عمل مى كنند يا افراد را تحريك مى كنند طبعا بايد خيلى جدى روبرو شد و در اين مورد ما هيچ گونه ترديدى نداريم، ولى در مورد افراد ساده اين گروه ها به نظر ما بايد به شيوه تربيتى و با شكيبايى عمل شود." 23
در همين زمينه، و در دورانى كه رژيم بدون هيچ تفاوتى به كشتار، نوجوانان و حتى زنان حامله دست مى زد و بى شرمانه در روزنامه هاى خود اسامى آنها را اعلام مى نمود، رقيه دانشگری و فرخ نگهدار از كميته مركزى سازمان خائن فداييان اكثريت، می نويسند:
"قبل از اين که به مسئله ی اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان توسط دادگاه انقلاب بپردازيم لازم است اول به عوامل و شرايط به وجود آورنده اين قبيل خشونت ها توجه کنيم و مسئله را نه صرفاً از جنبه عاطفی و اخلاقی- که به نوبه خود حائز اهميت است- آن چنان که ضد انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاويه ی مصالح و منافع انقلاب بررسی کنيم. هواداران سازمان در موقعيت خطير کنونی بايد وظايف خود را هوشيارانه تر و قاطعانه تر از پيش انجام دهند. افشای دسيسه های ضد انقلاب و شناساندن سياست های ضدانقلابی گروهک ها در محيط کار و در ميان خانواده ها و در هر کجا که توده حضور دارند جزو وظايف مبرم هواداران مبارزه است". نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت مرداد 1360. 24
رژيم اتحاد شوروى نيز به نقل از خبرگزارى رسمى تاس كه در روزنامه اطلاعات 15 شهريور 1360، منتشر شده بود نوشت: " اتحاد شوروى در روز شنبه گفت كه دشمنان رژيم اسلامى تهران و به ويژه سلطنت طلبان را كه براى وخيم تر ساختن اوضاع ايران به ترور متوسل شده اند را به شدت محكوم كرد. دشمنان رژيم بويژه سلطنت طلبان با همه امكانات مى كوشند با وخيم تر شدن اوضاع و ايجاد هرج و مرج به افكار عمومى جهانيان بقبولانند كه در ايران ثبات اوضاع و امنيت وجود خارجى ندارد." اتحاد شوروى كه براى بسيارى از فداييان تا به امروز، سوسياليسم واقعا موجود بوده است بى شرمانه تر از دست نشاندگانش در ايران، كشتار عام انقلابيون و جنبش آزادى خواهى آنان را، سلطنت طلبى و هرج و مرج مى خواند.
در طى انتخابات رياست جمهورى كه در مهرماه 1360، در جريان بود و رژيم جمهورى اسلامى در يك خيمه شب بازى، سيد على خامنه اى، رهبر كنونى را از صندوق هاى راى بيرون آورد و در زمانى كه اين رژيم پليد، دريايى از خون مبارزان سياسى براه انداخته بود و زندان ها پر از نيروهاى جوان بود و جامعه در تب و تاب دوران سركوب و اختناق مى سوخت، فداييان اكثريت و مرادش، حزب توده كه در آن زمان تصميم به پيوستن به آن را داشتند، اعلاميه مشتركى منتشر كردند، كه اوج بى شرمى اين ضد انقلابيون، ضد مردم بود:
"حزب توده ايران و سازمان فداييان خلق ( اكثريت) ... همه اعضا و هواداران خود و همه ميهن پرستان و نيروهاى انقلابى را فرامى خواند كه با شركت هرچه وسيعتر در انتخابات رياست جمهورى و با دادن راى يكپارچه به حجت الاسلام سيد على خامنه اى، بار ديگر به همه جهانيان نشان دهند كه ... در دفاع از انقلاب و جمهورى اسلامى ايران همانند هميشه، استوار و پايدار و متحدند. دوم مهرماه 1360."
بسيارى از هواداران سازمان فداييان اكثريت، هنوز هم از وجود اعلاميه ها و اطلاعيه هاى اين سازمان در لو دادن نيروهاى انقلابى، اظهار بى اطلاعى مى كنند. خوشبختانه پس از آن همه رذالت و پستى، سرانجام بخشى از اين سازمان در 16 آذر ماه 1360، از آن جدا شدند و متاسفانه تنها دليل جدا شدنشان، اصرار رهبرى به پيوستن به حزب توده بود و نه آن همه خيانت و جنايت، اين گروه منشعب بعدها همچنان پرچم فدايى را بر دوش خود حمل كردند، اما هيچگاه به دوران گذشته خيانت بارشان اعتراف نكردند. هيچگاه برنامه اى جدا از سازمان فداييان اكثريت ارائه ندادند، بلكه بصورت تشكيلاتى و به اعتقاد نگارنده، بيشتر از روى شرمندگى از جنبش انقلابى مردم ايران و كمونيست هاى دلاورى كه در زندان ها، شكنجه گاه ها و ميدان هاى تير به اين رژيم پليد نه گفتند و رو سپيد مردم گشتند، از سازمان فداييان اكثريت گذشتند.
بسيارى از اعضا و هواداران، انشعاب 16 آذر، در سال هاى بعد دربند رژيم گرفتار آمدند و بسيارى از آنان در كشتار عام انقلابيون در تابستان 1367، جان در راه آرمانشان گذاشتند. انشعاب در 16 اذر ماه 1360، بيشتر يك اختلاف تشكيلاتى بود تا ايدئولوژيك با سازمان فداييان اكثريت، در واقع رهبران انشعابى اين گروه در دنباله همان تحليل ها و نظرات سازمان فداييان اكثريت فعاليت مى كردند، اما بخاطر اختلاف در پيوستن به حزب توده، از آنها جدا شدند. امير ممبينى كه در آن زمان از اعضاى مركزيت سازمان فداييان اكثريت بود، در مجموعه مقاله هايى كه در سايت اتحاد فداييان خلق ايران منتشر شده است در اين باره مى گويد:
"در انشعاب آذر 1360 تشكيلات خوزستان، اصفهان و لرستان نقش بزرگ را ايفا كردند و عمده رهبران و كادرهاى اين انشعاب از مسئولين يا اهالى خوزستان و لرستان بودند. در واقع انشعاب آذر 1360 به يك تعبير عمدتا يك انشعاب جنوبى بود." 25
سازمان پيكار در مقاله اى در همان دوران به افشاگرى بيشتر سازمان فداييان اكثريت پرداخت. در آنجا با عنوان "دست رويزيونيست هاى توده اى و اكثريت به خون انقلابيون و كمونيست ها آغشته است"، در نشريه پيكار صفحه 11، شماره 124، دوشنبه 4 آبان 1360، نوشت:
"توده اى ها و اكثريتى ها نه تنها اطلاعات خود را از كمونيست ها و ديگر انقلابيون در اختيار رژيم ارتجاعى قرار مى دهند، بلكه خود فعالانه در شبكه هاى سركوب رژيم، يعنى سپاه پاسداران، دادستانى انقلاب مركز و شبكه بازجويان جلاد خانه اوين عضويت دارند." 26
فداييان اكثريت، كه اين دنباله " اكثريت" پس از جدايى گروه موسم به 16 آذر از آنها ديگر، معنايى نداشت. همچنان به خيانت خود ادامه دادند و بيشتر و بيشتر در آن باتلاق مزدورى دست و پا زدند و ديگر بار و علنى ، دوشادوش پاسداران در خون دلاوران كمونيست، غسل تعميد نمودند:
"... فداييان خلق ايران (اکثريت ) و نيروهای حزب توده ايران از همان نخستين لحظات يورش مهاجمان ضد انقلابی دوش به دوش مردم و نيروهای بسيج سپاه و ديگر نيروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند. دو تن از رفقای ما و حزب در حوادث آمل توسط مهاجمان ضد انقلابی از ناحيه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بيمارستان بستری هستند ..." ( کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ ) 27
سازمان فداييان اكثريت، بدون توجه به نقش كثيفى كه در تاريخ براى آنها نوشته مى شود، همچنان بر ژاژخواهى رژيم ستم كار و سرمايه دارى جمهورى اسلامى پاى فشردند. اگر چه در كمتر از يك سال بعد مجبور به مخفى شدن و خروج از کشور به سمت سوسياليسم واقعا موجود خود شدند و جانبدارى بى شرمانه از نمد جمهورى اسلامى برايشان هيچ كلاهى به ارمغان نياورد. رژيم را به سركوب بيش از پيش نيروهاى انقلابى ترغيب كردند و كمى پس از شهادت، موسى خيابانى و همراهانش و دستگيرى رهبرى سازمان پيكار در نشريه خود با وقاحت بسيار نوشتند كه:
"سرکوب قاطع تروريست هايی که با اعمال جنايتکارانه خود نابودی انقلاب را طلب می کردند يک ضرورت مبرم بود. هر نوع ترديدی در اين زمينه مسلماً به سود ضدانقلاب تمام می شود. نيروهای انقلابی می بايستی ضمن خويشتن داری و پرهيز از سراسيمگی و شتاب زدگی شرکت کنندگان مستقيم در عمليات تخريب و ترور را با قاطعيت تمام سرکوب نمايند." کار اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360. 28
سازمان فداييان اكثريت، تا به امروز در به انحراف كشانيدن مبارزات مردم كشورمان و همچنين نيروهاى اپوزيسيون در خارج از كشور، فعال هستند. زمانى رفسنجانى و دورانى خاتمى را راهگشاى درد بزرگ اين مردم مى دانستند و براى آنها دست افشانى مى كردند. اخيرا با مينى ماليسم "جمهورى خواهى" و "رفراندم"، عده اى را بدور خود جمع كرده اند، تا افكار را از انقلاب و دگرگونى بنيادى رژيم جمهورى اسلامى، بدور نگاه دارند. امروزه رهبران سابق آنها به تحریف تاريخ دست مى زنند و خود را دلسوز مبارزانى مى دانند كه در گذشته خود را به كام اژدها مى انداختند. متاسفانه برخی هم که سابقا در صفوف سازمان اقلیت مبارزه می کردند امروز با چشم پوشی از آنهمه خیانت های اکثریت، دست اتحاد به آنها می دهند و در واقع، زیر پرچم "بوش" پسند آنها سینه می زنند. باری، باز هم متأسفانه تاريخ كشور ما شاهد چنين خيانت هايى بوده است. درس ما از آن همه نامردمى ها مى تواند چراغ راه آينده مان باشد. پافشارى بر حقيقت، براى ما يك اصل مبارزاتی است. ياد يارانمان را هميشه با نيكى پاس بداريم.
