Saturday, February 13, 2010

خیانت فرخ نگهدار و اکثریت

بهروز جليليان
چندى پيش آقاى فرخ نگهدار كه از اعضاى مهم رهبرى سازمان فداييان ‏اكثريت بوده است، در مجله آرش شماره 97، به پرسشى درباره كشتار عام ‏انقلابيون در تابستان 1367، با زيركى بسيار، درباره دوران دهشتناك سال ‏هاى 1360، پاسخى سياست بازانه و دروغ داده كه همانند بسيارى از ‏رياكاران تاريخ براى خود و سازمانش جز روسياهى ارمغانى نداشته است.
‏وى در پاسخ به سردبير اين مجله در نوشته اى با عنوان " جرقه هايى در ‏تاريكى" نوشته است:‏
‏" در مورد اعدام های دهشتناک سال 60 و 61 ما خيلی ازبچه های مجاهد ‏وراه کارگری و اقليتی وپيکاری و غيره را از نزديک می شناختيم. همه شان ‏بچه های کاملاً صادق و صميمی وازجان گذشته بودند و واقعاً حاضربودند ‏برای خوشبختی مردم همه وجودشان را بدهند. در بين ما اصلا آن حسى ‏كه نسبتا به اعدام سران رژيم سابق بود، نسبت به اين بچه ها نبود. واقعاً ‏اينها را دوست داشتيم وخبراعدام هريکی شان برايمان يک خبرهولناک ‏بود."1‏
معلوم است كه دروغ گويان كم حافظه هستند، اما هر كس كه ذره اى ‏شرافت انقلابى در خود داشته باشد، آن سال هاى خون و سياهى و دهشت ‏را فراموش نمى كند و آن همه خيانت و دست بوسى اين رژيم جنايت كار ‏را نمى بخشد، در جايى كه اين روسياهان تاريخ نوشتند:‏
سرکوب بدون مماشات جريانهای سياسی که کمر به شکست انقلاب خونبار ‏مردم بسته اند و عليه آن مسلحانه دست به جنايت می زنند از ارکان دفاع ‏از انقلاب است. خوش خيالی در اين زمينه که گويا بايد به تروريست فعلاً ‏فرصت داد تا مرتب بمب منفجر کند تا روزی سر عقل بيايد خطای بسيار ‏فاحشی است. نيروهای امنيتی - انتظامی و همه سازمانها و نهادهای ‏انقلابی وظيفه دارند با اين شبکه های تروريست و بمبگذار به مقابله ‏برخيزند و فعاليت خود را بر شناسايی و دستگيری عوامل واقعی ترور و ‏شبکه های عملياتی تروريستها و کسانی که در اين عمليات شرکت دارند، ‏متمرکز کنند. ( كار اکثريت، شماره 132، 29 مهر ماه ۱۳۶۰ ، صفحه 5)2‏
‏ ريشه و بنيان، انحطاط فداييان اكثريت در پايگاه غير كارگرى و جدا بودن ‏از زحمتكشان جامعه بود. روى گرداندن از مردم و پيوستن به حكومت ضد ‏مردمى با توجيه، اصلاحات و تغيير حاكميت از راه دمكراسى پارلمانى و ‏غيره تنها گريز از راديكاليسمى بود كه فداييان اكثريت ديگر رنگى از آن را ‏با خود نداشتند. سازمان فداييان اكثريت در اوايل انقلاب، بيش از اين كه ‏يك سازمان كمونيستى با هدف رهايى طبقه كارگر و زحمتكشان باشد، ‏آش درهم جوشى از آرمان گرايان بسيارى بود كه فعاليت در اين سازمان را ‏به يك فعاليت جبهه گونه سوق مى دادند. با گسترش بى درو پيكرش، ‏ديگر هيچگاه يك سازمان راديكال كمونيستى نمى توانست بماند. اگر چه ‏همين هم معلول پايگاه طبقاتى رهبران و سياست گذاران آن بود.‏
يكى ازمهمترين دلايل افزودن لقب "اكثريت" بر بخشی از سازمان چريك ‏هاى فدايى خلق پس از انشعاب در خرداد 1359 (كه موجب دو شقه شدن ‏آن شد، وجود اكثريت اعضا و هواداران جنبش فدايى در اين سازمان نسبت ‏به بخش ديگر خود بود، كه لقب «اقليت» بر خود گذاشتند) ظاهرا این ‏بوده است که به مثابه فراكسيون حزب لنينى سوسيال دمكرات هاى ‏روسيه، كه خود را بولشويك ( اكثريت) مى ناميدند، بلشویک خطاب شوند. ‏اگر چه سازمان فداييان اكثريت نه حتى همچون آن ديگر فراكسيون از ‏حزب سوسيال دمكرات روسيه، " منشويك ها" ( اقليت)، اپورتونيست و نه ‏حتى همچون سلف خود، حزب خائن توده نبودند، بلكه بسيار راست تر، ‏خائن تر و دشمن مردم تر شدند و همپاى حزب توده و در بسيارى مواقع ‏فراتر از آنها به جنگ انقلابيون و در كنار اين رژيم پليد و سياه دست در ‏خون رفقاى ما كردند و در تقویت رژیم و انحراف جنبش انقلابی کوشیدند.‏
اگرچه انحراف در سازمان چريك هاى فدايى خلق، از پيش از انشعاب در ‏خرداد 1359، آغاز شده بود و رهبرى سازمانى كه بعدها خود را فداييان ‏اكثريت نام نهادند، از همان اوان پيروزى قيام بهمن 1357، در رهبرى اين ‏سازمان لانه كرده بود، اما خيزش بزرگ مردم كشورمان براى آزادى و ‏عدالت، حضور گسترده مردم در بيشتر صحنه هاى مبارزه، وجود بسيارى از ‏سازمان ها و گروه هاى انقلابى در سطح جنبش و همچنين حضور برخى از ‏اعضا و مسئولين صادق و مبارز درون اين سازمان مجال آن همه خيانت و ‏نامردمى را نمى دادند. متاسفانه اين سازمان كه گوهر پرافتخارى در ‏جنبش كمونيستى و مردمى كشورمان بود و در كنار بسيارى از انقلابيون ‏جنگيده، براى دنيايى بهتر و زيباتر جان هاى شيفته بسيارى را فدا كرده ‏بود، به خيانت درغلتيد و به سوى حزب خائن توده كشيده شد كه سال ها ‏بود خنجر نامردمى اش را بر پشت توده ها زده بود. همان گونه كه حزب ‏توده در حول و حوش انشعاب در نشريه مردم از " تغييرى مثبت و ‏اميدبخش در موضع سازمان چريك هاى فدايى خلق"3، خبر داد.‏
با سخت شدن راه و تنگ شدن عرصه مبارزه از سوى رژيم جمهورى ‏اسلامى بر نيروهاى انقلابى جنبش، ماهيت و سرشت اين سازمان خائن ‏يكى بعد از ديگرى سر زد و نشانه هاى خيانت هاى بعدى برملا شد. ‏جنبش مردمى و انقلابى ايران در پس از قيام بهمن 1357، همچنان پر ‏جوش و خروش ادامه مى يافت و در مناطقى مانند كردستان، تركمن ‏صحرا و خوزستان نمود علنى در رسانه ها داشت. " آيت الله خمينى" ‏فرمان كشتار در كردستان را در 28 مرداد سال پيش صادر كرده بود و ‏كمى بعد، سازمان مجاهدين را منافق ناميد و آنها را بدتر از كفار خطاب ‏كرد، سازمان هاى انقلابى را منحله اعلام نمود و نشريات آنها را بست. ‏دانشگاه هاى كشور را با عنوان "انقلاب فرهنگى" بست و خون بسيارى از ‏دانشجويان را بر زمين ريخت، اما سازمان فداييان اكثريت بدون درنگ ‏ودرجريان انشعاب در نشريه كار 59 نوشتند كه:‏
‏"واقعيت اين است كه " آيت الله خمينى " رهبرى مبارزه با امپرياليسم را ‏همچنان در دست دارد. حكومت كنونى هر چند به خاطر ناپيگيرى اش از ‏پيشبرد يك مبارزه اصولى عليه امپرياليسم، همچنان كه بارها اعلام داشته ‏ايم، حكومتى وابسته نبوده و نيست. بر اين اساس ما موظفيم بيش از پيش ‏براى استقرار صلح در كردستان و جلوگيرى از گسترش دامنه جنگ در اين ‏منطقه تلاش كنيم و از تلاش هاى صلح طلبانه اى كه در برخى محافل ‏حكومت ديده مى شود استقبال مى كنيم. ما موظفيم عناصر جنگ افروز ‏حكومت و چه آن ها كه با چپ روى ها و حركات آنارشيستى خود ‏بزرگترين خيانت ها را به جنبش ضد امپرياليستى خلق ما روا مى دارند ... ‏افشا كنيم."4‏
در آن زمان در كردستان جنگ خونين مردم دلاور كرد به همراه سازمان ‏هاى سياسى كه آنها را پشتيبانى مى كردند عليه رژيم جمهورى اسلامى ‏ادامه داشت. سازمان چريك هاى فدايى خلق نيز در آنجا پايگاه و مقر ‏داشتند. تعدادى از افراد محلى و داوطلبانى از ساير نقاط ديگر نيز در اين ‏مقر به عنوان پيشمرگه اين سازمان دوشادوش مردم كرد عليه جمهورى ‏اسلامى مى جنگيدند. اما از اوايل سال 1359 و كمى پيش از اعلام ‏انشعاب، اين نيروها ديگر نمى جنگيدند. اين سازمان از درد و رنج مردم ‏كرد و ستم و تباهى كه رژيم بر آنها اعمال مى كرد آگاهى كامل داشت. ‏اين رژيم نه تنها ضد امپرياليست نبود، بلكه با سركوب كمترين خواسته ‏هاى مردم كرد نيز، آب به آسياب امپرياليسم مى ريخت. منظور اين ‏سازمان هم از نيروهايى كه " با چپ روى ها و حركات آنارشيستى خود ‏بزرگترين خيانت ها را به جنبش ضد امپرياليستى خلق ما روا مى دارند"، ‏نيز سازمان هاى كمونيستى هم چون، كومله، پيكار، وحدت انقلابى، ‏رزمندگان و اتحاديه كمونيست ها بودند. همراه فكرى فداييان اكثريت، ‏حزب توده در نشريه مردم در اين زمينه نوشته بود: ‏
‏«عملا رژيم بعثى عراق امپرياليسم آمريكا در كردستان، چون اويسى ها، ‏بختيارها، شيخ جلال، كومله، شيخ عثمان، پيكار و ... از يكسو و عمال ‏آشكار و نهان امپرياليسم آمريكا و رژيم عراق در ارتش از سوى ديگر، همه ‏و همه دست به دست هم داده اند تا جمهورى اسلامى ايران در خون خلق ‏كرد، پاسدار و سرباز غرق شود»5‏
در همان نشريه كار 59، كه صف سازمان فداييان اكثريت از جنبش ‏كمونيستى جدا شد و خار چشم جنبش مردم ايران گشتند، در مورد جنگ ‏در كردستان كه روزانه عده بسيارى از مردم دلاور كرد را به خاك و خون ‏مى كشيد، مى نويسند:‏
محافل جنگ افروز و سركوب گر درون هيئت حاكمه كه فاقد هر گونه ‏تجربه سياسى بوده ... هنوز به اعمال جنگ افروزانه و ضد دمكراتيك خود ‏ادامه مى دهند و درست در برابر اين محافل جريانات انحراف به چپ ‏جنبش كمونيستى و ليبرال ها روز به روز بيشتر به اعمال آنارشيستى و ‏شعارهاى سرنگونى كشانده مى شوند و ناگفته پيداست كه اين دو پيوسته ‏بر هم تاثير مى گذارند و هر يك زمينه و بستر حركات مخرب ديگرى را ‏فراهم مى كند. و اگر وضع بدين منوال پيش رود، صفوف ضدامپرياليستى ‏توده ها تضعيف مى شود و تشنج بالا مى گيرد كه نتيجه اجتناب ناپذير آن ‏قدرت گرفتن جبهه ضد انقلاب و به قدرت رسيدن حكومت دست نشانده ‏امپرياليسم آمريكاست. بايد همه سلاح ها و قلم ها بسوى امپرياليسم ‏آمريكا و متحدان داخلى نشانه رود. ... كارگران بايد با افزايش توليد و بهره ‏ورى كار، مانع تبليغات نفاق افكنانه دشمنان خود شوند." ( كار 59، صفحه ‏دوم و ششم)6‏
پيشمرگه هاى سازمان فداييان در كردستان هنوز در صفوف مبارزان عليه ‏جمهورى اسلامى مى جنگيدند، اما از كمى پيش از انشعاب اقليت – ‏اكثريت، ماهيت ضد انقلابى اين جريان، حضور درون تشكيلاتى داشت، ‏همان گونه كه در مصاحبه اى كه با "كاروان" از فعالين آن زمان سازمان ‏فداييان در كردستان انجام داده و در سايت "سازمان اتحاد فداييان خلق ايران"، ‏گفته است:‏
‏"در نزديكى هاى انشعاب كم كم محتويات اين جزوات [ جزوات سياسى ‏درباره نظرات درون سازمانى] تغيير كرد. ... در اين جزوات به يك باره ‏كردستان از سنگر آزادگان به " كنام سلطنت طلبان" و " ضد انقلاب ها" ‏تبديل مى شد و با نفرتى از " محيط خرفت روستاها" در مقابل مدنيت " ‏شهرى " و كار سياسى در كارخانه ها صحبت مى شد."7 ‏
‏ در همان دوران حزب خائن توده كه نقش مراد و رهبرى فكرى آنها را ‏بدست گرفته بود، همراه با فداييان اكثريت در نشريه مردم مى نويسد:‏
‏"در نتيجه تلاش هاى مزورانه همين عناصر است كه لحظه هاى بسيار ‏مناسب در ماه هاى گذشته و بويژه در دوران بعد از پيام تاريخى امام ‏خمينى به مردم كردستان و تلاش هاى هيئت ويژه دولت براى كردستان و ‏طرح پيشنهادى 15 ماده اى اين هيئت از دست رفت و به عناصر و محافل ‏مخالف حل مسالمت آميز مسئله كردستان در دستگاه هاى نظامى و ادارى ‏دولت مركزى امكان داده شد كه سياست خشن خود را ... بتازانند". ( مردم ‏سه شنبه 13 خرداد 1359)8‏