behrouzan@gmail.com
1- آرش، شماره 97، آذر 1385، صفحه 33.
2 - كار اکثريت، شماره 132، 29 مهر ماه ۱۳۶۰ ، صفحه 5.
3 - نشريه مردم، 4 خرداد 1359.
4 - نشريه كار، شماره 59، 14 خرداد 1359.
5 - نشريه مردم، 21 ارديبهشت 1359.
6 - نشريه كار شماره 59، 14 خرداد 1359، صفحه 2 و 6.
7 - كاروان، http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Bargi%20az%20tarikh-Ensheab.pdf
8 - نشريه نامه مردم، 13 خرداد ماه 1359.
9 - "زمانى كه رويزيونيست ها به آستان بوسى بورژوازى مى روند"، ضميمه پيكار 64، دوشنبه 30 تير ماه 1359.
10 - همان.
11 - ضميمه نشريه پيكار 69، سوم شهريور ماه 1359، صفحه اول.
12 - اكثريت و مسئله اقليت، ضميمه كار شماره 61، 28خرداد 1359.
13 - نشريه كار اكثريت، شماره 68، هشتم مرداد 1359.
14 - كار اكثريت، شماره 71، 28 مرداد ماه 1359.
15 - ضميمه كار اكثريت، شماره 78، 19 مهر 1359.
16 - كار اكثريت، شماره 77، 9 مهرماه 1359.
17 - كار اكثريت، شماره 87، 12 آذر ماه 1359.
18 - كار اكثريت، شماره 90، 3 دى ماه 1359.
19 - پيكار شماره 95 صفحه 20، دوشنبه 4 اسفند 1359.
20 - پيكار 112، صفحه 16، 8 تيرماه 1360.
21 - كار اكثريت شماره 116، 10 تير ماه 1360.
22 - فرخ قهرمانى، http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070119232100.html
23 - نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360.
24 - نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت مرداد 1360.
25 - امير ممبينى، http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Bargi%20az%20tarikh-Ensheab.pdf
26 - پيكار شماره 124، صفحه 11، دوشنبه 4 آبان 1360.
27 - کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ بهمن ۱۳۶۰.
28 - کار اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360.
بستن پنجره
چندى پيش آقاى فرخ نگهدار كه از اعضاى مهم رهبرى سازمان فداييان اكثريت بوده است، در مجله آرش شماره 97، به پرسشى درباره كشتار عام انقلابيون در تابستان 1367، با زيركى بسيار، درباره دوران دهشتناك سال هاى 1360، پاسخى سياست بازانه و دروغ داده كه همانند بسيارى از رياكاران تاريخ براى خود و سازمانش جز روسياهى ارمغانى نداشته است.
وى در پاسخ به سردبير اين مجله در نوشته اى با عنوان " جرقه هايى در تاريكى" نوشته است:
" در مورد اعدام های دهشتناک سال 60 و 61 ما خيلی ازبچه های مجاهد وراه کارگری و اقليتی وپيکاری و غيره را از نزديک می شناختيم. همه شان بچه های کاملاً صادق و صميمی وازجان گذشته بودند و واقعاً حاضربودند برای خوشبختی مردم همه وجودشان را بدهند. در بين ما اصلا آن حسى كه نسبتا به اعدام سران رژيم سابق بود، نسبت به اين بچه ها نبود. واقعاً اينها را دوست داشتيم وخبراعدام هريکی شان برايمان يک خبرهولناک بود."1
معلوم است كه دروغ گويان كم حافظه هستند، اما هر كس كه ذره اى شرافت انقلابى در خود داشته باشد، آن سال هاى خون و سياهى و دهشت را فراموش نمى كند و آن همه خيانت و دست بوسى اين رژيم جنايت كار را نمى بخشد، در جايى كه اين روسياهان تاريخ نوشتند:
سرکوب بدون مماشات جريانهای سياسی که کمر به شکست انقلاب خونبار مردم بسته اند و عليه آن مسلحانه دست به جنايت می زنند از ارکان دفاع از انقلاب است. خوش خيالی در اين زمينه که گويا بايد به تروريست فعلاً فرصت داد تا مرتب بمب منفجر کند تا روزی سر عقل بيايد خطای بسيار فاحشی است. نيروهای امنيتی - انتظامی و همه سازمانها و نهادهای انقلابی وظيفه دارند با اين شبکه های تروريست و بمبگذار به مقابله برخيزند و فعاليت خود را بر شناسايی و دستگيری عوامل واقعی ترور و شبکه های عملياتی تروريستها و کسانی که در اين عمليات شرکت دارند، متمرکز کنند. ( كار اکثريت، شماره 132، 29 مهر ماه ۱۳۶۰ ، صفحه 5)2
ريشه و بنيان، انحطاط فداييان اكثريت در پايگاه غير كارگرى و جدا بودن از زحمتكشان جامعه بود. روى گرداندن از مردم و پيوستن به حكومت ضد مردمى با توجيه، اصلاحات و تغيير حاكميت از راه دمكراسى پارلمانى و غيره تنها گريز از راديكاليسمى بود كه فداييان اكثريت ديگر رنگى از آن را با خود نداشتند. سازمان فداييان اكثريت در اوايل انقلاب، بيش از اين كه يك سازمان كمونيستى با هدف رهايى طبقه كارگر و زحمتكشان باشد، آش درهم جوشى از آرمان گرايان بسيارى بود كه فعاليت در اين سازمان را به يك فعاليت جبهه گونه سوق مى دادند. با گسترش بى درو پيكرش، ديگر هيچگاه يك سازمان راديكال كمونيستى نمى توانست بماند. اگر چه همين هم معلول پايگاه طبقاتى رهبران و سياست گذاران آن بود.