در تيرماه سال 1359، در زمانى كه رژيم به كشتارهاى وسيعى در تركمن ‏صحرا و كردستان دست زده، خون بسيارى از دانشجويان مبارز را برخاك ‏ريخته بود و درست درزمانى كه هنوز چندى از شهادت دانشجويان مبارز ‏در خوزستان همچون شهيد مهدى علوى شوشترى، كورش پيروزى و يا ‏دكتر اسماعيل نريميسا كه در تيرماه همان سال در اهواز تيرباران شدند و ‏ده ها نفر ديگر كه در شهرهاى ديگر سلاخى گشتند، نمى گذشت و ‏محاكمه محمد تقى شهرام و محمد رضا سعادتى در پيش بود، فرخ نگهدار ‏و مصطفى مدنى به پابوسى محمد حسين بهشتى رفتند و در مصاحبه ‏تلويزيونى، مصطفى مدنى به بهشتى جنايت كار گفت كه: " شما صاحب ‏نظر هستيد و مى توانيد مسائل را بررسى كنيد. اعتماد وجود دارد، اگر به ‏شما اعتماد نداشتيم كه در اين حد بتوانيم، بياييم اينجا صحبت كنيم، ‏هرگز اين كار را نمى كرديم."9‏
فرخ نگهدار، پا را فراتر نهاده و در مورد جنبش مردم كردستان خود تصميم ‏مى گيرد و به بهشتى مزدور چنين پيشنهاد مى دهد:‏
‏"اگر دولت جمهورى اسلامى نظر خودش را راجع به آن طرح شش ماده ‏اى اعلام بكند كه مثلا بند يك از طرح شش ماده اى همان چيزى است ‏كه روزنامه جمهورى اسلامى از قبل پذيرفته، حداقل اين يا يك چيز ديگر، ‏يا بند دو يا ماه ديگر ... يا در حاشيه طرح شش ماده اى آيت الله نورى يك ‏چيز نوشته. اگر چنين چيزى بشود ما در اينجا تعهد مى كنيم كه متوقف ‏كنيم.... يعنى آتش بس برقرار شود. آتش بسى كه حاكميت جمهورى ‏اسلامى" است. يعنى هر نيروى خارجى و هر نيرويى كه بخواهد مسئله ساز ‏باشد، ما تعهد متقابلى هم در برابر گروه هايى كه مسئوليت كمترى ‏بخواهند احساس بكنند بر عهده مى گيريم. ما اكنون چنين وظيفه اى بر ‏عهده خود مى دانيم كه اين فضا و محيط جنگ زده را كه بين مردم و ‏نيروهاى سياسى در كردستان بوجود آمده ... حل كنيم." به نقل از متن ‏مصاحبه.10‏
عزالدين حسينى در اعتراض به سياست مماشات گرايانه و خيانت بار اين ‏سازمان در اطلاعيه ای با عنوان : "در باره سياست " ئاش به تال، گام به ‏گام" سازمان چريك هاى فدايى خلق ( اكثريت) در كردستان" به تاريخ ‏‏18 مرداد 1359 مى نويسد: سازمان چريك ها ( اكثريت) با اين برنامه ‏تدريجى همه پيوندهاى ميان خود و جنبش مقاومت خلق را بريده است تا ‏با خيال راحت تعهداتى را كه به آيت الله بهشتى سپرده است، اجرا نمايد. ‏‏(ضميمه پيكار 69، دوشنبه 3 شهريور 1359. 11‏
در زمانى كه اغلب سازمان هاى انقلابى در آن سال ها به سازمان فداييان از ‏افتادن در گنداب حزب توده هشدار مى دادند، سازمان رويزيونيستى ‏فداييان اكثريت كه ديگر قادر نبود به مرزبندى با حزب توده بپردازد، در ‏برخورد با مشى چريكى و فداييان اقليت نوشت:‏
‏" سخن سازمان همواره آن بوده است كه تا زمانى كه يك رشته تئورى ‏هاى عام و جهان شمول ماركسيست لنينيستى مورد قبول ما نباشد، بحث ‏بر سر خط و برنامه، تحليل حاكميت، تحليل موقعيت و وظايف ما هرگز به ‏نتيجه واحد نخواهد رسيد ... همان گونه كه اشتباه بزرگى خواهد بود هرگاه ‏تصور كنيم كه ما از طريق تحليل هاى متفاوتى كه از مسائل عملى كنونى ‏با " حزب توده" داريم، مرزبندى خود را با اين جريان مشخص مى كنيم. ‏درك متفاوتى كه ما از ظرفيت انقلابى و ضد انقلابى طبقات اجتماعى و ‏وظايف اساسى ماركسيست- لنينيست ها در مبارزه طبقاتى داريم، درك ‏متفاوتى كه ما با " حزب توده " از انترناسيوناليسم پرولترى داريم، ما را بر ‏آن مى دارد كه از قبل بتوانيم مشخص كنيم كه مثلا اپورتونيسم راست ‏حاكم بر " حزب توده" چه تحليلى از موقعيت مشخص امروز ارائه داده و ‏چه وظايفى را براى كمونيست ها در شرايط كنونى توصيه و تاكيد مى ‏كند." ( اكثريت و مسئله اقليت، ضميمه كار شماره 61، خرداد 1359)12‏
تا پيش از كار 59، سازمان چريك هاى فدايى خلق، حزب توده را خائن به ‏خلق، رويزيونيست و بزرگترين خطر اصلى براى كمونيست ها مى ناميد، اما ‏در كار اكثريت شماره 68، با وقاحت مى نويسد:‏
‏" بدنبال تحريكات گروه هاى تخريب و آشوب در روزهاى اخير، موج ‏جديدى از حمله به نيروهاى سياسى و دفاتر سازمان هاى ضد امپرياليست ‏و ترقى خواه آغاز شده است. اين حملات بخصوص حمله به دفتر " حزب ‏توده ايران" يكبار ديگر ثابت مى كند .... ( به نقل از مقاله: حمله به دفاتر ‏سازمان هاى سياسى را محكوم مى كنيم)13‏
در پى افشاگرى هاى سازمان هاى سياسى و انقلابى همچون، پيكار، ‏فداييان اقليت و راه كارگر اين سازمان در پى تصحيح گاف بزرگ خود ‏برآمد.‏
‏" ما بايد از آنجا كه حمله به دفاتر " حزب توده" در شرايطى اتفاق افتاده ‏بود كه اپورتونيسم چپ براى پوشاندن ورشكستگى مواضع ايدئولوژيك - ‏سياسى خود بيشترين نيروى خود را براى مخدوش ساختن مواضع ‏ايدئولوژيك - سياسى ما با اين جريان رفورميستى به كار گرفته است، ‏توضيح مى داديم كه وقتى سازمان ما خود را موظف مى داند از آزادى ‏هاى سياسى و حقوق دمكراتيك مردم دفاع كند، طبعا دفاع از جريانات ‏مدعى چپ، چه آنهايى كه مثل، " راه كارگر"، " پيكار"، " اقليت" و غيره ‏از نظر ما اپورتونيسم چپ شناخته مى شوند و چه " حزب توده" كه ‏پرچمدار اپورتونيسم راست است، به عهده هر عنصر انقلابى و مشخصا به ‏عهده هر فرد كمونيست است. ما بايد توضيح مى داديم كه نه دفاع از " راه ‏كارگر" و "اقليت" و " پيكار" نشانه هيچ گونه تاييد از مواضع انحرافى اين ‏جريانات است نه دفاع از حزب توده به مفهوم چشم پوشى از انحرافات اين ‏جريان محسوب مى شود، ما بدون انجام هيچ يك از اين كارها و بدون ‏توضيح كافى در كار، موضع گرفتيم و از اين لحاظ انتقاد جدى بر ما وارد ‏است" ( كار شماره 71)14‏
در اواخر شهريور سال 1359، جنگ ايران و عراق درگرفت كه اغلب ‏سازمان هاى سياسى را در تحليل بر اين جنگ نامردمى به چالش خواند. ‏بيشتر اين سازمان ها و از جمله سازمان پيكار، سربلند از اين آزمون ‏انقلابى برآمده و اين جنگ خانمانسوز را جنگ سرمايه داران ايران و عراق ‏معرفى كردند. در هر دو سوى اين جنگ حكومت هاى خودكامه و تبه كار، ‏روزگار مردم را سياه كرده بودند، اما بار ديگر فداييان اكثريت در مزدورى و ‏پابوسى رژيم پليد و سرمايه دارى جمهورى اسلامى شتاب كرده و مى ‏نويسد: ‏
جنگ عراق با ايران، جنگى ميان انقلاب ايران و ضد انقلاب عراق، جنگى ‏است بين رژيمى كه در راه مبارزه با وابستگى به امپرياليسم گام بر مى ‏دارد و رژيمى كه در مسير وابستگى به امپرياليسم گام نهاده است. جنگ ‏عراق با ايران، جنگ بين رژيمى است كه از اردوى بهترين دوستان خلق ‏جدا شده و خود بطور كامل در برابر آن قرار مى دهد، با رژيمى كه در ‏جريان يك انقلاب ضد امپرياليستى و در گسترش هاى بعدى آن بدترين ‏دشمنان خلق را از پاى درآورده و خود در برابر آن قرار داده است."‏
‏" ما و همه نيروهاى ترقى خواه جهان، حق دفاع را براى تمامى ملت ها ‏كاملا عادلانه و برحق مى شماريم به همين دليل وظيفه همه نيروهاى ‏انقلابى است كه با قاطعيت با اين تجاوزگرى مرتجعين مقابله كنند و بطور ‏آشكار جانب دولتى را بگيرند كه قربانى اين تجاوزات مرتجعين شده ‏است."‏
‏"... سازمان ما در تلگرام مورخ 4 مهرماه 1359، خود به آيت الله خمينى ‏صراحتا نوشت كه در شرايط فعلى دفاع از استقلال ميهن هيچ ‏معنايى جز دفاع از جمهورى اسلامى ايران ندارد. ما اكنون قاطعانه ‏اين نظر را صحيح و صادقانه مى شناسيم و به توده ها مى گوييم كه ادعاى ‏‏"دفاع از ميهن" در برابر تجاوزات رژيم عراق، تنها به شرطى معناى واقعى ‏پيدا مى كند كه به دفاع از جمهورى اسلامى ايران در برابر تجاوزات رژيم ‏عراق و توطئه هاى امپرياليسم آمريكا بيانجامد" ضميمه كار 78. 15‏
فداييان خائن اكثريت، از آنجا كه رژيم عراق هنوز از اتحاد شوروى اسلحه ‏مى خريد، با دو دوزه بازى سياسى و در همان نشريه كار و براى خوش ‏داشت ارباب سوسيال امپرياليست خود مى نويسد كه: سياست حاكم بر ‏رژيم عراق هنوز در تمام زمينه ها با سياست امپرياليسم همسو نيست."‏
فداييان اكثريت كاملا به صف ضد انقلاب شتافته به ياور ارتجاع بدل ‏گشتند. آنان ياور سپاه پاسداران شدند. اين ارگان ضدخلقى كه دستانش به ‏خون تركمن ها، كردها و بسيارى ديگر از زحمتكشان آغشته بود. فداييان ‏اكثريت براى اولين بار در كار شماره 77 و ضميمه كار 78، هواداران و ‏اعضاى خود را به لو دادن " وحدت شكنان" و "تفرقه افكنان" يعنى ‏نيروهاى انقلابى كه خواهان " تفرقه ارتجاع و انقلاب" و جلوگيرى از ‏‏"وحدت بورژوازى و زحمتكشان" هستند، فرامى خواند و از آنها مى ‏خواهند كه " مخالفين جنـگ" را به عنوان " روحيه شكنان" به كميته ها ‏معرفى كنند. در همان تلگرام به خمينى، خواهان درهم آميختن خون ‏فداييان با پاسداران هستند. آنها هر كس را كه كارگران را به اعتصاب ‏فرامى خواند، در همين شماره نشريه كار، "ضد انقلاب" مى خوانند و ‏خواهان برخورد شديد با آنها هستند و از هواداران خود مى خواهند كه به ‏كميته ها معرفى كنند.‏
‏" همه هواداران سازمان بايد با سپاه پاسداران، كميته ها كه نيروهاى ضد ‏امپرياليست هستند، در مقابله با توطئه هاى امپرياليسم و در دفاع از ميهن ‏در برابر تجاوزات رژيم سركوبگر عراق پيگيرانه همكارى كنند و هر نوع ‏خبر يا اطلاعى از نيروهاى ضد انقلاب به دست مى آورند بدون درنگ به ‏اين مراكز برسانند." ( كار 77، مهر ماه 1359) 16‏در همين دوران "هواداران سازمان پيكار در راه آزادى طبقه كارگر"، كه به ‏افشاى ماهيت ضد مردمى و ضد انقلابى اين جنگ در ميان مردم و بويژه ‏مردم، آوارگان و جنگ زدگان مى پرداختند. دستگير و به جوخه هاى ‏اعدام سپرده شدند. سازمان پيكار عليه اين جنگ، كه براى اربابان سازمان ‏فداييان اكثريت، " خود يك نعمت" بود، دست به افشاگرى زدند. كه از ‏جمله مى توان از رفقاى شهيد، محمد اشرفى، نفتگر اهل آغاجارى كه در ‏سوم آبان 1359، تيرباران شد، شكرالله دانشيار، كه در خوزستان و در 27 ‏مهر 1359، اعدام شد،محمود صمدى دانشجوى اهل آبادان كه در 13 ‏بهمن 1359 در ماهشهر تيرباران شد، منوچهر نيك اندام كه در سوم آبان ‏‏1359 و بدستور خلخالى جنايت كار اعدام شد، نام برد. در همين دوران ‏بود كه فداييان مزدور و خائن اكثريت، در مقابل افشاگرى عليه اين جنگ ‏خانمانسوز شعار " پاسداران را به سلاح سنگين مجهز كنيد" سر دادند. ‏سازمان فداييان اكثريت در همراهى با رژيم سرمايه دارى و ضد كارگر ‏جمهورى اسلامى همراه شده و در اوج دريوزگى به درگاه ارتجاع، كارگران ‏و زحمتكشان را به توليد بيشتر فرامى خواندند و نيروهاى كمونيست و ‏انقلابى را كه در راه آگاهى و آزادى طبقه كارگر گام مى نهادند ضد انقلاب ‏و اخلالگر مى ناميدند.‏
‏"طبقه كارگر قهرمان ايران و همه نيروهاى انقلابى نيز، به طريق اولى، با ‏تداوم توليد و بازسازى اقتصاد بحران زده ما، تاكتيك هاى اخلال گرانه و ‏مخرب امپرياليستى را در امر فلج كردن اقتصاد ايران و شكست انقلاب، ‏خنثى و بى اثر مى كنند تا راه دشوار استقلال اقتصادى و ... بگشايند و هم ‏از اين روست كه مى بينيم نيروهاى انقلابى در برابر نيروهاى ضد انقلابى با ‏دو شعار متضاد، يكى " تداوم توليد" و ديگرى " اخلال در توليد" صف ‏آرايى مى كنند. (كار شماره 87، آذر ماه 1359.) 17‏