يكى ازمهمترين دلايل افزودن لقب "اكثريت" بر بخشی از سازمان چريك هاى فدايى خلق پس از انشعاب در خرداد 1359 (كه موجب دو شقه شدن آن شد، وجود اكثريت اعضا و هواداران جنبش فدايى در اين سازمان نسبت به بخش ديگر خود بود، كه لقب «اقليت» بر خود گذاشتند) ظاهرا این بوده است که به مثابه فراكسيون حزب لنينى سوسيال دمكرات هاى روسيه، كه خود را بولشويك ( اكثريت) مى ناميدند، بلشویک خطاب شوند. اگر چه سازمان فداييان اكثريت نه حتى همچون آن ديگر فراكسيون از حزب سوسيال دمكرات روسيه، " منشويك ها" ( اقليت)، اپورتونيست و نه حتى همچون سلف خود، حزب خائن توده نبودند، بلكه بسيار راست تر، خائن تر و دشمن مردم تر شدند و همپاى حزب توده و در بسيارى مواقع فراتر از آنها به جنگ انقلابيون و در كنار اين رژيم پليد و سياه دست در خون رفقاى ما كردند و در تقویت رژیم و انحراف جنبش انقلابی کوشیدند.
اگرچه انحراف در سازمان چريك هاى فدايى خلق، از پيش از انشعاب در خرداد 1359، آغاز شده بود و رهبرى سازمانى كه بعدها خود را فداييان اكثريت نام نهادند، از همان اوان پيروزى قيام بهمن 1357، در رهبرى اين سازمان لانه كرده بود، اما خيزش بزرگ مردم كشورمان براى آزادى و عدالت، حضور گسترده مردم در بيشتر صحنه هاى مبارزه، وجود بسيارى از سازمان ها و گروه هاى انقلابى در سطح جنبش و همچنين حضور برخى از اعضا و مسئولين صادق و مبارز درون اين سازمان مجال آن همه خيانت و نامردمى را نمى دادند. متاسفانه اين سازمان كه گوهر پرافتخارى در جنبش كمونيستى و مردمى كشورمان بود و در كنار بسيارى از انقلابيون جنگيده، براى دنيايى بهتر و زيباتر جان هاى شيفته بسيارى را فدا كرده بود، به خيانت درغلتيد و به سوى حزب خائن توده كشيده شد كه سال ها بود خنجر نامردمى اش را بر پشت توده ها زده بود. همان گونه كه حزب توده در حول و حوش انشعاب در نشريه مردم از " تغييرى مثبت و اميدبخش در موضع سازمان چريك هاى فدايى خلق"3، خبر داد.
با سخت شدن راه و تنگ شدن عرصه مبارزه از سوى رژيم جمهورى اسلامى بر نيروهاى انقلابى جنبش، ماهيت و سرشت اين سازمان خائن يكى بعد از ديگرى سر زد و نشانه هاى خيانت هاى بعدى برملا شد. جنبش مردمى و انقلابى ايران در پس از قيام بهمن 1357، همچنان پر جوش و خروش ادامه مى يافت و در مناطقى مانند كردستان، تركمن صحرا و خوزستان نمود علنى در رسانه ها داشت. " آيت الله خمينى" فرمان كشتار در كردستان را در 28 مرداد سال پيش صادر كرده بود و كمى بعد، سازمان مجاهدين را منافق ناميد و آنها را بدتر از كفار خطاب كرد، سازمان هاى انقلابى را منحله اعلام نمود و نشريات آنها را بست. دانشگاه هاى كشور را با عنوان "انقلاب فرهنگى" بست و خون بسيارى از دانشجويان را بر زمين ريخت، اما سازمان فداييان اكثريت بدون درنگ ودرجريان انشعاب در نشريه كار 59 نوشتند كه:
"واقعيت اين است كه " آيت الله خمينى " رهبرى مبارزه با امپرياليسم را همچنان در دست دارد. حكومت كنونى هر چند به خاطر ناپيگيرى اش از پيشبرد يك مبارزه اصولى عليه امپرياليسم، همچنان كه بارها اعلام داشته ايم، حكومتى وابسته نبوده و نيست. بر اين اساس ما موظفيم بيش از پيش براى استقرار صلح در كردستان و جلوگيرى از گسترش دامنه جنگ در اين منطقه تلاش كنيم و از تلاش هاى صلح طلبانه اى كه در برخى محافل حكومت ديده مى شود استقبال مى كنيم. ما موظفيم عناصر جنگ افروز حكومت و چه آن ها كه با چپ روى ها و حركات آنارشيستى خود بزرگترين خيانت ها را به جنبش ضد امپرياليستى خلق ما روا مى دارند ... افشا كنيم."4
در آن زمان در كردستان جنگ خونين مردم دلاور كرد به همراه سازمان هاى سياسى كه آنها را پشتيبانى مى كردند عليه رژيم جمهورى اسلامى ادامه داشت. سازمان چريك هاى فدايى خلق نيز در آنجا پايگاه و مقر داشتند. تعدادى از افراد محلى و داوطلبانى از ساير نقاط ديگر نيز در اين مقر به عنوان پيشمرگه اين سازمان دوشادوش مردم كرد عليه جمهورى اسلامى مى جنگيدند. اما از اوايل سال 1359 و كمى پيش از اعلام انشعاب، اين نيروها ديگر نمى جنگيدند. اين سازمان از درد و رنج مردم كرد و ستم و تباهى كه رژيم بر آنها اعمال مى كرد آگاهى كامل داشت. اين رژيم نه تنها ضد امپرياليست نبود، بلكه با سركوب كمترين خواسته هاى مردم كرد نيز، آب به آسياب امپرياليسم مى ريخت. منظور اين سازمان هم از نيروهايى كه " با چپ روى ها و حركات آنارشيستى خود بزرگترين خيانت ها را به جنبش ضد امپرياليستى خلق ما روا مى دارند"، نيز سازمان هاى كمونيستى هم چون، كومله، پيكار، وحدت انقلابى، رزمندگان و اتحاديه كمونيست ها بودند. همراه فكرى فداييان اكثريت، حزب توده در نشريه مردم در اين زمينه نوشته بود:
«عملا رژيم بعثى عراق امپرياليسم آمريكا در كردستان، چون اويسى ها، بختيارها، شيخ جلال، كومله، شيخ عثمان، پيكار و ... از يكسو و عمال آشكار و نهان امپرياليسم آمريكا و رژيم عراق در ارتش از سوى ديگر، همه و همه دست به دست هم داده اند تا جمهورى اسلامى ايران در خون خلق كرد، پاسدار و سرباز غرق شود»5
در همان نشريه كار 59، كه صف سازمان فداييان اكثريت از جنبش كمونيستى جدا شد و خار چشم جنبش مردم ايران گشتند، در مورد جنگ در كردستان كه روزانه عده بسيارى از مردم دلاور كرد را به خاك و خون مى كشيد، مى نويسند:
محافل جنگ افروز و سركوب گر درون هيئت حاكمه كه فاقد هر گونه تجربه سياسى بوده ... هنوز به اعمال جنگ افروزانه و ضد دمكراتيك خود ادامه مى دهند و درست در برابر اين محافل جريانات انحراف به چپ جنبش كمونيستى و ليبرال ها روز به روز بيشتر به اعمال آنارشيستى و شعارهاى سرنگونى كشانده مى شوند و ناگفته پيداست كه اين دو پيوسته بر هم تاثير مى گذارند و هر يك زمينه و بستر حركات مخرب ديگرى را فراهم مى كند. و اگر وضع بدين منوال پيش رود، صفوف ضدامپرياليستى توده ها تضعيف مى شود و تشنج بالا مى گيرد كه نتيجه اجتناب ناپذير آن قدرت گرفتن جبهه ضد انقلاب و به قدرت رسيدن حكومت دست نشانده امپرياليسم آمريكاست. بايد همه سلاح ها و قلم ها بسوى امپرياليسم آمريكا و متحدان داخلى نشانه رود. ... كارگران بايد با افزايش توليد و بهره ورى كار، مانع تبليغات نفاق افكنانه دشمنان خود شوند." ( كار 59، صفحه دوم و ششم)6
پيشمرگه هاى سازمان فداييان در كردستان هنوز در صفوف مبارزان عليه جمهورى اسلامى مى جنگيدند، اما از كمى پيش از انشعاب اقليت – اكثريت، ماهيت ضد انقلابى اين جريان، حضور درون تشكيلاتى داشت، همان گونه كه در مصاحبه اى كه با "كاروان" از فعالين آن زمان سازمان فداييان در كردستان انجام داده و در سايت "سازمان اتحاد فداييان خلق ايران"، گفته است:
"در نزديكى هاى انشعاب كم كم محتويات اين جزوات [ جزوات سياسى درباره نظرات درون سازمانى] تغيير كرد. ... در اين جزوات به يك باره كردستان از سنگر آزادگان به " كنام سلطنت طلبان" و " ضد انقلاب ها" تبديل مى شد و با نفرتى از " محيط خرفت روستاها" در مقابل مدنيت " شهرى " و كار سياسى در كارخانه ها صحبت مى شد."7
در همان دوران حزب خائن توده كه نقش مراد و رهبرى فكرى آنها را بدست گرفته بود، همراه با فداييان اكثريت در نشريه مردم مى نويسد:
"در نتيجه تلاش هاى مزورانه همين عناصر است كه لحظه هاى بسيار مناسب در ماه هاى گذشته و بويژه در دوران بعد از پيام تاريخى امام خمينى به مردم كردستان و تلاش هاى هيئت ويژه دولت براى كردستان و طرح پيشنهادى 15 ماده اى اين هيئت از دست رفت و به عناصر و محافل مخالف حل مسالمت آميز مسئله كردستان در دستگاه هاى نظامى و ادارى دولت مركزى امكان داده شد كه سياست خشن خود را ... بتازانند". ( مردم سه شنبه 13 خرداد 1359)8
در تيرماه سال 1359، در زمانى كه رژيم به كشتارهاى وسيعى در تركمن صحرا و كردستان دست زده، خون بسيارى از دانشجويان مبارز را برخاك ريخته بود و درست درزمانى كه هنوز چندى از شهادت دانشجويان مبارز در خوزستان همچون شهيد مهدى علوى شوشترى، كورش پيروزى و يا دكتر اسماعيل نريميسا كه در تيرماه همان سال در اهواز تيرباران شدند و ده ها نفر ديگر كه در شهرهاى ديگر سلاخى گشتند، نمى گذشت و محاكمه محمد تقى شهرام و محمد رضا سعادتى در پيش بود، فرخ نگهدار و مصطفى مدنى به پابوسى محمد حسين بهشتى رفتند و در مصاحبه تلويزيونى، مصطفى مدنى به بهشتى جنايت كار گفت كه: " شما صاحب نظر هستيد و مى توانيد مسائل را بررسى كنيد. اعتماد وجود دارد، اگر به شما اعتماد نداشتيم كه در اين حد بتوانيم، بياييم اينجا صحبت كنيم، هرگز اين كار را نمى كرديم."9
فرخ نگهدار، پا را فراتر نهاده و در مورد جنبش مردم كردستان خود تصميم مى گيرد و به بهشتى مزدور چنين پيشنهاد مى دهد:
"اگر دولت جمهورى اسلامى نظر خودش را راجع به آن طرح شش ماده اى اعلام بكند كه مثلا بند يك از طرح شش ماده اى همان چيزى است كه روزنامه جمهورى اسلامى از قبل پذيرفته، حداقل اين يا يك چيز ديگر، يا بند دو يا ماه ديگر ... يا در حاشيه طرح شش ماده اى آيت الله نورى يك چيز نوشته. اگر چنين چيزى بشود ما در اينجا تعهد مى كنيم كه متوقف كنيم.... يعنى آتش بس برقرار شود. آتش بسى كه حاكميت جمهورى اسلامى" است. يعنى هر نيروى خارجى و هر نيرويى كه بخواهد مسئله ساز باشد، ما تعهد متقابلى هم در برابر گروه هايى كه مسئوليت كمترى بخواهند احساس بكنند بر عهده مى گيريم. ما اكنون چنين وظيفه اى بر عهده خود مى دانيم كه اين فضا و محيط جنگ زده را كه بين مردم و نيروهاى سياسى در كردستان بوجود آمده ... حل كنيم." به نقل از متن مصاحبه.10
عزالدين حسينى در اعتراض به سياست مماشات گرايانه و خيانت بار اين سازمان در اطلاعيه ای با عنوان : "در باره سياست " ئاش به تال، گام به گام" سازمان چريك هاى فدايى خلق ( اكثريت) در كردستان" به تاريخ 18 مرداد 1359 مى نويسد: سازمان چريك ها ( اكثريت) با اين برنامه تدريجى همه پيوندهاى ميان خود و جنبش مقاومت خلق را بريده است تا با خيال راحت تعهداتى را كه به آيت الله بهشتى سپرده است، اجرا نمايد. (ضميمه پيكار 69، دوشنبه 3 شهريور 1359. 11
در زمانى كه اغلب سازمان هاى انقلابى در آن سال ها به سازمان فداييان از افتادن در گنداب حزب توده هشدار مى دادند، سازمان رويزيونيستى فداييان اكثريت كه ديگر قادر نبود به مرزبندى با حزب توده بپردازد، در برخورد با مشى چريكى و فداييان اقليت نوشت:
" سخن سازمان همواره آن بوده است كه تا زمانى كه يك رشته تئورى هاى عام و جهان شمول ماركسيست لنينيستى مورد قبول ما نباشد، بحث بر سر خط و برنامه، تحليل حاكميت، تحليل موقعيت و وظايف ما هرگز به نتيجه واحد نخواهد رسيد ... همان گونه كه اشتباه بزرگى خواهد بود هرگاه تصور كنيم كه ما از طريق تحليل هاى متفاوتى كه از مسائل عملى كنونى با " حزب توده" داريم، مرزبندى خود را با اين جريان مشخص مى كنيم. درك متفاوتى كه ما از ظرفيت انقلابى و ضد انقلابى طبقات اجتماعى و وظايف اساسى ماركسيست- لنينيست ها در مبارزه طبقاتى داريم، درك متفاوتى كه ما با " حزب توده " از انترناسيوناليسم پرولترى داريم، ما را بر آن مى دارد كه از قبل بتوانيم مشخص كنيم كه مثلا اپورتونيسم راست حاكم بر " حزب توده" چه تحليلى از موقعيت مشخص امروز ارائه داده و چه وظايفى را براى كمونيست ها در شرايط كنونى توصيه و تاكيد مى كند." ( اكثريت و مسئله اقليت، ضميمه كار شماره 61، خرداد 1359)12
تا پيش از كار 59، سازمان چريك هاى فدايى خلق، حزب توده را خائن به خلق، رويزيونيست و بزرگترين خطر اصلى براى كمونيست ها مى ناميد، اما در كار اكثريت شماره 68، با وقاحت مى نويسد:
" بدنبال تحريكات گروه هاى تخريب و آشوب در روزهاى اخير، موج جديدى از حمله به نيروهاى سياسى و دفاتر سازمان هاى ضد امپرياليست و ترقى خواه آغاز شده است. اين حملات بخصوص حمله به دفتر " حزب توده ايران" يكبار ديگر ثابت مى كند .... ( به نقل از مقاله: حمله به دفاتر سازمان هاى سياسى را محكوم مى كنيم)13
در پى افشاگرى هاى سازمان هاى سياسى و انقلابى همچون، پيكار، فداييان اقليت و راه كارگر اين سازمان در پى تصحيح گاف بزرگ خود برآمد.
" ما بايد از آنجا كه حمله به دفاتر " حزب توده" در شرايطى اتفاق افتاده بود كه اپورتونيسم چپ براى پوشاندن ورشكستگى مواضع ايدئولوژيك - سياسى خود بيشترين نيروى خود را براى مخدوش ساختن مواضع ايدئولوژيك - سياسى ما با اين جريان رفورميستى به كار گرفته است، توضيح مى داديم كه وقتى سازمان ما خود را موظف مى داند از آزادى هاى سياسى و حقوق دمكراتيك مردم دفاع كند، طبعا دفاع از جريانات مدعى چپ، چه آنهايى كه مثل، " راه كارگر"، " پيكار"، " اقليت" و غيره از نظر ما اپورتونيسم چپ شناخته مى شوند و چه " حزب توده" كه پرچمدار اپورتونيسم راست است، به عهده هر عنصر انقلابى و مشخصا به عهده هر فرد كمونيست است. ما بايد توضيح مى داديم كه نه دفاع از " راه كارگر" و "اقليت" و " پيكار" نشانه هيچ گونه تاييد از مواضع انحرافى اين جريانات است نه دفاع از حزب توده به مفهوم چشم پوشى از انحرافات اين جريان محسوب مى شود، ما بدون انجام هيچ يك از اين كارها و بدون توضيح كافى در كار، موضع گرفتيم و از اين لحاظ انتقاد جدى بر ما وارد است" ( كار شماره 71)14
در اواخر شهريور سال 1359، جنگ ايران و عراق درگرفت كه اغلب سازمان هاى سياسى را در تحليل بر اين جنگ نامردمى به چالش خواند. بيشتر اين سازمان ها و از جمله سازمان پيكار، سربلند از اين آزمون انقلابى برآمده و اين جنگ خانمانسوز را جنگ سرمايه داران ايران و عراق معرفى كردند. در هر دو سوى اين جنگ حكومت هاى خودكامه و تبه كار، روزگار مردم را سياه كرده بودند، اما بار ديگر فداييان اكثريت در مزدورى و پابوسى رژيم پليد و سرمايه دارى جمهورى اسلامى شتاب كرده و مى نويسد:
جنگ عراق با ايران، جنگى ميان انقلاب ايران و ضد انقلاب عراق، جنگى است بين رژيمى كه در راه مبارزه با وابستگى به امپرياليسم گام بر مى دارد و رژيمى كه در مسير وابستگى به امپرياليسم گام نهاده است. جنگ عراق با ايران، جنگ بين رژيمى است كه از اردوى بهترين دوستان خلق جدا شده و خود بطور كامل در برابر آن قرار مى دهد، با رژيمى كه در جريان يك انقلاب ضد امپرياليستى و در گسترش هاى بعدى آن بدترين دشمنان خلق را از پاى درآورده و خود در برابر آن قرار داده است."