فداييان اكثريت در نامه اى سرگشاده به سازمان مجاهدين خلق به تاريخ ‏اول دى ماه 1359، در صدد سازش دادن مجاهدين و ارتجاع حاكم برمى ‏آيند. درواقع اين سازمان سراپا خيانت، نه تنها پشت جبهه رژيم و ستون ‏پنجم آن در ميان نيروهاى انقلابى است، بلكه در صدد يارگيرى براى همان ‏رژيمى است كه بسيارى از فرزندان و ياوران همين مردم را به زندان ها ‏انداخته و اعدام كرده بود. فداييان اكثريت خطاب به مجاهدين خلق مى ‏گويند:‏
‏"جبهه ارتجاع يعنى جبهه سرمايه دارهاى بزرگ، سرمايه داران ليبرال، ‏فئودال ها و زمين داران بزرگ و همه گردانندگان و سرمايه داران و ‏كارگزاران رژيم سابق... وقتى يك يا چند دسته از نيروهاى خلق روش هاى ‏غلط و مخرب و يا نفاق افكنانه اى را در پيش گيرند. آيا ساير نيروها ‏مجازند و به خاطر مقابله با اين روش ها به روش هاى نادرست تر توسل ‏جويند؟ ... آيا مجازند در اين شرايط خطير به عنوان " اهميت" اختلافات ‏بين " خودى ها" مبارزه با توطئه هاى امپرياليسم آمريكا را در مرتبه دوم ‏قرار دهند؟ ما معتقديم كه روحانيون " ضدامپرياليسم اند" و پاسداران ‏انقلاب، " نيرويى است ضد امپرياليست و ضد فئودال و مخالف سرمايه ‏داران وابسته..... دربرابر "تشنج" و " آشوب" در مدارس و كارخانه ها و ‏شهرها بايد " قاطعانه" ايستادگى نمود. جامعه ما مى رود كه دوستان ‏جهانى خود را بيابد و جمهورى اسلامى مى بايد از حمايت همه جانبه و بى ‏دريغ متحدين و دوستان و مدافعان واقعى انقلاب ما در ايران و جهان ‏برخوردار گردد..... هر چه ما مى كشيم از امپرياليست هاى آمريكايى، ‏اروپايى و ژاپنى است."18‏
به مناسبت سالگرد 23 دى ماه 1357، كه دانشگاه هاى كشور بازگشايى ‏شد و دانشجويان انقلابى در سنگر دانشگاه به مبارزه در كنار مردم ‏پرداختند. سازمان پيكار به همراهى، سازمان هاى ديگر راهپيمايى در ‏مقابل دانشگاه تهران براه انداختند. فداييان اكثريت طى اطلاعيه اى ‏همچون حزب توده، از مردم خواستند كه تظاهرات 23 دى ماه 1359 را ‏تحريم كنند. آنها در اطلاعيه شان وانمود كردند كه راهپيمايى كمونيست ‏ها به نفع امپرياليسم آمريكا است. حزب توده از حكومت، خواهان مقابله، ‏خنثى و سركوب اين تظاهرات شد. كمى بعد در 22 بهمن ماه 1359، كه ‏سازمان پيكار و گروه هاى ديگر به تجمع و راهپيمايى در حوالى ميدان ‏انقلاب دست زدند و براى اولين بار (در مقابله با پرچم های سبز اسلامی و ‏سفید تسلیم طلبانه که از هرسو بالا می رفت) پرچم سرخ انقلاب را ‏برافراشتند، اعضا و هواداران فداييان اكثريت و حزب توده به درگيرى با ‏كمونيست ها پرداختند و پاسداران و كميته اى ها را به محل تجمع افراد ‏راهنمايى مى كردند. در اين مورد سازمان پيكار در نشريه خود نوشت: ‏
‏"لو دادن عناصر مبارز در كارخانه و مدرسه، در كوچه و محله، پاك كردن ‏شعارهاى انقلابى از روى ديوارها، پاره كردن اعلاميه ها و پوسترهاى ‏نيروهاى انقلابى و كمونيست، شركت در دسته هاى فالانژ براى برهم زدن ‏تظاهرات انقلابيون تحت شعار هاى " حزب فقط حزب الله" ( نمونه آن در ‏تظاهرات 23 دى در تهران). انحلال هر گونه كانون دمكراتيك مانند كانون ‏مستقل معلمان و جلوگيرى از رشد اين گونه كانون هاست. نمونه وقيح اين ‏گونه خرابكارى ها را مى توان در همكارى مستقيم عناصر اكثريتى با ‏عناصر كميته چى خوزستان براى شناسايى و دستگيرى نيروهاى مبارز و ‏انقلابى ديد. يكى از اين عناصر در ماشين كميته مدت ها در شهر گشت ‏زده و به دنبال قيافه هاى آشناى انقلابى مى گشته است." پيكار شماره 95 ‏صفحه 20، دوشنبه 4 اسفند 1359. 19 ‏
نشريه مجاهد نيز در جريان تسخير خونين انجمن كارمندان مسلمان كه ‏وابسته به سازمان مجاهدين بود، نوشت كه مزدوران اكثريتى و حزب توده ‏اى به همراه حزب الهى ها، در سركوب و مضروب كردن هواداران اين ‏سازمان دست داشتند. (شماره 103صفحه 15) از ابتداى سال 1360، كه ‏خمينى آن را سال قانون و مبارزه با كمونيسم بين الملل نام نهاد، رژيم ‏آشكارا شمشيرش را براى تمام انقلابيون از رو بسته بود. در اين ميان طيف ‏خائن فداييان اكثريت و حزب توده به پيشواز برنامهء رژیم و خوش خدمتى ‏به آن شتافتند.‏
‏"حزب توده ايران همواره به موجب مسئوليتى كه در قبال انقلاب و ‏جمهورى اسلامى و مردم انقلابى ايران احساس مى كند، هرگونه اطلاعى را ‏كه در مورد فعاليت توطئه گرانه ضد انقلاب به منظور براندازى جمهورى ‏اسلامى ايران و دستآوردهاى بزرگ مردم ايران بدست آورده در اختيار ‏مقامات مسئول قرار داده و خواهد داد. حزب توده ايران به خود مى بالد كه ‏در اين زمينه در دفاع از انقلاب موفق به خدمات موثرى نيز شده است. ‏‏(اعلاميه منتشره از سوى دبيرخانه كميته مركزى حزب توده ايران، 29 ‏ارديبهشت 1360.)‏
كمى پيشتر در اواخر فروردين 1360، گزارش " هيئت بررسى شكنجه" ‏منتشر شد. اين هيئت منكر وجود شكنجه شده بود. فداييان اكثريت در ‏نشريه كار شماره 106، در دوم ارديبهشت مزورانه نوشتند: ‏
‏" نظام حاكم بر زندان ها مبتنى بر شكنجه نيست. ما با نتيجه كار هيئت ‏بررسى شايعه شكنجه، مبنى بر اين كه نظام حاكم بر زندان هاى جمهورى ‏اسلامى مبتنى بر شكنجه نيست موافقيم و آن را مورد تاييد قرار مى دهيم ‏و اين حقيقت بى شك يكى از دستاوردهاى بزرگ و گرانقدر مردم و انقلاب ‏ماست."‏
‏ مزدوران خائن حزب توده نيز براى اين كه از شاگردان خود عقب نيافتند ‏در نشريه نامه مردم شماره 519، سوم خرداد 1360، در باره اين گزارش ‏كذايى نوشتند: " از خلال تمام سطور اين گزارش، روح صداقت و امانت ‏مى تراود و جز اين هم نبايد باشد." در خارج از كشور نيز حزب خائن توده ‏بصورت رسمى به شناسايى دانشجويان انقلابى و كمونيست در خارج از ‏كشور و معرفى آنان به مقامات امنيتى رژيم پرداخته و از محل تجمع ‏دانشجويان هوادار سازمان پيكار در فرانكفورت عكسبردارى كرده بودند. ‏پيكار 112، صفحه 16، 8 تيرماه 1360. 20‏
پس از آغاز كشتار عام انقلابيون در سحرگاه 31 خرداد 1360، كه رژيم بى ‏شرمانه زندانيانى كه ماه ها از حبس آنها مى گذشت را به بهانه تظاهرات ‏بزرگ 30 خرداد 1360، به جوخه هاى اعدام سپرد. فداييان خائن اكثريت ‏و معلمين بى آبروى حزب توده اى آنها در تاييد رژيم، خاك در چشم تمام ‏آزادى خواهان و عدالت جويان كشورمان پاشيدند. فداييان اكثريت در ‏اطلاعيه اى كه به مناسبت انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى كه بعدا در ‏نشريه كار شماره 116، به تاريخ 10 تيرماه نيز منتشر شد، آشكارا به اعضا ‏و هواداران خود شكار نيروهاى انقلابى و معرفى آنان به نيروهاى رژيم ‏سفارش مى كنند:‏
‏"هواداران سازمان همدوش و همراه با ديگر نيروهاى انقلاب و مدافع ‏جمهورى اسلامى بايد تمام هوشيارى خود را به كار گيرند. حركات شبكه ‏مزدوران امپرياليسم آمريكا را دقيقا زير نظر بگيرند و هر اطلاعى از طرح ها ‏و نقشه هاى جنايت كارانه آنان بدست آوردند، فورا سپاه پاسداران و ‏سازمان را مطلع سازند. كار شماره 116، 10 تير ماه 1360." 21‏
در پيشبرد اين جنايت و بى شرمى بسيار كه رهبران سازمان فداييان ‏اكثريت، در نشريات رسمى خود تكرار مى كردند، هواداران اين سازمان كه ‏بدنه اصلى آن را تشكيل مى دادند، با چشم پوشى آگاهانه یا ناآگاهانه در ‏اين عرصه خيانت و مزدورى شريك بودند. اگر چه ممكن است، بسيارى از ‏اين هواداران هرگز تن به اين خفت و نامردمى نداده باشند و تا به حال ‏هيچ كس را به پاسداران نفروخته باشند، اما با سكوت خود، راه را براى اين ‏خيانت بزرگ به جنبش انقلابى ايران آماه ساختند و شرمندگى آن بر ‏دوش هايشان سنگينى خواهد كرد. از جمله افراد مشهورى كه توسط ‏فداييان اكثريت لو رفت، رفيق شهيد غلامحسن سليم آرونى بود. وى در ‏سال 1354 به عضويت سازمان چريك هاى فدايى خلق درآمد. در اوايل ‏سال 1356، بر اثر اختلاف بر سر مشى چريكى و مسائل مربوط به جنبش ‏كارگرى با اين سازمان اختلاف پيدا كرد و در اواسط همان سال قصد ‏پيوستن به سازمان مجاهدين م. ل را داشت كه بر اثر عدم همكارى اعضاى ‏سازمان فداييان موفق به تماس با سازمان مجاهدين خلق نشد. در تابستان ‏‏1357 به اتفاق همسرش رفيق شهيد ادنا ثابت به عضويت بخش منشعب از ‏سازمان مجاهدين خلق درآمد و در اواخر سال 1358، به همراه همسرش ‏به سازمان پيكار پيوست. وى در 21 تيرماه 1360، در حالى كه از حوالى ‏ميدان انقلاب مى گذشت، توسط يكى از فداييان اكثريتى كه از اقوام وى ‏بوده، به پاسداران نشان داده مى شود و دستگير مى گردد و اين دلاور ‏پيكارگر، در 21 مردادماه همان سال در زندان اوين تيرباران مى شود. در ‏اين باره، اخيرا مقاله و خاطره اى از يك زندانى سياسى سابق، فرخ ‏قهرمانى، در جواب آقاى نگهدار در سايت روشنگرى با عنوان "عذر بدتر از ‏گناه"، منتشر شده است: ‏
‏"اوايل سال 1361 من ازبند 209 زندان اوين به بند 2 اطاق 3 ی بالا ‏منتقل شدم، دراينجا قصدم وارد شدن به جزئيات مسائل زندان نيست، ‏پس ازچند روزی متوجه شدم که بنظرميرسد دو نفرازبچه های اطاق حالت ‏بايکوت دارند، فکرکردم شايد اين دونفرتواب هستند، بهمين خاطر فرصتی ‏بدست آوردم و با مسئول اطاق دراين مورد به گفتگونشستم. ابتدا مسئول ‏اطاق بطورسربسته گفت که اينها به پشت بند 4 رفت وآمد داشته اند، ‏مقصودش را به خوبی متوجه نشدم، مسئول اطاق که سردرگمی مرا ديد ‏توضيح داد که اينها داوطلبانه برای اعدام بقول خودشان ضدانقلابيون، ‏همراه پاسداران (بخوان، همراه وهمدوش با نيروهای انقلاب ومدافع ‏جمهوری اسلامی ) درجوخه های اعدام قرارگرفته اند. ابتدا تصورکردم به ‏قول معروف بايد ازتواب های تير باشند، ولی بزودی متوجه شدم نه تنها ‏تواب نيستند که سرموضعی هم هستند، ودرجوخه قرارگرفتن را نه تنها ‏کاری ناشايست وغير انسانی نمی بينند، که خيلی هم انقلابی ميدانند. آنها ‏براساس تحليل ها، اطلاعيه ها ورهنمودهای شما و کميته مرکزی فدائيان ‏اکثريت، به اين اعتقاد رسيده اند که اين افراد به لحاظ وابستگی شان به ‏گروهک های مجاهدين ، راه کارگر، اقليت ، پيکارو...... عاملين امپرياليست ‏ها و ضد انقلابند، بنا براين اعدامشان هم عملی انقلابی است." 22‏
در بخش پرسش و پاسخ در نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360، ‏حزب توده كه در مقام پيشكسوت فداييان اكثريت در خيانت به مردم ‏شهره بوده است، در رابطه با سركوب رژيم از نيروهاى انقلابى نوشت: ‏
‏"در اين چارچوب نظر ما اين است كه بايد نسبت به افرادى كه در اين ‏رابطه بازداشت مى شوند، سياست دقيق و ظريف تفكيك مسئوليت و ‏تفكيك جرم و انتخاب شيوه هاى گوناگون بكار گرفته شود تا اثرات سم ‏مهلكى كه به صورت تبليغات گروهك هاى مختلف ذهن اين جوان هاى ‏واقعا بى تجربه را مسموم كرده است، خنثى نمود. بايد به شيوه هاى ‏تربيتى و امكانات بزرگ و اثر بخش آن توجه داشت. البته در مورد افراد ‏مسئولى كه آگاهانه و با شناخت دقيق به قصد سرنگون كردن نظام ‏جمهورى اسلامى ايران عمل مى كنند يا افراد را تحريك مى كنند طبعا ‏بايد خيلى جدى روبرو شد و در اين مورد ما هيچ گونه ترديدى نداريم، ‏ولى در مورد افراد ساده اين گروه ها به نظر ما بايد به شيوه تربيتى و با ‏شكيبايى عمل شود." 23‏