" ما و همه نيروهاى ترقى خواه جهان، حق دفاع را براى تمامى ملت ها كاملا عادلانه و برحق مى شماريم به همين دليل وظيفه همه نيروهاى انقلابى است كه با قاطعيت با اين تجاوزگرى مرتجعين مقابله كنند و بطور آشكار جانب دولتى را بگيرند كه قربانى اين تجاوزات مرتجعين شده است."
"... سازمان ما در تلگرام مورخ 4 مهرماه 1359، خود به آيت الله خمينى صراحتا نوشت كه در شرايط فعلى دفاع از استقلال ميهن هيچ معنايى جز دفاع از جمهورى اسلامى ايران ندارد. ما اكنون قاطعانه اين نظر را صحيح و صادقانه مى شناسيم و به توده ها مى گوييم كه ادعاى "دفاع از ميهن" در برابر تجاوزات رژيم عراق، تنها به شرطى معناى واقعى پيدا مى كند كه به دفاع از جمهورى اسلامى ايران در برابر تجاوزات رژيم عراق و توطئه هاى امپرياليسم آمريكا بيانجامد" ضميمه كار 78. 15
فداييان خائن اكثريت، از آنجا كه رژيم عراق هنوز از اتحاد شوروى اسلحه مى خريد، با دو دوزه بازى سياسى و در همان نشريه كار و براى خوش داشت ارباب سوسيال امپرياليست خود مى نويسد كه: سياست حاكم بر رژيم عراق هنوز در تمام زمينه ها با سياست امپرياليسم همسو نيست."
فداييان اكثريت كاملا به صف ضد انقلاب شتافته به ياور ارتجاع بدل گشتند. آنان ياور سپاه پاسداران شدند. اين ارگان ضدخلقى كه دستانش به خون تركمن ها، كردها و بسيارى ديگر از زحمتكشان آغشته بود. فداييان اكثريت براى اولين بار در كار شماره 77 و ضميمه كار 78، هواداران و اعضاى خود را به لو دادن " وحدت شكنان" و "تفرقه افكنان" يعنى نيروهاى انقلابى كه خواهان " تفرقه ارتجاع و انقلاب" و جلوگيرى از "وحدت بورژوازى و زحمتكشان" هستند، فرامى خواند و از آنها مى خواهند كه " مخالفين جنـگ" را به عنوان " روحيه شكنان" به كميته ها معرفى كنند. در همان تلگرام به خمينى، خواهان درهم آميختن خون فداييان با پاسداران هستند. آنها هر كس را كه كارگران را به اعتصاب فرامى خواند، در همين شماره نشريه كار، "ضد انقلاب" مى خوانند و خواهان برخورد شديد با آنها هستند و از هواداران خود مى خواهند كه به كميته ها معرفى كنند.
" همه هواداران سازمان بايد با سپاه پاسداران، كميته ها كه نيروهاى ضد امپرياليست هستند، در مقابله با توطئه هاى امپرياليسم و در دفاع از ميهن در برابر تجاوزات رژيم سركوبگر عراق پيگيرانه همكارى كنند و هر نوع خبر يا اطلاعى از نيروهاى ضد انقلاب به دست مى آورند بدون درنگ به اين مراكز برسانند." ( كار 77، مهر ماه 1359) 16در همين دوران "هواداران سازمان پيكار در راه آزادى طبقه كارگر"، كه به افشاى ماهيت ضد مردمى و ضد انقلابى اين جنگ در ميان مردم و بويژه مردم، آوارگان و جنگ زدگان مى پرداختند. دستگير و به جوخه هاى اعدام سپرده شدند. سازمان پيكار عليه اين جنگ، كه براى اربابان سازمان فداييان اكثريت، " خود يك نعمت" بود، دست به افشاگرى زدند. كه از جمله مى توان از رفقاى شهيد، محمد اشرفى، نفتگر اهل آغاجارى كه در سوم آبان 1359، تيرباران شد، شكرالله دانشيار، كه در خوزستان و در 27 مهر 1359، اعدام شد،محمود صمدى دانشجوى اهل آبادان كه در 13 بهمن 1359 در ماهشهر تيرباران شد، منوچهر نيك اندام كه در سوم آبان 1359 و بدستور خلخالى جنايت كار اعدام شد، نام برد. در همين دوران بود كه فداييان مزدور و خائن اكثريت، در مقابل افشاگرى عليه اين جنگ خانمانسوز شعار " پاسداران را به سلاح سنگين مجهز كنيد" سر دادند. سازمان فداييان اكثريت در همراهى با رژيم سرمايه دارى و ضد كارگر جمهورى اسلامى همراه شده و در اوج دريوزگى به درگاه ارتجاع، كارگران و زحمتكشان را به توليد بيشتر فرامى خواندند و نيروهاى كمونيست و انقلابى را كه در راه آگاهى و آزادى طبقه كارگر گام مى نهادند ضد انقلاب و اخلالگر مى ناميدند.
"طبقه كارگر قهرمان ايران و همه نيروهاى انقلابى نيز، به طريق اولى، با تداوم توليد و بازسازى اقتصاد بحران زده ما، تاكتيك هاى اخلال گرانه و مخرب امپرياليستى را در امر فلج كردن اقتصاد ايران و شكست انقلاب، خنثى و بى اثر مى كنند تا راه دشوار استقلال اقتصادى و ... بگشايند و هم از اين روست كه مى بينيم نيروهاى انقلابى در برابر نيروهاى ضد انقلابى با دو شعار متضاد، يكى " تداوم توليد" و ديگرى " اخلال در توليد" صف آرايى مى كنند. (كار شماره 87، آذر ماه 1359.) 17
فداييان اكثريت در نامه اى سرگشاده به سازمان مجاهدين خلق به تاريخ اول دى ماه 1359، در صدد سازش دادن مجاهدين و ارتجاع حاكم برمى آيند. درواقع اين سازمان سراپا خيانت، نه تنها پشت جبهه رژيم و ستون پنجم آن در ميان نيروهاى انقلابى است، بلكه در صدد يارگيرى براى همان رژيمى است كه بسيارى از فرزندان و ياوران همين مردم را به زندان ها انداخته و اعدام كرده بود. فداييان اكثريت خطاب به مجاهدين خلق مى گويند:
"جبهه ارتجاع يعنى جبهه سرمايه دارهاى بزرگ، سرمايه داران ليبرال، فئودال ها و زمين داران بزرگ و همه گردانندگان و سرمايه داران و كارگزاران رژيم سابق... وقتى يك يا چند دسته از نيروهاى خلق روش هاى غلط و مخرب و يا نفاق افكنانه اى را در پيش گيرند. آيا ساير نيروها مجازند و به خاطر مقابله با اين روش ها به روش هاى نادرست تر توسل جويند؟ ... آيا مجازند در اين شرايط خطير به عنوان " اهميت" اختلافات بين " خودى ها" مبارزه با توطئه هاى امپرياليسم آمريكا را در مرتبه دوم قرار دهند؟ ما معتقديم كه روحانيون " ضدامپرياليسم اند" و پاسداران انقلاب، " نيرويى است ضد امپرياليست و ضد فئودال و مخالف سرمايه داران وابسته..... دربرابر "تشنج" و " آشوب" در مدارس و كارخانه ها و شهرها بايد " قاطعانه" ايستادگى نمود. جامعه ما مى رود كه دوستان جهانى خود را بيابد و جمهورى اسلامى مى بايد از حمايت همه جانبه و بى دريغ متحدين و دوستان و مدافعان واقعى انقلاب ما در ايران و جهان برخوردار گردد..... هر چه ما مى كشيم از امپرياليست هاى آمريكايى، اروپايى و ژاپنى است."18
به مناسبت سالگرد 23 دى ماه 1357، كه دانشگاه هاى كشور بازگشايى شد و دانشجويان انقلابى در سنگر دانشگاه به مبارزه در كنار مردم پرداختند. سازمان پيكار به همراهى، سازمان هاى ديگر راهپيمايى در مقابل دانشگاه تهران براه انداختند. فداييان اكثريت طى اطلاعيه اى همچون حزب توده، از مردم خواستند كه تظاهرات 23 دى ماه 1359 را تحريم كنند. آنها در اطلاعيه شان وانمود كردند كه راهپيمايى كمونيست ها به نفع امپرياليسم آمريكا است. حزب توده از حكومت، خواهان مقابله، خنثى و سركوب اين تظاهرات شد. كمى بعد در 22 بهمن ماه 1359، كه سازمان پيكار و گروه هاى ديگر به تجمع و راهپيمايى در حوالى ميدان انقلاب دست زدند و براى اولين بار (در مقابله با پرچم های سبز اسلامی و سفید تسلیم طلبانه که از هرسو بالا می رفت) پرچم سرخ انقلاب را برافراشتند، اعضا و هواداران فداييان اكثريت و حزب توده به درگيرى با كمونيست ها پرداختند و پاسداران و كميته اى ها را به محل تجمع افراد راهنمايى مى كردند. در اين مورد سازمان پيكار در نشريه خود نوشت:
"لو دادن عناصر مبارز در كارخانه و مدرسه، در كوچه و محله، پاك كردن شعارهاى انقلابى از روى ديوارها، پاره كردن اعلاميه ها و پوسترهاى نيروهاى انقلابى و كمونيست، شركت در دسته هاى فالانژ براى برهم زدن تظاهرات انقلابيون تحت شعار هاى " حزب فقط حزب الله" ( نمونه آن در تظاهرات 23 دى در تهران). انحلال هر گونه كانون دمكراتيك مانند كانون مستقل معلمان و جلوگيرى از رشد اين گونه كانون هاست. نمونه وقيح اين گونه خرابكارى ها را مى توان در همكارى مستقيم عناصر اكثريتى با عناصر كميته چى خوزستان براى شناسايى و دستگيرى نيروهاى مبارز و انقلابى ديد. يكى از اين عناصر در ماشين كميته مدت ها در شهر گشت زده و به دنبال قيافه هاى آشناى انقلابى مى گشته است." پيكار شماره 95 صفحه 20، دوشنبه 4 اسفند 1359. 19
نشريه مجاهد نيز در جريان تسخير خونين انجمن كارمندان مسلمان كه وابسته به سازمان مجاهدين بود، نوشت كه مزدوران اكثريتى و حزب توده اى به همراه حزب الهى ها، در سركوب و مضروب كردن هواداران اين سازمان دست داشتند. (شماره 103صفحه 15) از ابتداى سال 1360، كه خمينى آن را سال قانون و مبارزه با كمونيسم بين الملل نام نهاد، رژيم آشكارا شمشيرش را براى تمام انقلابيون از رو بسته بود. در اين ميان طيف خائن فداييان اكثريت و حزب توده به پيشواز برنامهء رژیم و خوش خدمتى به آن شتافتند.
"حزب توده ايران همواره به موجب مسئوليتى كه در قبال انقلاب و جمهورى اسلامى و مردم انقلابى ايران احساس مى كند، هرگونه اطلاعى را كه در مورد فعاليت توطئه گرانه ضد انقلاب به منظور براندازى جمهورى اسلامى ايران و دستآوردهاى بزرگ مردم ايران بدست آورده در اختيار مقامات مسئول قرار داده و خواهد داد. حزب توده ايران به خود مى بالد كه در اين زمينه در دفاع از انقلاب موفق به خدمات موثرى نيز شده است. (اعلاميه منتشره از سوى دبيرخانه كميته مركزى حزب توده ايران، 29 ارديبهشت 1360.)
كمى پيشتر در اواخر فروردين 1360، گزارش " هيئت بررسى شكنجه" منتشر شد. اين هيئت منكر وجود شكنجه شده بود. فداييان اكثريت در نشريه كار شماره 106، در دوم ارديبهشت مزورانه نوشتند:
" نظام حاكم بر زندان ها مبتنى بر شكنجه نيست. ما با نتيجه كار هيئت بررسى شايعه شكنجه، مبنى بر اين كه نظام حاكم بر زندان هاى جمهورى اسلامى مبتنى بر شكنجه نيست موافقيم و آن را مورد تاييد قرار مى دهيم و اين حقيقت بى شك يكى از دستاوردهاى بزرگ و گرانقدر مردم و انقلاب ماست."
مزدوران خائن حزب توده نيز براى اين كه از شاگردان خود عقب نيافتند در نشريه نامه مردم شماره 519، سوم خرداد 1360، در باره اين گزارش كذايى نوشتند: " از خلال تمام سطور اين گزارش، روح صداقت و امانت مى تراود و جز اين هم نبايد باشد." در خارج از كشور نيز حزب خائن توده بصورت رسمى به شناسايى دانشجويان انقلابى و كمونيست در خارج از كشور و معرفى آنان به مقامات امنيتى رژيم پرداخته و از محل تجمع دانشجويان هوادار سازمان پيكار در فرانكفورت عكسبردارى كرده بودند. پيكار 112، صفحه 16، 8 تيرماه 1360. 20
پس از آغاز كشتار عام انقلابيون در سحرگاه 31 خرداد 1360، كه رژيم بى شرمانه زندانيانى كه ماه ها از حبس آنها مى گذشت را به بهانه تظاهرات بزرگ 30 خرداد 1360، به جوخه هاى اعدام سپرد. فداييان خائن اكثريت و معلمين بى آبروى حزب توده اى آنها در تاييد رژيم، خاك در چشم تمام آزادى خواهان و عدالت جويان كشورمان پاشيدند. فداييان اكثريت در اطلاعيه اى كه به مناسبت انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى كه بعدا در نشريه كار شماره 116، به تاريخ 10 تيرماه نيز منتشر شد، آشكارا به اعضا و هواداران خود شكار نيروهاى انقلابى و معرفى آنان به نيروهاى رژيم سفارش مى كنند:
"هواداران سازمان همدوش و همراه با ديگر نيروهاى انقلاب و مدافع جمهورى اسلامى بايد تمام هوشيارى خود را به كار گيرند. حركات شبكه مزدوران امپرياليسم آمريكا را دقيقا زير نظر بگيرند و هر اطلاعى از طرح ها و نقشه هاى جنايت كارانه آنان بدست آوردند، فورا سپاه پاسداران و سازمان را مطلع سازند. كار شماره 116، 10 تير ماه 1360." 21