در همين زمينه، و در دورانى كه رژيم بدون هيچ تفاوتى به كشتار، ‏نوجوانان و حتى زنان حامله دست مى زد و بى شرمانه در روزنامه هاى ‏خود اسامى آنها را اعلام مى نمود، رقيه دانشگری و فرخ نگهدار از كميته ‏مركزى سازمان خائن فداييان اكثريت، می نويسند: ‏
‏"قبل از اين که به مسئله ی اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان ‏توسط دادگاه انقلاب بپردازيم لازم است اول به عوامل و شرايط به وجود ‏آورنده اين قبيل خشونت ها توجه کنيم و مسئله را نه صرفاً از جنبه ‏عاطفی و اخلاقی- که به نوبه خود حائز اهميت است- آن چنان که ضد ‏انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاويه ی مصالح و منافع ‏انقلاب بررسی کنيم. هواداران سازمان در موقعيت خطير کنونی بايد ‏وظايف خود را هوشيارانه تر و قاطعانه تر از پيش انجام دهند. افشای ‏دسيسه های ضد انقلاب و شناساندن سياست های ضدانقلابی گروهک ها ‏در محيط کار و در ميان خانواده ها و در هر کجا که توده حضور دارند جزو ‏وظايف مبرم هواداران مبارزه است". نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت ‏مرداد 1360. 24 ‏
رژيم اتحاد شوروى نيز به نقل از خبرگزارى رسمى تاس كه در روزنامه ‏اطلاعات 15 شهريور 1360، منتشر شده بود نوشت: " اتحاد شوروى در ‏روز شنبه گفت كه دشمنان رژيم اسلامى تهران و به ويژه سلطنت طلبان را ‏كه براى وخيم تر ساختن اوضاع ايران به ترور متوسل شده اند را به شدت ‏محكوم كرد. دشمنان رژيم بويژه سلطنت طلبان با همه امكانات مى كوشند ‏با وخيم تر شدن اوضاع و ايجاد هرج و مرج به افكار عمومى جهانيان ‏بقبولانند كه در ايران ثبات اوضاع و امنيت وجود خارجى ندارد." اتحاد ‏شوروى كه براى بسيارى از فداييان تا به امروز، سوسياليسم واقعا موجود ‏بوده است بى شرمانه تر از دست نشاندگانش در ايران، كشتار عام انقلابيون ‏و جنبش آزادى خواهى آنان را، سلطنت طلبى و هرج و مرج مى خواند. ‏
در طى انتخابات رياست جمهورى كه در مهرماه 1360، در جريان بود و ‏رژيم جمهورى اسلامى در يك خيمه شب بازى، سيد على خامنه اى، رهبر ‏كنونى را از صندوق هاى راى بيرون آورد و در زمانى كه اين رژيم پليد، ‏دريايى از خون مبارزان سياسى براه انداخته بود و زندان ها پر از نيروهاى ‏جوان بود و جامعه در تب و تاب دوران سركوب و اختناق مى سوخت، ‏فداييان اكثريت و مرادش، حزب توده كه در آن زمان تصميم به پيوستن ‏به آن را داشتند، اعلاميه مشتركى منتشر كردند، كه اوج بى شرمى اين ‏ضد انقلابيون، ضد مردم بود:‏
‏"حزب توده ايران و سازمان فداييان خلق ( اكثريت) ... همه اعضا و ‏هواداران خود و همه ميهن پرستان و نيروهاى انقلابى را فرامى خواند كه با ‏شركت هرچه وسيعتر در انتخابات رياست جمهورى و با دادن راى يكپارچه ‏به حجت الاسلام سيد على خامنه اى، بار ديگر به همه جهانيان نشان ‏دهند كه ... در دفاع از انقلاب و جمهورى اسلامى ايران همانند هميشه، ‏استوار و پايدار و متحدند. دوم مهرماه 1360."‏
بسيارى از هواداران سازمان فداييان اكثريت، هنوز هم از وجود اعلاميه ها و ‏اطلاعيه هاى اين سازمان در لو دادن نيروهاى انقلابى، اظهار بى اطلاعى ‏مى كنند.

 خوشبختانه پس از آن همه رذالت و پستى، سرانجام بخشى از ‏اين سازمان در 16 آذر ماه 1360، از آن جدا شدند و متاسفانه تنها دليل ‏جدا شدنشان، اصرار رهبرى به پيوستن به حزب توده بود و نه آن همه ‏خيانت و جنايت، اين گروه منشعب بعدها همچنان پرچم فدايى را بر دوش ‏خود حمل كردند، اما هيچگاه به دوران گذشته خيانت بارشان اعتراف ‏نكردند. هيچگاه برنامه اى جدا از سازمان فداييان اكثريت ارائه ندادند، بلكه ‏بصورت تشكيلاتى و به اعتقاد نگارنده، بيشتر از روى شرمندگى از جنبش ‏انقلابى مردم ايران و كمونيست هاى دلاورى كه در زندان ها، شكنجه گاه ‏ها و ميدان هاى تير به اين رژيم پليد نه گفتند و رو سپيد مردم گشتند، از ‏سازمان فداييان اكثريت گذشتند. ‏
بسيارى از اعضا و هواداران، انشعاب 16 آذر، در سال هاى بعد دربند رژيم ‏گرفتار آمدند و بسيارى از آنان در كشتار عام انقلابيون در تابستان 1367، ‏جان در راه آرمانشان گذاشتند. انشعاب در 16 اذر ماه 1360، بيشتر يك ‏اختلاف تشكيلاتى بود تا ايدئولوژيك با سازمان فداييان اكثريت، در واقع ‏رهبران انشعابى اين گروه در دنباله همان تحليل ها و نظرات سازمان ‏فداييان اكثريت فعاليت مى كردند، اما بخاطر اختلاف در پيوستن به حزب ‏توده، از آنها جدا شدند. امير ممبينى كه در آن زمان از اعضاى مركزيت ‏سازمان فداييان اكثريت بود، در مجموعه مقاله هايى كه در سايت اتحاد ‏فداييان خلق ايران منتشر شده است در اين باره مى گويد:‏
‏"در انشعاب آذر 1360 تشكيلات خوزستان، اصفهان و لرستان نقش بزرگ ‏را ايفا كردند و عمده رهبران و كادرهاى اين انشعاب از مسئولين يا اهالى ‏خوزستان و لرستان بودند. در واقع انشعاب آذر 1360 به يك تعبير عمدتا ‏يك انشعاب جنوبى بود." 25‏
سازمان پيكار در مقاله اى در همان دوران به افشاگرى بيشتر سازمان ‏فداييان اكثريت پرداخت. در آنجا با عنوان "دست رويزيونيست هاى توده ‏اى و اكثريت به خون انقلابيون و كمونيست ها آغشته است"، در نشريه ‏پيكار صفحه 11، شماره 124، دوشنبه 4 آبان 1360، نوشت: ‏