در پيشبرد اين جنايت و بى شرمى بسيار كه رهبران سازمان فداييان اكثريت، در نشريات رسمى خود تكرار مى كردند، هواداران اين سازمان كه بدنه اصلى آن را تشكيل مى دادند، با چشم پوشى آگاهانه یا ناآگاهانه در اين عرصه خيانت و مزدورى شريك بودند. اگر چه ممكن است، بسيارى از اين هواداران هرگز تن به اين خفت و نامردمى نداده باشند و تا به حال هيچ كس را به پاسداران نفروخته باشند، اما با سكوت خود، راه را براى اين خيانت بزرگ به جنبش انقلابى ايران آماه ساختند و شرمندگى آن بر دوش هايشان سنگينى خواهد كرد. از جمله افراد مشهورى كه توسط فداييان اكثريت لو رفت، رفيق شهيد غلامحسن سليم آرونى بود. وى در سال 1354 به عضويت سازمان چريك هاى فدايى خلق درآمد. در اوايل سال 1356، بر اثر اختلاف بر سر مشى چريكى و مسائل مربوط به جنبش كارگرى با اين سازمان اختلاف پيدا كرد و در اواسط همان سال قصد پيوستن به سازمان مجاهدين م. ل را داشت كه بر اثر عدم همكارى اعضاى سازمان فداييان موفق به تماس با سازمان مجاهدين خلق نشد. در تابستان 1357 به اتفاق همسرش رفيق شهيد ادنا ثابت به عضويت بخش منشعب از سازمان مجاهدين خلق درآمد و در اواخر سال 1358، به همراه همسرش به سازمان پيكار پيوست. وى در 21 تيرماه 1360، در حالى كه از حوالى ميدان انقلاب مى گذشت، توسط يكى از فداييان اكثريتى كه از اقوام وى بوده، به پاسداران نشان داده مى شود و دستگير مى گردد و اين دلاور پيكارگر، در 21 مردادماه همان سال در زندان اوين تيرباران مى شود. در اين باره، اخيرا مقاله و خاطره اى از يك زندانى سياسى سابق، فرخ قهرمانى، در جواب آقاى نگهدار در سايت روشنگرى با عنوان "عذر بدتر از گناه"، منتشر شده است:
"اوايل سال 1361 من ازبند 209 زندان اوين به بند 2 اطاق 3 ی بالا منتقل شدم، دراينجا قصدم وارد شدن به جزئيات مسائل زندان نيست، پس ازچند روزی متوجه شدم که بنظرميرسد دو نفرازبچه های اطاق حالت بايکوت دارند، فکرکردم شايد اين دونفرتواب هستند، بهمين خاطر فرصتی بدست آوردم و با مسئول اطاق دراين مورد به گفتگونشستم. ابتدا مسئول اطاق بطورسربسته گفت که اينها به پشت بند 4 رفت وآمد داشته اند، مقصودش را به خوبی متوجه نشدم، مسئول اطاق که سردرگمی مرا ديد توضيح داد که اينها داوطلبانه برای اعدام بقول خودشان ضدانقلابيون، همراه پاسداران (بخوان، همراه وهمدوش با نيروهای انقلاب ومدافع جمهوری اسلامی ) درجوخه های اعدام قرارگرفته اند. ابتدا تصورکردم به قول معروف بايد ازتواب های تير باشند، ولی بزودی متوجه شدم نه تنها تواب نيستند که سرموضعی هم هستند، ودرجوخه قرارگرفتن را نه تنها کاری ناشايست وغير انسانی نمی بينند، که خيلی هم انقلابی ميدانند. آنها براساس تحليل ها، اطلاعيه ها ورهنمودهای شما و کميته مرکزی فدائيان اکثريت، به اين اعتقاد رسيده اند که اين افراد به لحاظ وابستگی شان به گروهک های مجاهدين ، راه کارگر، اقليت ، پيکارو...... عاملين امپرياليست ها و ضد انقلابند، بنا براين اعدامشان هم عملی انقلابی است." 22
در بخش پرسش و پاسخ در نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360، حزب توده كه در مقام پيشكسوت فداييان اكثريت در خيانت به مردم شهره بوده است، در رابطه با سركوب رژيم از نيروهاى انقلابى نوشت:
"در اين چارچوب نظر ما اين است كه بايد نسبت به افرادى كه در اين رابطه بازداشت مى شوند، سياست دقيق و ظريف تفكيك مسئوليت و تفكيك جرم و انتخاب شيوه هاى گوناگون بكار گرفته شود تا اثرات سم مهلكى كه به صورت تبليغات گروهك هاى مختلف ذهن اين جوان هاى واقعا بى تجربه را مسموم كرده است، خنثى نمود. بايد به شيوه هاى تربيتى و امكانات بزرگ و اثر بخش آن توجه داشت. البته در مورد افراد مسئولى كه آگاهانه و با شناخت دقيق به قصد سرنگون كردن نظام جمهورى اسلامى ايران عمل مى كنند يا افراد را تحريك مى كنند طبعا بايد خيلى جدى روبرو شد و در اين مورد ما هيچ گونه ترديدى نداريم، ولى در مورد افراد ساده اين گروه ها به نظر ما بايد به شيوه تربيتى و با شكيبايى عمل شود." 23
در همين زمينه، و در دورانى كه رژيم بدون هيچ تفاوتى به كشتار، نوجوانان و حتى زنان حامله دست مى زد و بى شرمانه در روزنامه هاى خود اسامى آنها را اعلام مى نمود، رقيه دانشگری و فرخ نگهدار از كميته مركزى سازمان خائن فداييان اكثريت، می نويسند:
"قبل از اين که به مسئله ی اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان توسط دادگاه انقلاب بپردازيم لازم است اول به عوامل و شرايط به وجود آورنده اين قبيل خشونت ها توجه کنيم و مسئله را نه صرفاً از جنبه عاطفی و اخلاقی- که به نوبه خود حائز اهميت است- آن چنان که ضد انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاويه ی مصالح و منافع انقلاب بررسی کنيم. هواداران سازمان در موقعيت خطير کنونی بايد وظايف خود را هوشيارانه تر و قاطعانه تر از پيش انجام دهند. افشای دسيسه های ضد انقلاب و شناساندن سياست های ضدانقلابی گروهک ها در محيط کار و در ميان خانواده ها و در هر کجا که توده حضور دارند جزو وظايف مبرم هواداران مبارزه است". نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت مرداد 1360. 24
رژيم اتحاد شوروى نيز به نقل از خبرگزارى رسمى تاس كه در روزنامه اطلاعات 15 شهريور 1360، منتشر شده بود نوشت: " اتحاد شوروى در روز شنبه گفت كه دشمنان رژيم اسلامى تهران و به ويژه سلطنت طلبان را كه براى وخيم تر ساختن اوضاع ايران به ترور متوسل شده اند را به شدت محكوم كرد. دشمنان رژيم بويژه سلطنت طلبان با همه امكانات مى كوشند با وخيم تر شدن اوضاع و ايجاد هرج و مرج به افكار عمومى جهانيان بقبولانند كه در ايران ثبات اوضاع و امنيت وجود خارجى ندارد." اتحاد شوروى كه براى بسيارى از فداييان تا به امروز، سوسياليسم واقعا موجود بوده است بى شرمانه تر از دست نشاندگانش در ايران، كشتار عام انقلابيون و جنبش آزادى خواهى آنان را، سلطنت طلبى و هرج و مرج مى خواند.
در طى انتخابات رياست جمهورى كه در مهرماه 1360، در جريان بود و رژيم جمهورى اسلامى در يك خيمه شب بازى، سيد على خامنه اى، رهبر كنونى را از صندوق هاى راى بيرون آورد و در زمانى كه اين رژيم پليد، دريايى از خون مبارزان سياسى براه انداخته بود و زندان ها پر از نيروهاى جوان بود و جامعه در تب و تاب دوران سركوب و اختناق مى سوخت، فداييان اكثريت و مرادش، حزب توده كه در آن زمان تصميم به پيوستن به آن را داشتند، اعلاميه مشتركى منتشر كردند، كه اوج بى شرمى اين ضد انقلابيون، ضد مردم بود:
"حزب توده ايران و سازمان فداييان خلق ( اكثريت) ... همه اعضا و هواداران خود و همه ميهن پرستان و نيروهاى انقلابى را فرامى خواند كه با شركت هرچه وسيعتر در انتخابات رياست جمهورى و با دادن راى يكپارچه به حجت الاسلام سيد على خامنه اى، بار ديگر به همه جهانيان نشان دهند كه ... در دفاع از انقلاب و جمهورى اسلامى ايران همانند هميشه، استوار و پايدار و متحدند. دوم مهرماه 1360."
بسيارى از هواداران سازمان فداييان اكثريت، هنوز هم از وجود اعلاميه ها و اطلاعيه هاى اين سازمان در لو دادن نيروهاى انقلابى، اظهار بى اطلاعى مى كنند. خوشبختانه پس از آن همه رذالت و پستى، سرانجام بخشى از اين سازمان در 16 آذر ماه 1360، از آن جدا شدند و متاسفانه تنها دليل جدا شدنشان، اصرار رهبرى به پيوستن به حزب توده بود و نه آن همه خيانت و جنايت، اين گروه منشعب بعدها همچنان پرچم فدايى را بر دوش خود حمل كردند، اما هيچگاه به دوران گذشته خيانت بارشان اعتراف نكردند. هيچگاه برنامه اى جدا از سازمان فداييان اكثريت ارائه ندادند، بلكه بصورت تشكيلاتى و به اعتقاد نگارنده، بيشتر از روى شرمندگى از جنبش انقلابى مردم ايران و كمونيست هاى دلاورى كه در زندان ها، شكنجه گاه ها و ميدان هاى تير به اين رژيم پليد نه گفتند و رو سپيد مردم گشتند، از سازمان فداييان اكثريت گذشتند.
بسيارى از اعضا و هواداران، انشعاب 16 آذر، در سال هاى بعد دربند رژيم گرفتار آمدند و بسيارى از آنان در كشتار عام انقلابيون در تابستان 1367، جان در راه آرمانشان گذاشتند. انشعاب در 16 اذر ماه 1360، بيشتر يك اختلاف تشكيلاتى بود تا ايدئولوژيك با سازمان فداييان اكثريت، در واقع رهبران انشعابى اين گروه در دنباله همان تحليل ها و نظرات سازمان فداييان اكثريت فعاليت مى كردند، اما بخاطر اختلاف در پيوستن به حزب توده، از آنها جدا شدند. امير ممبينى كه در آن زمان از اعضاى مركزيت سازمان فداييان اكثريت بود، در مجموعه مقاله هايى كه در سايت اتحاد فداييان خلق ايران منتشر شده است در اين باره مى گويد:
"در انشعاب آذر 1360 تشكيلات خوزستان، اصفهان و لرستان نقش بزرگ را ايفا كردند و عمده رهبران و كادرهاى اين انشعاب از مسئولين يا اهالى خوزستان و لرستان بودند. در واقع انشعاب آذر 1360 به يك تعبير عمدتا يك انشعاب جنوبى بود." 25
سازمان پيكار در مقاله اى در همان دوران به افشاگرى بيشتر سازمان فداييان اكثريت پرداخت. در آنجا با عنوان "دست رويزيونيست هاى توده اى و اكثريت به خون انقلابيون و كمونيست ها آغشته است"، در نشريه پيكار صفحه 11، شماره 124، دوشنبه 4 آبان 1360، نوشت:
"توده اى ها و اكثريتى ها نه تنها اطلاعات خود را از كمونيست ها و ديگر انقلابيون در اختيار رژيم ارتجاعى قرار مى دهند، بلكه خود فعالانه در شبكه هاى سركوب رژيم، يعنى سپاه پاسداران، دادستانى انقلاب مركز و شبكه بازجويان جلاد خانه اوين عضويت دارند." 26
فداييان اكثريت، كه اين دنباله " اكثريت" پس از جدايى گروه موسم به 16 آذر از آنها ديگر، معنايى نداشت. همچنان به خيانت خود ادامه دادند و بيشتر و بيشتر در آن باتلاق مزدورى دست و پا زدند و ديگر بار و علنى ، دوشادوش پاسداران در خون دلاوران كمونيست، غسل تعميد نمودند:
"... فداييان خلق ايران (اکثريت ) و نيروهای حزب توده ايران از همان نخستين لحظات يورش مهاجمان ضد انقلابی دوش به دوش مردم و نيروهای بسيج سپاه و ديگر نيروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند. دو تن از رفقای ما و حزب در حوادث آمل توسط مهاجمان ضد انقلابی از ناحيه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بيمارستان بستری هستند ..." ( کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ ) 27
سازمان فداييان اكثريت، بدون توجه به نقش كثيفى كه در تاريخ براى آنها نوشته مى شود، همچنان بر ژاژخواهى رژيم ستم كار و سرمايه دارى جمهورى اسلامى پاى فشردند. اگر چه در كمتر از يك سال بعد مجبور به مخفى شدن و خروج از کشور به سمت سوسياليسم واقعا موجود خود شدند و جانبدارى بى شرمانه از نمد جمهورى اسلامى برايشان هيچ كلاهى به ارمغان نياورد. رژيم را به سركوب بيش از پيش نيروهاى انقلابى ترغيب كردند و كمى پس از شهادت، موسى خيابانى و همراهانش و دستگيرى رهبرى سازمان پيكار در نشريه خود با وقاحت بسيار نوشتند كه:
"سرکوب قاطع تروريست هايی که با اعمال جنايتکارانه خود نابودی انقلاب را طلب می کردند يک ضرورت مبرم بود. هر نوع ترديدی در اين زمينه مسلماً به سود ضدانقلاب تمام می شود. نيروهای انقلابی می بايستی ضمن خويشتن داری و پرهيز از سراسيمگی و شتاب زدگی شرکت کنندگان مستقيم در عمليات تخريب و ترور را با قاطعيت تمام سرکوب نمايند." کار اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360. 28
سازمان فداييان اكثريت، تا به امروز در به انحراف كشانيدن مبارزات مردم كشورمان و همچنين نيروهاى اپوزيسيون در خارج از كشور، فعال هستند. زمانى رفسنجانى و دورانى خاتمى را راهگشاى درد بزرگ اين مردم مى دانستند و براى آنها دست افشانى مى كردند. اخيرا با مينى ماليسم "جمهورى خواهى" و "رفراندم"، عده اى را بدور خود جمع كرده اند، تا افكار را از انقلاب و دگرگونى بنيادى رژيم جمهورى اسلامى، بدور نگاه دارند. امروزه رهبران سابق آنها به تحریف تاريخ دست مى زنند و خود را دلسوز مبارزانى مى دانند كه در گذشته خود را به كام اژدها مى انداختند. متاسفانه برخی هم که سابقا در صفوف سازمان اقلیت مبارزه می کردند امروز با چشم پوشی از آنهمه خیانت های اکثریت، دست اتحاد به آنها می دهند و در واقع، زیر پرچم "بوش" پسند آنها سینه می زنند. باری، باز هم متأسفانه تاريخ كشور ما شاهد چنين خيانت هايى بوده است. درس ما از آن همه نامردمى ها مى تواند چراغ راه آينده مان باشد. پافشارى بر حقيقت، براى ما يك اصل مبارزاتی است. ياد يارانمان را هميشه با نيكى پاس بداريم.
behrouzan@gmail.com
1- آرش، شماره 97، آذر 1385، صفحه 33.
2 - كار اکثريت، شماره 132، 29 مهر ماه ۱۳۶۰ ، صفحه 5.
3 - نشريه مردم، 4 خرداد 1359.
4 - نشريه كار، شماره 59، 14 خرداد 1359.
5 - نشريه مردم، 21 ارديبهشت 1359.
6 - نشريه كار شماره 59، 14 خرداد 1359، صفحه 2 و 6.
7 - كاروان، http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Bargi%20az%20tarikh-Ensheab.pdf
8 - نشريه نامه مردم، 13 خرداد ماه 1359.
9 - "زمانى كه رويزيونيست ها به آستان بوسى بورژوازى مى روند"، ضميمه پيكار 64، دوشنبه 30 تير ماه 1359.
10 - همان.
11 - ضميمه نشريه پيكار 69، سوم شهريور ماه 1359، صفحه اول.
12 - اكثريت و مسئله اقليت، ضميمه كار شماره 61، 28خرداد 1359.
13 - نشريه كار اكثريت، شماره 68، هشتم مرداد 1359.
14 - كار اكثريت، شماره 71، 28 مرداد ماه 1359.
15 - ضميمه كار اكثريت، شماره 78، 19 مهر 1359.
16 - كار اكثريت، شماره 77، 9 مهرماه 1359.
17 - كار اكثريت، شماره 87، 12 آذر ماه 1359.
18 - كار اكثريت، شماره 90، 3 دى ماه 1359.
19 - پيكار شماره 95 صفحه 20، دوشنبه 4 اسفند 1359.
20 - پيكار 112، صفحه 16، 8 تيرماه 1360.
21 - كار اكثريت شماره 116، 10 تير ماه 1360.
22 - فرخ قهرمانى، http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070119232100.html
23 - نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360.
24 - نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت مرداد 1360.
25 - امير ممبينى، http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Bargi%20az%20tarikh-Ensheab.pdf
26 - پيكار شماره 124، صفحه 11، دوشنبه 4 آبان 1360.
27 - کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ بهمن ۱۳۶۰.
28 - کار اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360.
بستن پنجره
Subscribe to:
Posts (Atom)