‏"توده اى ها و اكثريتى ها نه تنها اطلاعات خود را از كمونيست ها و ديگر ‏انقلابيون در اختيار رژيم ارتجاعى قرار مى دهند، بلكه خود فعالانه در ‏شبكه هاى سركوب رژيم، يعنى سپاه پاسداران، دادستانى انقلاب مركز و ‏شبكه بازجويان جلاد خانه اوين عضويت دارند." 26‏
فداييان اكثريت، كه اين دنباله " اكثريت" پس از جدايى گروه موسم به ‏‏16 آذر از آنها ديگر، معنايى نداشت. همچنان به خيانت خود ادامه دادند و ‏بيشتر و بيشتر در آن باتلاق مزدورى دست و پا زدند و ديگر بار و علنى ، ‏دوشادوش پاسداران در خون دلاوران كمونيست، غسل تعميد نمودند: ‏
‏"... فداييان خلق ايران (اکثريت ) و نيروهای حزب توده ايران از همان ‏نخستين لحظات يورش مهاجمان ضد انقلابی دوش به دوش مردم و ‏نيروهای بسيج سپاه و ديگر نيروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب ‏و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند. دو تن از رفقای ما و حزب در ‏حوادث آمل توسط مهاجمان ضد انقلابی از ناحيه شکم و سر مجروح شدند ‏که هم اکنون در بيمارستان بستری هستند ..." ( کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ ‏بهمن ۱۳۶۰ ) 27‏
سازمان فداييان اكثريت، بدون توجه به نقش كثيفى كه در تاريخ براى آنها ‏نوشته مى شود، همچنان بر ژاژخواهى رژيم ستم كار و سرمايه دارى ‏جمهورى اسلامى پاى فشردند. اگر چه در كمتر از يك سال بعد مجبور به ‏مخفى شدن و خروج از کشور به سمت سوسياليسم واقعا موجود خود ‏شدند و جانبدارى بى شرمانه از نمد جمهورى اسلامى برايشان هيچ كلاهى ‏به ارمغان نياورد. رژيم را به سركوب بيش از پيش نيروهاى انقلابى ترغيب ‏كردند و كمى پس از شهادت، موسى خيابانى و همراهانش و دستگيرى ‏رهبرى سازمان پيكار در نشريه خود با وقاحت بسيار نوشتند كه: ‏
‏"سرکوب قاطع تروريست هايی که با اعمال جنايتکارانه خود نابودی انقلاب ‏را طلب می کردند يک ضرورت مبرم بود. هر نوع ترديدی در اين زمينه ‏مسلماً به سود ضدانقلاب تمام می شود. نيروهای انقلابی می بايستی ضمن ‏خويشتن داری و پرهيز از سراسيمگی و شتاب زدگی شرکت کنندگان ‏مستقيم در عمليات تخريب و ترور را با قاطعيت تمام سرکوب نمايند." کار ‏اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360. 28 ‏
سازمان فداييان اكثريت، تا به امروز در به انحراف كشانيدن مبارزات مردم ‏كشورمان و همچنين نيروهاى اپوزيسيون در خارج از كشور، فعال هستند. ‏زمانى رفسنجانى و دورانى خاتمى را راهگشاى درد بزرگ اين مردم مى ‏دانستند و براى آنها دست افشانى مى كردند. اخيرا با مينى ماليسم ‏‏"جمهورى خواهى" و "رفراندم"، عده اى را بدور خود جمع كرده اند، تا ‏افكار را از انقلاب و دگرگونى بنيادى رژيم جمهورى اسلامى، بدور نگاه ‏دارند. امروزه رهبران سابق آنها به تحریف تاريخ دست مى زنند و خود را ‏دلسوز مبارزانى مى دانند كه در گذشته خود را به كام اژدها مى انداختند. ‏متاسفانه برخی هم که سابقا در صفوف سازمان اقلیت مبارزه می کردند ‏امروز با چشم پوشی از آنهمه خیانت های اکثریت، دست اتحاد به آنها می ‏دهند و در واقع، زیر پرچم "بوش" پسند آنها سینه می زنند. باری، باز هم ‏متأسفانه تاريخ كشور ما شاهد چنين خيانت هايى بوده است. درس ما از ‏آن همه نامردمى ها مى تواند چراغ راه آينده مان باشد. پافشارى بر ‏حقيقت، براى ما يك اصل مبارزاتی است. ياد يارانمان را هميشه با نيكى ‏پاس بداريم.‏
behrouzan@gmail.com
‏1- آرش، شماره 97، آذر 1385، صفحه 33.‏
‏2 - كار اکثريت، شماره 132، 29 مهر ماه ۱۳۶۰ ، صفحه 5.‏
‏3 - نشريه مردم، 4 خرداد 1359.‏
‏4 - نشريه كار، شماره 59، 14 خرداد 1359.‏
‏5 - نشريه مردم، 21 ارديبهشت 1359.‏
‏6 - نشريه كار شماره 59، 14 خرداد 1359، صفحه 2 و 6.‏
‏7 - كاروان، ‏http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Bargi‎%20az%20tarikh-Ensheab.pdf
‏8 - نشريه نامه مردم، 13 خرداد ماه 1359.‏
‏9 - "زمانى كه رويزيونيست ها به آستان بوسى بورژوازى مى روند"، ضميمه پيكار ‏‏64، دوشنبه 30 تير ماه 1359.‏
‏10 - همان. ‏
‏11 - ضميمه نشريه پيكار 69، سوم شهريور ماه 1359، صفحه اول.‏
‏12 - اكثريت و مسئله اقليت، ضميمه كار شماره 61، 28خرداد 1359.‏
‏13 - نشريه كار اكثريت، شماره 68، هشتم مرداد 1359.‏
‏14 - كار اكثريت، شماره 71، 28 مرداد ماه 1359.‏
‏15 - ضميمه كار اكثريت، شماره 78، 19 مهر 1359.‏
‏16 - كار اكثريت، شماره 77، 9 مهرماه 1359.‏
‏17 - كار اكثريت، شماره 87، 12 آذر ماه 1359.‏
‏18 - كار اكثريت، شماره 90، 3 دى ماه 1359.‏
‏19 - پيكار شماره 95 صفحه 20، دوشنبه 4 اسفند 1359.‏
‏20 - پيكار 112، صفحه 16، 8 تيرماه 1360.‏
‏21 - كار اكثريت شماره 116، 10 تير ماه 1360. ‏
‏22 - فرخ قهرمانى، ‏http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070119232100.html
‏23 - نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360.‏
‏24 - نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت مرداد 1360. ‏
‏25 - امير ممبينى، ‏http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Bargi‎%20az%20tarikh-Ensheab.pdf
‏26 - پيكار شماره 124، صفحه 11، دوشنبه 4 آبان 1360.‏
‏27 - کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ بهمن ۱۳۶۰.‏
‏28 - کار اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360. ‏
بستن پنجره

No comments:

Post a Comment